پافشاری سیمور هرش: «می خواهند به ایران حمله کنند»

آقای هرش در يکی از خبرسازترين گزارش های خود درباره ايران، مدعی شد که کاح سفيد برای جلوگيری از ساخت سلاح هسته ای در ايران، طرحی برای حمله تاسيسات هسته ای ايران، آماده کرده است.

سيمور هرش اگر چه از دهه ۷۰ ميلادی و با گزارش های تکان دهنده اش از جنگ ويتنام، در آمريکا به شهرت رسيد، اما در سال های اخير، تمرکز وی بر تحولات خاورميانه موجب شده تا وی در کشورهای اين منطقه نيز به چهره ای شناخته شده بدل شود.


شايد يکی از اصلی ترين دلايل شهرت وی در ميان گروهی از ايرانيان نيز گزارش های تحقيقی وی از «برنامه حمله نظامی به ايران» باشد که در يکی – دو سال اخير در هفته نامه معتبر «نيويورکر» منتشر شده اند.


و چه بسا همين شهرت روزافزون اين برنده جايز پوليتزر موحب شد که روز سخنرانی وی در تالار «رويس» در دانشگاه UCLA در شهر لس آنجلس، نزديک به هزار و ۲۰۰ نفر، تمامی صندلی های تالار را اشغال کنند تا او يافته ها و تحليل هايش را از اوضاع خاورميانه بشنوند.


آقای هرش در يکی از خبرسازترين گزارش های خود درباره ايران، مدعی شد که کاح سفيد برای جلوگيری از ساخت سلاح هسته ای در ايران، طرحی برای حمله تاسيسات هسته ای ايران، آماده کرده است. به رغم تمامی تکذيب هايی که درباره گزارش هايی از اين دست از سوی کاخ سفيد منتشر شده اند، سيمور هرش هنوز معتقد است که عده ای در کاخ سفيد، «به دنبال حمله نظامی به ايران» هستند.


اين روزنامه نگار آمريکايی نيز در اين سخنرانی که با عنوان «جاده يازده سپتامبر به ابوقريب و فراتر» برگزار شد، پيشنهادش برای حل مشکل عراق، نظرش درباره جرج بوش و اطرافيانش و تحليلش از قدرت گرفتن «نئوکان» ها در ساختار قدرت آمريکا را تشريح کرد.


ايران و حمله نظامی


سيمورهرش در UCLA، برای تشريح مناسبات کاخ سفيد و ايران، ابتدا به جرج بوش، رييس جمهوری آمريکا اشاره می کند پرزيدنت بوش را، مردی می خواند که «با کسانی که دوست ندارد وارد مذاکره نمی شود.»


او درباره آينده خاورميانه و ايران می گويد: «پرزيدنت بوش می خواهد که به ايران حمله کند. ايرانی ها دارند بمب اتم را به دست می آورند و همه در اينجا يک صدا می گويند بايد ايران را بمباران کرد.»



  • «در صورت هرگونه حمله نظامی به ايران، ۶۰ ميليون نفر در اين کشور دست به کار خواهند شد.»
سیمور هرش

آقای هرش که دو روز پيش از تکذيب جرج بوش، رييس جمهوری آمريکا مبنی بر وجود هرگونه طرح حمله ای به ايران سخنرانی می کرد، درباره فتوای رهبران شيعه، عليه قوای آمريکا هشدار می دهد می گويد: «در صورت هرگونه حمله نظامی به ايران، ۶۰ ميليون نفر در اين کشور دست به کار خواهند شد.»


وی همچنين با اشاره به تحليل های تازه مبنی بر استفاده از «مدل کره شمالی» برای برخورد با ايران می گويد: «کره شمالی مدل مناسبی برای مقابله با ايران به شمار نمی رود.»


نقش «نئو کان» ها در حمله آمريکا به عراق


سيمور هرش در اين سخنرانی همچنين به روايت مجموعه عواملی می پردازد که به جنگ عراق منجر شده اند.

آقای هرش با استناد به يکی از مقالات ريچارد کلارک» می گويد که يک گروه هشت يا نه نفره از نئوکان ها، «در همان شب حمله يازده سپتامبر، در حقيقت جرج بوش را به مسير تازه ای به نام جنگ عراق» کشاندند.


آقای هرش می گويد: «درحالی که من فکر می کنم پرزيدنت بوش در آغاز در اين مسئله دخالتی نداشته، اما می توانم نقش ديک چينی را از اواخر دهه ۹۰ در اين ماجرا ببينم. وقتی که او با چلبی مذاکره می کند و آنها از همان اول تصميم داشتند که بگذارند چلبی عراق را اداره کند.»


