پاراگراف اول؛ خیابان و ساواک، نوستالژی دوران پهلوی یا سیاست ترس؟

مقاومت در خیابان، موضوع مشترکی است که هم حکومت و هم بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی که پس از خشونت‌های سیاسی مرگبار دی‌ماه ۱۴۰۴ حضور میدانی گسترده‌تری یافته‌اند، بر آن تأکید دارند. با این حال به نظر می‌رسد خیابان‌هایی که این‌بار شاهد حضور معترضان ایرانی خارج از کشور بوده‌اند، با شکل و محتوایی تازه روبه‌رو شده‌اند.

فعلاً «جنگی» نیست تا این گروه خواستار تداوم آن زیر عنوان «مداخلهٔ بشردوستانه» برای سرنگونی نظام حاکم در ایران باشد.

در نتیجه، خیابان در عمل به ابزار رسانه‌ای اصلی این جریان از مخالفان برای تقابل با آن چیزی تبدیل شده که از آن با برچسب «پنجاه‌وهفتی‌ها» یاد می‌کنند.

در این حضور خیابانی، معترضان در اشکال نمادین متفاوتی ظاهر شده‌اند؛ در مواردی با پوشش «سیاه‌جامگان»، در مواردی با لباس نظامی و اجرای رژه، و در آخرین نمونه با پوشیدن لباس‌هایی منقش به نشان سازمان اطلاعات و امنیت حکومت پهلوی (ساواک).

این حضورها این پرسش را برانگیخته است که پیام این کنش‌ها چیست؟ بازتولید نوعی نوستالژی سیاسی، یا نوعی فانتزی مبتنی بر ترس؛ آن هم در شرایطی که حکومت، به گفته منتقدان، با اعدام‌های روزانه، محدودسازی شدید دسترسی‌های ارتباطی و ایجاد نوعی «خاموشی دیجیتال»، فضای سیاسی و رسانه‌ای را تنگ‌تر کرده است.

در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، ایرج مصداقی عضو «کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی» که پس از خشونت‌های سیاسی دی‌ماه ۱۴۰۴ و با دستور شاهزاده رضا پهلوی تشکیل شده از سوئد و احمد پورمندی عضو مجمع تازه‌تأسیس «کنگره آزادی ایران» از آلمان به این موضوع پرداخته‌اند.

Your browser doesn’t support HTML5

پاراگراف اول؛ خیابان و ساواک، نوستالژی دوران پهلوی یا سیاست ترس؟

اهمیت خیابان برای پادشاهی‌خواهان

ایرج مصداقی با توجه به برجسته شدن مفهوم «خیابان» در صحنهٔ سیاسی امروز ایران، آن را بازتاب کارکردهای بیرونی اپوزیسیون در خارج از کشور دانسته و می‌گوید: برای جریان‌های سیاسی خارج‌نشین، مهم‌ترین ابزار نه ساختارهای کلاسیک حزبی، بلکه توان بسیج افکار عمومی و حضور در خیابان است.

به اعتقاد آقای مصداقی، تجمعات گسترده ایرانیان در خارج از کشور که برای هفته‌های متوالی ادامه یافته، نشانه‌ای از ظرفیت سیاسی و اجتماعی قابل توجهی است که نه حاصل سازماندهی پیچیده، بلکه برخاسته از به گفته او، «تعهد و عشق مردم» است.

این کنشگر سیاسی، راهپیمایی مخالفان پادشاهی‌خواه در خارج از کشور را با آنچه او «بسیج ایدئولوژیک حکومتی» جمهوری اسلامی می‌نامد در تقابل دانسته و بر این باور است که آن تجمع‌ها با استفاده از منابع قدرت و فشار سیاسی شکل گرفته‌اند.

احمد پورمندی با اشاره به فشار اقتصادی و اعدام‌های سیاسی و خطر از سرگیری جنگ، با تأکید بر آنچه «عبور نیروهای سیاسی از سایه خود» توصیف می‌کند، می‌گوید: اپوزیسیون باید به جای تمرکز بر رقابت‌های درونی، به دنبال راه‌حل‌های فراگیر برای عبور کشور از بحران باشد.

آقای پورمندی با انتقاد از تمرکز حول محور رهبری فردی، ضمن پذیرش توانایی بسیج اولیهٔ شاهزاده رضا پهلوی، می‌گوید: افت چشمگیر برخی تجمعات بعدی نشانه‌ای است از تغییر و یا فرسایش اجتماعی.

سیاه جامگان، ساواک و گارد جاویدان؛ نماد یا سوءتفاهم؟

ایرج مصداقی دربارهٔ حضور سیاه جامگانی که با بنیتو موسولینی، رهبر حزب فاشیست ملی ایتالیا، شناخته می‌شوند، افرادی که در این تجمع‌ها با پوشیدن لباس‌های نظامی خود را اعضای «گارد جاویدان» می‌نامند و یا در موردی با برتن کردن پیراهن‌هایی با نشان سازمان اطلاعات و امنیت حکومت پهلوی (ساواک) در راهپیمایی‌های پادشاهی‌خواهان مخالف جمهوری اسلامی حاضر شده‌اند، می‌گوید: «تمرکز بر یک نماد خاص بدون توجه به سایر تجربه‌های خشونت سیاسی، نوعی یک‌جانبه‌نگری است».

