روایت برادر میلاد حسن‌زاده، از کشته‌شدگان اعتراضات؛ «حالا او الگوی من است»

تصویر چهره میلاد حسن‌زاده در کنار وصیت‌نامهٔ کوتاهش که در آن نوشته بود دوست دارد خبر جان‌باختنش «مثل بمب بترکد»

میلاد حسن‌زاده، معترض نوجوانی بود که در روزهای اخیر متن وصیت‌نامهٔ کوتاهش در میان ایرانیان توجه‌ زیادی را به خود جلب کرده است؛ نوجوان ۱۷ ساله‌ای که ۱۸ دی‌ماه در اثر اصابت دو گلوله در محلهٔ نازی‌آباد تهران به سختی مجروح شد و دو روز بعد در بیمارستان جان باخت.

در میان تصاویر و مطالب مربوط به کشته‌شدگان اعتراض‌های اخیر در ایران، تعدادی انگار آمده‌اند که بمانند و بخشی از روایت تاریخ این روزهای ایرانیان را برای سال‌های دور در آینده روایت کنند: ویدئوی کوتاه پدری مستأصل که در میان تلی از پیکرها به دنبال جگرگوشه‌اش می‌گردد و ناله می‌کند «سپهرِ بابا، کجایی؟» یا تصویر مادری که در مراسم خاکسپاری فرزندش می‌رقصد و یا تصویر یک دست‌نوشتهٔ سادهٔ چهارخطی با امضای نوجوانی به نام «میلاد حسن‌زاده» از آن شمارند.

میلاد حسن‌زاده، معترض نوجوانی بود که در روزهای اخیر متن وصیت‌نامهٔ کوتاهش در میان ایرانیان توجه‌ زیادی را به خود جلب کرده است؛ نوجوان ۱۷ ساله‌ای که ۱۸ دی‌ماه در اثر اصابت دو گلوله در محلهٔ نازی‌آباد تهران به سختی مجروح شد و دو روز بعد در بیمارستان جان باخت.

میلاد در وصیت‌نامهٔ کوتاهش نوشته بود: «اگر کشته شدم یا اگر دستگیر شدم شاد باشین. چون ترجیح دادم با غیرت و با شرف زندگی کنم.» این نوجوان معترض در این یادداشت با لحنی خودمانی افزوده بود: «اگر قراره بمیرم همان بهتر که در راه شجاعت و غیرت شهید بشم. اگر هم هر بلایی سرم اومد می‌خوام خبرش مثل بمب بترکه، تا بشم الگوی بقیه هم‌نسلی‌هام.»

محمدرضا حسن‌زاده، برادر میلاد، که ساکن کشور استونی است، در گفت‌وگو با رادیو فردا از برادر جان‌باخته‌اش و روایت کشته‌شدن او می‌گوید.

به گفتهٔ محمدرضا، تفاوت سنی ۲۱ ساله با برادر کوچکش باعث شده بود که این دو در این سال‌های آخر با یکدیگر صمیمی‌تر شوند و حرف همدیگر را بهتر درک کنند. آقای حسن‌زاده می‌گوید میلاد یک بار دیگر هم در پانزده‌سالگی در جریان یک تجمع اعتراضی در گورستان بهشت‌زهرای تهران بازداشت شده بود.

او می‌گوید حتی آن تجربهٔ «بازداشت در کودکی» هم میلاد را از پیوستن به خیل معترضان در دی‌ماه امسال منصرف نکرد.

محمدرضا حسن‌زاده به یاد می‌آورد میلاد که سراسر شور و انرژی بود، کسب‌وکاری به‌راه انداخته بود و عطرفروشی داشت. او می‌گوید برادر کوچکترش می‌کوشید او را الگوی زندگیش قرار دهد «اما دست‌ آخر این او بود که با آزادی‌خواهی و ایثار جانش الگوی من شد.»

میلاد حسن‌زاده بعد از اصابت دو گلوله در بیمارستان

آقای حسن‌زاده می‌گوید به‌دلیل قطع شدن اینترنت در ایران هنوز موفق نشده است دربارهٔ کشته‌شدن برادرش با خانوادهٔ خود صحبت کند. واقعیتی که او به تلخی آن را دلیلی برای دشوارتر شدن شرایط و تحمل‌ناپذیر‌تر کردن وضعیت کنونی توصیف می‌کند چرا که «حتی نمی‌توانیم با هم همدردی کنیم.»

محمدرضا دربارهٔ نحوهٔ خبردار شدن از کشته‌شدن برادر کوچکش می‌گوید روز جمعه، ۱۹ دی‌، «یک دلشوره‌ای پیدا کردم» که فکر می‌کردم اتفاقی افتاده: «به همسرم گفتم نگران میلاد هستم که طوریش شده باشد» خصوصاً که دفعه قبل هم او را بازداشت کرده بودند.

