اظهارات فردریش مرتس، صدراعظم آلمان در روزهای اخیر دربارهٔ سیاست آمریکا در جنگ با ایران و همچنین پاسخ دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده به او، بار دیگر اختلافات میان آمریکا و اروپا بر سر این جنگ و اساساً اختلافات بر سر طیف گستردهتری از مسائل اقتصادی و ژئوپولیتیک را برجسته کرد.
آمریکا از کشورهای اروپایی چه انتظاری دارد؟ اروپاییها نگرانیهایشان در این زمینه چیست و چرا محتاطانه رفتار میکنند؟ و آیندهٔ روابط اروپا و واشینگتن چه خواهد شد؟
صریحتر شدن جدالهای لفظی
فریدریش مرتس روز ۹ اردیبهشت گفت که روابط او با دونالد ترامپ، با وجود اختلافی که میان این دو بر سر جنگ ایران به وجود آمده، همچنان خوب باقی مانده است، اما صدراعظم آلمان بار دیگر نگرانیهای خود را درباره تأثیرات اقتصادی این درگیری تکرار کرد.
این اختلاف بازتابدهندهٔ دیدگاههای متفاوت میان دولت ترامپ و متحدان اروپایی واشینگتن در ناتو دربارهٔ نتایج جنگ ایران است که منجر به بسته شدن عملی تنگهٔ هرمز و افزایش قیمت سوخت در جهان شده است.
ترامپ هشتم اردیبهشت در پیامی در شبکهٔ اجتماعی خود، تروث سوشال، از اظهارات دو روز پیش مرتس انتقاد کرد و گفت که صدراعظم آلمان «فکر میکند داشتن سلاح هستهای برای ایران اشکالی ندارد. او نمیداند درباره چه صحبت میکند!»
رئیسجمهور آمریکا افزود: «جای تعجب نیست که آلمان هم از نظر اقتصادی و هم در سایر زمینهها عملکرد ضعیفی دارد!» او تاکید کرد: «اگر ایران سلاح هستهای داشته باشد، کل جهان به گروگان گرفته خواهد شد. من همین حالا در حال انجام کاری درباره ایران هستم که کشورهای دیگر یا رؤسایجمهور باید خیلی وقت پیش انجام میدادند».
این اظهارات ترامپ پس از انتقادی علنی و صریحی بود که صدراعظم آلمان در روز هفتم اردیبهشت متوجه واشینگتن کرده و بر آنچه عدم داشتن استراتژی از سوی آمریکا در جنگ با ایران خوانده، تاکید کرده بود.
مرتس گفته بود: «آمریکاییها آشکارا هیچ استراتژیای ندارند، و مشکل در چنین درگیریهایی همیشه این است که شما فقط نباید وارد آن شوید؛ بلکه باید بتوانید دوباره از آن خارج هم بشوید. ما این را در افغانستان، بهمدت ۲۰ سال، بهشکلی بسیار دردناک دیدیم. آن را در عراق هم دیدیم. بنابراین کل ماجرا دستکم نسنجیده است».
اختلافاتی چندین ساله
اختلافنظر میان اروپا با آمریکا در دورهٔ اول ریاستجمهوری ترامپ نیز بالا گرفته بود؛ به ویژه بر سر سهم کشورهای اروپایی در تامین هزینههای دفاعی خود.
حبیب حسینیفرد، تحلیلگر سیاسی در آلمان، به رادیو فردا گفت که فاصلهگیری ایالات متحده آمریکا از اروپا و تمرکز بر مهار چین، از دورهٔ جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور پیشین آمریکا آغاز شد، اما در دورهٔ ترامپ شدت و «جنبه تهاجمیتری» پیدا کرد.
او افزود این سیاست با فشار بر اروپا برای افزایش سهم در ناتو، اعمال تعرفهها و حتی طرح ادعا دربارهٔ گرینلند همراه بوده است.
آقای حسینیفرد تاکید کرد: «در موضوع جنگ اوکراین نیز کاهش حمایت آمریکا، اروپا را در برابر روسیه تنها گذاشته و همزمان فاصلهگیری واشینگتن از نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم تشدید شده است».