وی يادآوری می کند که سابقه کنکاش های او درباره فعاليت های «نئو کان» ها، به بيش از يک دهه قبل باز می گردد و می افزايد: «آنها (نئو کان ها) در آن زمان فکر می کردند اين کار آسان خواهد بود. فکر می کردند عراق بلافاصله سقوط خواهد کرد و با کمک يک قوای نظامی مخصوص، پنج هزار سرباز، چند بمب و چند صد پرچم آمريکا بعد از برکناری صدام، دموکراسی مثل آب بر پهنه منطقه روان خواهد شد و به لبنان و ايران خواهد رسيد و خاورميانه عوض می شود و ۷۵ درصد از نفت جهان در شرايط امنيتی بهتری در دست آنها خواهد بود.»


آقای هرش به اسناد و مدارکی که در اين مورد در اينترنت منتشر شد، اما امروز ديگر در دسترس نيست اشاره می کند؛ اسنادی که نشان می دادند، برنامه های نئوکان ها نه برای حمايت از اسراييل، بلکه با هدف از بين بردن تندورهای منطقه و جلب حمايت مردم ايران و عراق تنظيم شده بودند.


او می گويد: «پرزيدنت بوش – شايد با فکر آسان بودن اين عمليات - اين طرح را قبول و اين مسئله را باور کرد و فکر می کنم که او هنوز هم بر اين باور است که اين طرح می تواند کارساز و کارآمد باشد.»


آقای هرش، جرج بوش را يکی از انقلابی ترين روسای جمهوری آمريکا می خواند و ضمن مقايسه او با لئون تروتسکی، از عوامل برجسته انقلاب روسيه، از جرج بوش، به عنوان «يک انقلابی در حالت انقلاب دائمی» نام می برد.



  • «من برخلاف بسياری از اشخاص اعتقاد دارم که جرج بوش واقعا به آنچه انجام می دهد، معتقد است و از صميم قلب به اين باور دارد که می تواند مشکلات را حل کند ونهايتا دموکراسی و آزادی را به خاورميانه بياورد. »
سیمور هرش

سيمور هرش به هفته های قبل از آغاز حمله نظامی آمريکا به عراق اشاره می کند و اينکه او هر روز با خود فکر می کرد که آيا اين جنگ آغاز خواهد شد؟ و پس از آن با اين پرسش رو به رو بود که آيا اين جنگ به ايران هم نفوذ خواهد کرد؟


«نقص ساختار»


اين روزنامه نگار آمريکايی می گويد: «من برخلاف بسياری از اشخاص اعتقاد دارم که جرج بوش واقعا به آنچه انجام می دهد، معتقد است و از صميم قلب به اين باور دارد که می تواند مشکلات را حل کند ونهايتا دموکراسی و آزادی را به خاورميانه بياورد. چيزی که من درک نمی کنم آن قوه محرکه ای است که در پشت افکار او وجود دارد. آيا او واقعا در حال به پايان رساندن همان کاری است که پدرش نتوانست به انجام بر ساند؟»


آقای هرش با اشاره به کتاب خود به نام «چين آو کامندز» می گويد: «من اين را می دانم که ما امروز در جايی قرار گرفته ايم که خيلی از مقامات کليدی اين مملکت در يک نقطه گير کرده اند. مثلا يک ژنرال سه ستاره می خواهد چهار ستاره شود و احساس می کند تغييرات اساسی در سياست های کنونی آمريکا، شرايط شغلی او را به خطر می اندازد.»


او می افزايد: «اعضا و مشاوران عالی سازمان های امنيتی هم که زن و بچه و خانه و زندگی دارند، نمی خواهند موقعيتشان متزلزل شود. اما از طرفی هم بايد آگاه باشيم که بسياری اشخاص نجيب و سخت کوش هم در همين دستگاه هستند که مثل روزنامه نگاران، خنثی شده اند؛ آنها هم نمی توانند به کاخ سفيد بگويند که چه عملکردی را در پيش بگيرد.»


وی در تشريح مشکلاتی که برخی برای بيان نظرات خود دارند می گيود: «مثلا يک گروه کوچک در CIA از بيست سال پيش تا کنون، مشغول پژوهش و تحقيق درباره نقش رهبری حزب الله در لبنان بوده اند و از اين قبيل مسائل. در دهه ۸۰ حزب الله يک گروه تروريستی خطرناک محسوب می شد، اما امروز در يک جامعه تحول يافته، نصرالله با شکل ديگری در صدر جريان های اصلی سياسی لبنان قرار گرفته است. اگر کسی به دقت مقالات و سخنرانی های نصرالله را بخواند، می بيند که با وجود ضديت آشکار با اسرائيل، اين سخنان شکلی درونی، منطقی و معقول دارند. امروز در داخل CIA نيز گروه هايی هستند که معتقدند آمريکا بايد با نصرالله وارد مذاکره شود، اما زحمت ابراز اين عقيده را بخود نمی دهند.»


وی همچنين با اشاره به آنچه «شکنندگی دموکراسی» می خواند، به تشريح «جايگاه عجيب و غريبی که آمريکا با رهبريت جرج بوش در آن قرارگرفته» می پردازد.