او می‌افزاید تا چند روز خبر تیرخوردن برادرش را از او مخفی کرده بودند. تا این‌که در نهایت با تماس با یکی از آشنایان از آنچه بر سر برادرش رفته بود باخبر می‌شود. محمدرضا به یاد می‌آورد که در شرایط خاموشی ارتباطی در ایران، تنها کاری که بعد از شنیدن خبر کشته‌شدن برادرش انجام داد مرور پیام‌هایش بود که در پیام‌رسان تلگرام فرستاده بود: «پیغام‌هایش را گوش می‌دادم که در آن بازهٔ زمانی تقریباً دو ساله، عوض شدن صدایش را می‌توانستی دنبال کنی. از صدای یک پسربچه در دو سال پیش تا این اواخر صدای یک مرد جوان.»

این برادر داغدار می‌گوید این نخستین بار بود که در شرایط شوک و سوگ مرگ برادر کوچکش در تنهایی خود گریه کرد.

محمدرضا در پاسخ به این پرسش که هدف میلاد از پیوستن به اعتراض‌ها چه بود، می‌گوید فارغ‌ از این‌که «چرا یک بچهٔ ۱۷ ساله باید وصیت‌نامه داشته باشد»، هدف او در همان چهار خط وصیت‌نامه‌اش وجود دارد: «او گفته بود من برای آزادی رفتم. ترجیح دادم با غیرت و شرف زندگی کنم.»

محمدرضا در ادامه به یک ویدئوی قدیمی از برادرش اشاره می‌کند که برای کسب‌وکار فروش عطر و به مناسب روز مادر ضبط کرده بود: «فکر کنید، یک بچهٔ ۱۷ ساله، که آن موقع سنش کمتر هم بود، می‌گوید من دوست دارم که جوان‌های وطنم دست‌خالی پیش مادرشان نروند.»

Your browser doesn’t support HTML5

میلاد حسن‌زاده؛ معترضی که می‌خواست خبر جان‌باختنش «مثل بمب بترکد»

در روزهای اخیر گزارش‌های پرشماری از فشار نهادهای امنیتی بر خانواده‌های جان‌باختگان اعتراض‌ها منتشر شده است. بر پایهٔ برخی از این گزارش‌ها، خانواده‌ها را تحت فشار گذاشته‌اند که بابت تحویل پیکر عزیزان‌‌شان مبالغ سنگینی بپردازند یا برگه‌ای را امضا کنند که عضو جان‌باختهٔ خانواده‌شان به دست معترضان کشته شده یا از اعضای نیروهای امنیتی و بسیج بوده است.

محمدرضا حسن‌زاده می‌گوید مأموران حکومتی پیکر برادرش را روز چهارشنبه، یعنی موعد خاکسپاری، به خانواده تحویل نمی‌دادند. به گفتهٔ او، مأموران پیکر میلاد را برای استفاده در یک مراسم حکومتی برده بودند «مثل این‌که یک تعدادی شهید باید می‌داشتند که چون تعداد اجساد کم بوده، یک تعدادی از [پیکرهای]‌ بچه‌هایی که در اعتراض‌ها تیر خورده بودند را برده بودند.»

آقای حسن‌زاده می‌گوید همیشه نگران بود که با برادرش کوچکش دربارهٔ مسائل سیاسی صحبت کند: «می‌دانستم شخصیت شجاعی دارد و دوست نداشتم کاری بکند و اتفاقی برایش بیفتند.»

او تصریح می‌کند حتی زمانی که میلاد می‌کوشید دربارهٔ مسائل سیاسی با او بحث کند، از روی عمد بحث را عوض می‌کرد و از کسب و کار و تحصیل حرف می‌زد.

و اما بیش از دو هفته بعد از کشته شدن میلاد حسن‌زاده، برادر بزرگ او حالا می‌گوید در این شرایط آنچه موجب التیام او خواهد شد به واقعیت پیوستن آرزوی کسانی است که خون‌ خود را نثار کردند: «امیدوارم شب بخوابیم و صبح بیدار شویم و ببینیم که ایران آزاد شده است.»

محمدرضا حسن‌زاده در پاسخ به این پرسش که در فردای آزادی ایران، اگر با قاتل برادرش روبرو شود به او چه خواهد گفت، می‌گوید: «او نباید کشته شود. باید محاکمه شود و آن‌قدر بماند که ببیند آنچه مردم ایران را از آن محروم کرده بودند به حقیقت می‌پیوندد.»

محمدرضا می‌افزاید: «همین که ببینند آنچه برای آن جنگیدند را به دست نیاورده‌اند، برایشان بدترین عذاب است.» آقای حسن‌زاده تصریح می‌کند اگر قاتلان در آینده «به خودشان هم بیایند، باز هم برایشان بدترین عذاب است که باید با آن زندگی کنند.»

محمدرضا حسن‌زاده می‌گوید اگر قرار باشد یک جمله به برادر جان‌باخته‌اش بگوید به او خواهد گفت که «امیدوارم روحش شاد باشد چون به چیزی که می‌خواست رسید و خیلی‌ها اسمش را شنیدند و الگوی خیلی‌ها شد.»

او تأکید می‌کند اطمینان دارد «بعد از آزادی ایران اتفاق‌های خوبی برای مملکت خواهد افتاد.»

بیشتر در این باره: تایم: احتمالا تا ۳۰ هزار نفر در دو روز ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه در خیابان‌ها کشته شده‌اند