این تحلیلگر سیاسی تأکید کرد که این تحولات برای اروپا «شوکآور» بوده، بهویژه در جنگ ایران که بدون مشورت با مقامات اروپایی آغاز شد اما هزینههای اقتصادیاش متوجه اروپا شد.
به گفته او، همین مسئله باعث شده حتی رهبرانی مانند جورجا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، و فریدریش مرتس که روابط نزدیکی با ترامپ دارند، نیز انتقادات خود را علنی کنند.
جنگ ایران، جنگ کیست؟
همچنین پیت هگست وزیر دفاع آمریکا نیز کنفرانسی را که چندی پیش در لندن برای تامین امنیت تنگهٔ هرمز برگزار شد، مورد انتقاد تند قرار داد و آن را «احمقانه» خواند.
هگست چند روز پیش از سفر پادشاه بریتانیا در یک نشست خبری گفت: «اروپا و آسیا برای دههها از حفاظت ما بهرهمند شدهاند، اما زمانِ امتیاز دادن رایگان به پایان رسیده است. آمریکا و جهان آزاد شایسته متحدانی هستند که توانمند باشند، وفادار باشند، و درک کنند که متحد بودن یک خیابان یکطرفه نیست، بلکه یک خیابان دوطرفه است».
او تاکید کرد: «ما روی اروپا حساب نمیکنیم، اما آنها به تنگهٔ هرمز خیلی بیشتر از ما نیاز دارند، و شاید بهتر باشد شروع کنند کمتر حرف بزنند و کمتر کنفرانسهای شیک در اروپا برگزار کنند و سوار یک کشتی شوند. این جنگ، خیلی بیشتر جنگ آنهاست تا جنگ ما».
علاوه بر بریتانیا، فرانسه نیز در کنار لندن، میزبانی دومین کنفرانس مشابه را برعهده داشت که دهها کشور را گرد هم آورد تا برای تامین امنیت تنگهٔ هرمز مشورت کنند اما پاریس نیز تاکید کرد که صرفاً این ابتکار جنبه دفاعی دارد.
در چنین شرایطی، بلافاصله پس از اظهارات وزیر دفاع آمریکا، امانوئل مکرون رئیسجمهور فرانسه نیز که در یک سفر خارجی بود، به زبان انگلیسی درباره آمریکا گفت: «همه میبینند که قدرت شماره یک، یعنی ایالات متحده، میتواند برای برخی کشورها یک متحد باشد، اما این اتحاد چندان قطعی نیست و هیچکس کاملاً مطمئن نیست که آیا این متحد قابل اعتماد است یا نه».
او افزود: «نباید این لحظهٔ استثنایی را دستکم بگیریم؛ وقتی که رئیسجمهور آمریکا، رئیسجمهور روسیه و رئیسجمهور چین همگی در برابر اروپا قرار دارند. وقت آن است که بیدار شویم».
پادشاه بریتانیا، نقش میانجی؟
چارلز سوم، پادشاه بریتانیا، روز هشتم اردیبهشت در یک سخنرانی در کنگرهٔ آمریکا تلاش کرد تا به عنوان نوعی میانجی، یادآور پیشینه اتحاد آمریکا و اروپا شود.
او گفت که با وجود دوران عدمقطعیت و درگیریها در اروپا و خاورمیانه، اروپا و آمریکا همواره متحدانی استوار خواهند بود: «صرفنظر از تفاوتهایمان، صرفنظر از اختلافنظرهایی که ممکن است داشته باشیم، ما در تعهدمان برای پاسداری از دموکراسی، حفاظت از همه مردممان در برابر آسیب، و ادای احترام به شجاعت کسانی که هر روز جان خود را در خدمت کشورهایمان به خطر میاندازند، متحد ایستادهایم».
این سخنرانی پادشاه بریتانیا در کنگره آمریکا در زمانی پرتنش در روابط دو کشور انجام شد، پس از آنکه ترامپ بارها از کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، بهدلیل آنچه «کمک ناکافی» در پیشبرد جنگ ایران خواند، انتقاد کرده است.
