مقر استقرار علی خامنهای در تهران معروف به «بیت رهبری» در خیابان پاستور تهران از نخستین اهداف حملات صبح شنبه ۹ اسفند اسرائیل و ایالات متحده به ایران بود.
برخی منابع از انتقال رهبر جمهوری اسلامی به مکانی امن، پیش از وقوع حملات، خبر میدهند، اما بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، میگوید نشانههای زیادی در دست است که نشان میدهد علی خامنهای زنده نیست.
هنوز شرایط سلامتی رهبر جمهوری اسلامی روشن نیست. تاکنون تنها چند تصویر ماهوارهای از منطقۀ پاستور تهران منتشر شده که از آسیب جدی به چندین ساختمان در این ناحیه حکایت دارد.
کشتهشدن احتمالی علی خامنهای در حملات اسرائیل، ضربۀ سنگینی برای جمهوری اسلامی خواهد بود.
رهبر جمهوری اسلامی بارها اعتراضات و ناآرامیها را با مشت آهنین سرکوب کرده و از فشارهای خارجی هم جان سالم بهدر برده است. علی خامنهای اما اینبار در روزهاییکه نمایندگانش برای ممانعت از حملات هوایی آمریکا، سخت درگیر مذاکرات بودند، خود را با جدیترین بحران دوران ۳۶ سالۀ رهبریاش روبرو میدید.
در حالیکه بخش عمدۀ ایرانیان با تلخکامی، زیر بار فشار اقتصاد تحریمزده کمر خم کردهاند، اعتراضات گستردۀ دیماه، که ابتدا با انگیزههای اقتصادی و معیشتی آغاز شد، بهشکلی خونین و مرگبار سرکوب شد و هزاران کشته برجای گذاشت.
حدود شش ماه پیش از این اعتراضات، اسرائیل و ایالات متحده با حملات سنگین هوایی و موشکی، بخش عمدۀ تأسیسات ارزشمند هستهای و بسیاری از سایتهای موشکی ایران را از بین برده بودند. از سوی دیگر، گروههای شبهنظامی نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه، همچون حماس، حزبالله لبنان و حوثیهای یمن هم متحمل ضربات سنگینی شده و در ضعیفترین موقعیت سالهای اخیر خود قرار گرفتهاند؛ موضوعی که سیاست منطقهای تهران را آشفته کرده و از عمق استراتژیک جمهوری اسلامی، بهشدت کاسته است.
در حالیکه خاورمیانه با جنگی دیگر و چهبسا گستردهتر روبروست، خصومت تغییرناپذیر رهبر ۸۶ سالۀ جمهوری اسلامی با غرب و سابقۀ سیاستورزی مزورانهاش در پیشبرد مذاکرات، میتواند سرنوشت منطقه را رقم بزند؛ البته در صورتی که از حملات صبح شنبه، یا حملات بعدی جان سالم بهدر ببرد.
حفظ جمهوری اسلامی به هر قیمتی
رهبر حکومت ایران در جریان اعتراضات اخیر، با صدور فرمان برخورد شدید، و با تأکید بر اینکه «اغتشاشگر را باید سر جای خود نشاند»، خونینترین سرکوب از زمان استقرار جمهوری اسلامی را رقم زد. پیامی که چراغ سبزی بود برای نیروهای امنیتی، تا بهروی معترضانی که فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر داده بودند، آتش بگشایند.
حالا تنها چند ماه پس از کشتهشدن چندین فرماندۀ ارشد سپاه پاسداران در حملات قبلی اسرائیل و ناچار شدن علی خامنهای به اختفای طولانیمدت در اوایل تابستان، رهبر جمهوری اسلامی با تهدیدات جدید دونالد ترامپ روبرو شد.
با سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و تضعیف جدی حزبالله در لبنان، حوزۀ نفوذ علی خامنهای در خاورمیانه، بهشدت محدود شده است. رهبر جمهوری اسلامی حالا خود را با خواستههای جدی ایالات متحده برای کنارگذاشتن مهمترین اهرم راهبردیاش، یعنی زرادخانههای موشکهای بالستیک روبرو میدید.
ایران حتی حاضر شد از بخشهایی از برنامۀ هستهایش، که بهرغم تردید جدی اسرائیل و غرب، بر صلحآمیزبودن ماهیت آن اصرار دارد، کوتاه بیاید. اقدامی که البته نتوانست مانع از دور تازۀ حملات اسرائیل و آمریکا شود.