او ضمن اشاره به سازمان مجاهدین خلق ایران و برخی رخدادهای درون‌سازمانی آن، می‌گوید: اگر قرار بر باز کردن پرونده‌های تاریخی باشد، همه طرف‌ها باید پاسخگو باشند و هیچ جریان سیاسی در این زمینه استثنا نیست. بنابراین، بحث اصلی باید معطوف به امروز باشد، نه تسویه‌حساب‌های تاریخی.

اما احمد پورمندی با اشاره به تجربه روبه‌رو شدن با ساواک و زندان در دوران حکومت پهلوی، می‌گوید: «بازنمایی نمادهای ساواک بیش از آن‌که شگفتی ایجاد کند، حس تأسف به همراه دارد».

آقای پورمندی، ساواک را نماد «امنیتی‌سازی افراطی» قدرت سیاسی در دوران حکومت پهلوی دانسته و معتقد است: برجسته‌کردن این نمادها، حتی در قالب اعتراض یا نمایش سیاسی، می‌تواند پیام معکوس داشته باشد و دستاوردهای توسعه‌ای، اقتصادی و اجتماعی آن دوره را نیز تحت‌الشعاع قرار دهد.

شاهزاده رضا پهلوی و تناقضی به نام «رهبری»

ایرج مصداقی با تأکید بر مواضع شاهزاده رضا پهلوی می‌گوید: او بارها رفتارهای افراطی و توهین‌آمیز را محکوم کرده و از جریان‌هایی که خارج از چارچوب اعلام‌شده حرکت می‌کنند، فاصله گرفته است.

او کنترل کامل رفتارهای همه هواداران را برای شاهزاده رضا پهلوی غیر ممکن دانسته و می‌گوید: شاهزاده رضا پهلوی نه ابزار قدرت سرکوب دارد و نه ساختار اجرایی برای کنترل کامل هواداران.

احمد پورمندی توضیحات آقای مصداقی را ناکافی دانسته و ضمن تأکید بر تناقض میان آنچه این کنشگر سیاسی ادعای رهبری یک جریان گسترده و در عین حال ناتوانی از کنترل رفتارهای حاشیه‌ای هوادارانش می‌نامد، می‌گوید: این وضعیت با تجربه تاریخی جمهوری اسلامی و مفهوم «نیروهای خودسر» قابل قیاس است و در عمل، در ساختارهای قدرت، چنین افرادی معمولاً بدون اتصال به مراکز قدرت نیستند.

به گفته آقای پورمندی، رهبری سیاسی که مدعی هدایت جنبشی سراسری است باید بتواند نسبت خود را با رفتارهای نمادین و سیاسی هوادارانش روشن کند.

اپوزیسیون فردگرا در میدان عمل

ایرج مصداقی که در این گفت‌وگو خود را یک جمهوری‌خواه می‌داند، بر این باور است که در وضعیت فعلی، شاهزاده رضا پهلوی مهم‌ترین و جدی‌ترین محور اپوزیسیون است و سایر گزینه‌ها از انسجام و توان کافی برخوردار نیستند.

در مقابل، احمد پورمندی این نوع نگاه را زمینه‌ساز آنچه او بازتولید نوعی فردمحوری می‌نامد، دانسته و به اعتقاد او، چنین دیدگاهی در کنار رویکرد مبتنی بر فشار خارجی و حتی امید بستن به مداخلهٔ نظامی در تاریخ سیاسی ایران تجربه شکست‌خورده‌ای داشته است.

ایرج مصداقی در واکنش به صحبت‌های آقای پورمندی می‌گوید: هدف، سرنگونی جمهوری اسلامی است و سایر اختلافات در درجه دوم قرار می‌گیرند.

به گفتهٔ عضو «کمیته عدالت انتقالی» که زمستان سال ۱۴۰۴ با دستور شاهزاده رضا پهلوی کار خود را آغاز کرد، منتقدانی که علیه ولیعهد پیشین ایران موضع می‌گیرند، «در عمل هم‌راستا با جمهوری اسلامی هستند».

احمد پورمندی،‌ صحبت‌های آقای مصداقی را تکرار الگوی فرد محوری «یک رهبر-یک کشور» دانسته که می‌تواند به نتایج مشابه گذشته منجر شود.

اما ایرج مصداقی در پاسخ، با تأکید بر ظرفیت بسیج اجتماعی، می‌گوید: در نهایت میدان عمل مشخص خواهد کرد که کدام رویکرد توان اثرگذاری دارد.