  • «به عنوان مثال به نفوذ افرادی چون ريچارد پرل، بيل لوتی و ديک چينی از آغاز دهه ۹۰ به اين طرف نگاه کنيد و از پس از وقايع يازدهم سپتامبر، به غلبه کامل نومحافظه کاران (نئو کان ها) بر ارتش و کنگره وحتی روزنامه نگاری اين مملکت دقت کنيد. »
سیمور هرش

او می گويد: «به عنوان مثال به نفوذ افرادی چون ريچارد پرل، بيل لوتی و ديک چينی از آغاز دهه ۹۰ به اين طرف نگاه کنيد و از پس از وقايع يازدهم سپتامبر، به غلبه کامل نومحافظه کاران (نئو کان ها) بر ارتش و کنگره وحتی روزنامه نگاری اين مملکت دقت کنيد.»


سيمور هرش نظرش درباره علل قدرت گرفتن نئو کان ها را چنين تشريح می کند: «پس از سقوط اتحاد جماهير شوروی، اين ايده قوت گرفت که آمريکا تحت نظر اين افراد (نئو کان ها) به قدرت غالب در جهان تبديل خواهد شد و هيچ کس اجازه نخواهد داشت در اين قدرت نمايی به پای آمريکا برسد و مشخص است که مثلا صدام حسين و بمب اتم احتمالی اش، تهديد اساسی در برابر اين ايدئولوژی محسوب می شدند.»


خروج از عراق


سيمور هرش ضمن مقايسه عراق با ويتنام درباره خطراتی که سربازان آمريکايی را در اين جنگ تهديد می کند، هشدار می دهد و می گويد: «من راه چاره ای برای عراق جز خروج قوای آمريکا از اين کشور نمی بينم. ما در عراق با به کار بردن خشونت، دشمنان زيادی ساخته ايم و امروز ميزان فساد و دزدی در اين مملکت غيرقابل باور است.»


او بر خلاف انتظار، چندان از عملکرد دموکرات های آمريکايی نيز راضی نيست و سياستمداران حزب دموکرات آمريکا را در زمينه مسائل مربوط به جنگ عراق «کم کار» می خواند و می گويد: «آنها درحال حاضر گرفتار شمارش آرای خود هستند.»


به گفته او در حال حاضر، «مشکل اصلی جنگ عراق» اين است که پيش بينی کرد وضعيت عراق در سه ماه، شش ماه يا ۲ سال ديگر «غيرممکن» است؟


او می گويد که در حال حاضر، «پيوند و مصالحه سنی ها و شيعه ها به قدری خارج از تصور است که ديگر حتی پرزيدنت بوش هم در باره آن صحبت نمی کند.» و می افزايد: «اگر از عراق بيرون نياييم، شاهد شورش های بيشتری خواهيم بود. اما با خروج ارتش آمريکا اين مسائل ممکن است به شکل ديگری حل شوند.»


آقای هرش درباره رابطه ويژه ای که بين ايران و عراق شيعه وجود دارد نيز می گويد: «در زمانی که صدام حسين، عراقی های شيعه را قتل عام می کرد، اين ايران بود که به کمک آنها آمد.»


مشکلی برای آينده


آقای هرش همچنين با اشاره به اوضاع افغانستان، اين کشور را «از بين رفته از درون» می خواند و می گويد که به نظر او، «تنها حامی دولت حامد کرزای تا امروز ايرانيان بوده اند.»


وی معتقد است که بعد از بررسی همه جوانب نبرد های چند سال اخير در افغانستان، به اين تنيجه رسيده است که «طالبان» پيروز واقعی ميدان بوده است، هر چند که به گفته او، در حال حاضر، «منابع برای تحقيقاتی از اين دست، بسيار ناقص هستند.»


وی می گويد: «تاريخ نويسانی که در سی يا چهل سال آينده دست به تحقيق درباره عملکرد اين دوران از کاخ سفيد بزنند، به خاطرعدم وجود اسناد و مدارک، با چالش های زيادی رو به رو خواهند شد.»


سيمور هرش در تشريح دشواری های تحقيق درباره موضوعاتی که به آنها اشاره کرده، می گويد: «من دوست ژنرالی دارم که به مدت سه هفته با لباس شخصی و به شکل ناشناس به افغانستان سفر کرد و گزارش های تکان دهنده ای از آنجا به همراه آورد. من در نوشتن مقالاتم همواره کوشيده ام از افراد و مواخذ خبری خودم حراست کنم. وقتی از اين ژنرال درباره نوشتارهای مربوط به اين گزارش پرسيدم، به من گفت که هرگز جرئت نکرده است کلمه ای از ديده های خود را بر روی کاغذ بياورد. اين شرايطی است که تاريخ نويسان در آينده با آن رو به رو هستند.»