خامنهای اما حتی صحبت دربارۀ برنامۀ موشکیاش را رد کرد؛ برنامهای که از نظر ایران، تنها اهرم بازدارندۀ باقیمانده در مقابل حملۀ احتمالی اسرائیل بهحساب میآمد.
از سوی دیگر، سرسختی رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه، خود زمینهساز حملۀ هوایی تازۀ آمریکا شد. ساعاتی قبل از حملات صبح شنبه، دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده در سخنانی به زرادخانۀ موشکی ایران در کنار برنامۀ هستهایش اشاره کرده بود. پس از دور نخست حملات هم، دونالد ترامپ در پیامی هشت دقیقهای، مشخصاً صنایع موشکی ایران را یکی از اهداف حملات اعلام کرد و گفت که آنرا بهطور کامل نابود خواهد کرد.
با افزایش حضور نظامی ایالات متحده در اطراف ایران، محاسبات علی خامنهای بیش از پیش بر ویژگیهای شخصیتیای مبتنی شده بود که در طول انقلاب بهمن ۵۷، سالها آشفتگی اجتماعی و جنگ با عراق، چند دهه تقابل با ایالات متحده، و تجمیع بیحد و حصر قدرت در دستانش شکل گرفته بود.
او از سال ۱۳۶۸ رهبر جمهوری اسلامی بوده و خود در جلسۀ معرفیاش در مجلس خبرگان، گفته بود «باید خون گریست بهحال جامعۀ اسلامی، اگر حتی احتمال رهبری من مطرح باشد». از آن تاریخ اما، کنترل کامل همۀ دستگاههای کشوری و لشکری ایران را در دست داشته است.
در حالیکه بهظاهر امور روزمره کشور را مقامهای منتخب پیش میبرند، اما هیچکس نمیتوانسته در مسائل کلان و بخصوص هرآنچه که مربوط به ایالات متحده باشد، بدون تأیید او قدم از قدم بردارد. همزمان، نفوذ و جایگاه او در میان روحانیون و چیرهدستیاش در تعامل با آنان، خیالش را از بابت بهچالش کشیدهشدن از سوی افراد یا گروههایی در این طبقه هم راحت کرده بود.
رهبر، اما نهچندان «عظیمالشأن»
خامنهای در اوایل دورۀ رهبریاش، از سوی برخی چندان جدی گرفته نمیشد و حتی گروهی او را شخصیتی ضعیفالنفس میدانستند که بههیچ وجه با شخصیت کاریزماتیک روحالله خمینی قابل قیاس نیست.
او که در زمان برگزیدهشدن بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی، هنوز عنوان «آیتالله» را نداشت، برای تثبیت جایگاهش، بخصوص در میان روحانیون متنفذ کار سختی پیش رو داشت.
پس از خروجی سخت و طاقتفرسا از زیر سایۀ بنیانگذار حکومت، با ایجاد یک دستگاه امنیتی قدرتمند که تنها به شخص او وفادار است، سرانجام جای پای خود را محکم کرد.
خامنهای به غرب و بخصوص ایالات متحده بیاعتماد بوده و از دیرباز واشینگتن را به تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی و خودش متهم میکرد.
در سومین سخنرانی ستیزهجویانهای که پس از سرکوب اعتراضات دیماه داشت، دونالد ترامپ را به دست داشتن در ناآرامیها متهم کرد و گفت: «ما رئیسجمهور آمریکا را بهدلیل دستداشتن در اعتراضات و بهدلیل تلفات، خسارات و تهمتی که به ملت ایران زد، مجرم میدانیم».
او با وجود لجاجت و انعطافناپدیریاش در زمینۀ ایدئولوژی، نشان داده که زمانیکه پای بقای جمهوری اسلامی در میان باشد، برای نرمش نشاندادن آمادگی دارد.
علی خامنهای سیزده سال پیش برای نخستینبار، عبارت «نرمش قهرمانانه» را بهکار برد؛ موضوعی که عقبنشینیهای تاکتیکی در راه دستیابی به اهداف بزرگتر و مهمتر را موجه جلوه میدهد؛ چیزی مشابه تصمیم سال ۱۳۶۷ روحالله خمینی برای پذیرش قطعنامه آتشبس در جنگ هشتسالۀ ایران و عراق؛ تصمیمی که خود از آن، با عنوان «نوشیدن جام زهر» یاد کرد.
موافقت محتاطانۀ علی خامنهای با توافق هستهای ایران و شش قدرت جهانی در سال ۱۳۹۴ موسوم به برجام هم نمونۀ دیگری از استفاده از این دستاویز بود؛ چراکه کاستهشدن از فشار تحریمها را برای ثبات نسبی اقتصادی کشور و حفظ قدرت سیاسی در دست خود، ضروری میدید.
در نهایت اما سه سال بعد، دونالد ترامپ آمریکا را از برجام خارج و تحریمهای فلجکنندهای را علیه ایران اعمال کرد. در مقابل تهران هم با اذن خامنهای، آرامآرام همۀ تعهدات برجامی خود را کنار گذاشت.
دستگاه امنیتی ولایتمدار، کلید بقای خامنهای بر مسند قدرت
هر زمان که شرایط برای علی خامنهای سخت شده، به سرعت به سپاه پاسداران و بسیج روی آورده؛ یک نیروی شبهنظامی موازی که از صدها هزار تن تشکیل شده و با نفوذ در همۀ لایههای اجتماع، موظف است که تا حد امکان هر صدای مخالف رهبر را، در نطفه خفه کند.
همین نیروهای امنیتی بودند که اعتراضات گستردۀ پس از انتخابات مناقشهبرانگیز سال ۱۳۸۸، که به دور دوم ریاستجمهوری محمود احمدینژاد منجر شد را سرکوب کردند.
در سال ۱۴۰۱، باز هم با اتکا به همین دستگاه امنیتی «ذوب در ولایت»، رهبر جمهوری اسلامی با شدت هرچه تمامتر، اعتراضات معروف به «زن، زندگی، آزادی»، که در پی جان باختن مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد آغاز شده بود را سرکوب کرد؛ سرکوبی که با بازداشت گسترده مخالفان و اعدام چندین تن از آنان دنبال شد.
و بار دیگر در دیماه ۱۴۰۴ هم، باز سپاه پاسداران و بسیج بودند که نقش اصلی را در سرکوب اعتراضات و کشتار بیسابقۀ معترضان ایفا کردند.
قدرت گستردۀ علی خامنهای در رأس حکومت، تا حد زیادی هم مرهون امپراتوری اقتصادی موازی، موسوم به «ستاد اجرایی فرمان امام» است؛ نهادی که مستقیم و بیواسطه در کنترل او بوده است. این سازمان که ثروتی به ارزش دهها میلیارد دلار در اختیار دارد، در دورۀ حکومت علی خامنهای بهشدت رشد کرده و میلیاردها دلار را هم در تقویت سپاه پاسداران هزینه و سرمایهگذاری کرده است.
ناظران خارج از ایران، رهبر جمهوری اسلامی را چهرهای مرموز و در عین حال، هراسان از خیانت توصیف میکنند؛ ترس و نگرانیای که- به گفته آنها- از اقدام به ترور او در سال ۱۳۶۰ ناشی میشود؛ تروری که به از کار افتادن نسبی دست راستش منجر شد.
بر اساس زندگینامۀ رسمیای که از رهبر جمهوری اسلامی منتشر شده، علی خامنهای در سال ۱۳۴۲ وقتی در ۲۴ سالگی برای نخستین بار به زندان افتاده بود، بهشدت شکنجه شد.
پس از وقوع انقلاب اسلامی و در طول جنگ هشتسالۀ ایران و عراق، علی خامنهای روابط بسیار نزدیکی با فرماندهان سپاه پاسداران ایجاد کرد.
او مهرماه ۱۳۶۰ با حمایت روحالله خمینی به ریاستجمهوری ایران رسید و تا زمان درگذشت بنیانگذار حکومت هم در همین جایگاه ماند؛ اما برگزیدهشدنش بهعنوان رهبر بعدی جمهوری اسلامی، بسیاری را شگفتزده کرد.
کریم سجادپور از محققان موسسه کارنِگی برای صلح بینالملل معتقد است که «یک تصادف تاریخی» باعث شد که یک «رئیسجمهور کمرمق»، ابتدا به یک «رهبر ضعیف» و رفتهرفته، به یکی از «پنج ایرانی قدرتمند صد سال اخیر» تبدیل شود.