چرا تصمیمگیری در اروپا کند است؟
با وجود این که رهبران اروپایی تلاش می کنند نشان دهند که به سهم خود میکوشند پیامدهای جنگ ایران را مهار کنند، اما برخی ناظران معتقدند که عواملی از جمله سازوکارهای درون اتحادیه اروپا مانع از اتخاذ تصمیمات فوری و قاطع است.
آقای حسینیفرد به رادیو فردا گفت: «اروپاییها به دلیل ساختار درونی خود، که متشکل از بیستوهفت کشور با منافع گوناگون است، برای پیشبرد یک سیاست واحد امنیتی و اقتصادی در عرصه سیاست خارجی با دشواریهای جدی روبهرو هستند. جمعبندی این منافع متنوع در هر مسئلهای کار سادهای نیست و همین امر روند تصمیمگیری را پیچیده و کند میکند».
او افزود: «اروپا، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، در چارچوب نوعی تبعیت از قدرت برتر جهانی، یعنی ایالات متحده آمریکا، کمتر بهصورت مستقل و محوری در عرصه بینالمللی وارد عمل شده است».
این تحلیلگر سیاسی به تحولات سالهای اخیر در پروندهٔ هستهای ایران و بهویژه در مذاکرات مرتبط با برجام اشاره کرد که نقش اصلی را آمریکا ایفا کرد و اروپاییها بیشتر در سایه این کشور مشارکت داشتند.
او گفت در جنگ اوکراین نیز تا زمانی که آمریکا نقش محوری داشت، عملکرد اروپا منسجمتر و مؤثرتر بود، اما با تغییر رویکرد واشینگتن، اروپاییها با چالشهای بیشتری مواجه شدند.
انتقادها برای «مصرف داخلی»
در این میان، برخی رسانهها نیز به «مصرف داخلی» انتقادهای رهبران اروپایی از سیاستهای دولت آمریکا اشاره کردهاند.
به عنوان نمونه، نشریهٔ «پولیتیکو» دربارهٔ جدال لفظی اخیر میان مرتس و ترامپ نوشت در حالی که رشد اقتصادی آلمان متوقف شده و محبوبیت صدراعظم این کشور در داخل بهشدت کاهش یافته، فریدریس مرتس در حال «پیدا کردن مقصرانی در خارج از کشور» است.
این نشریه به حملات اخیر صدراعظم آلمان به خود اتحادیه اروپا نیز اشاره کرد و افزود که اظهارات اخیر مرتس دربارهٔ جنگ ایران احتمالاً نتیجهٔ یک «محاسبه سیاسی روشن» است، زیرا سیاستهای ترامپ و جنگ ایران در آلمان «نامحبوب» هستند و بنابراین هر دو هدفی مناسب برای صدراعظم محسوب میشوند.
سرنوشت روابط اروپا و آمریکا
برخی تحلیلگران معتقدند که این اختلافات در جریان جنگ ایران، به حدی رسیده که ممکن است دیگر روابط دو طرف به پیش از این جنگ باز نگردد.
به عنوان نمونه، حسینیفرد گفت که اروپاییها دیگر انتظار بازگشت به روابط گذشته با آمریکا را ندارند و در تلاشاند با تقویت استقلال راهبردی در حوزههایی مانند امنیت، انرژی و تصمیمگیری، نقش مستقلتری در نظام بینالملل ایفا کنند.
اما به نظر میرسد روابط آمریکا و اروپا مستحکمتر از آن چیزی است که تحولات سالهای اخیر بتواند آن را به سمت یک جدایی سوق دهد.
به عنوان نمونه، در همین شرایط پرتنش، به تازگی، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، و ماروش شفچوویچ، کمیسر تجارت اتحادیه اروپا، یادداشت تفاهمی دربارهٔ یک مشارکت راهبردی در زمینه مواد معدنی حیاتی امضا کردند.
در دورهای که پکن صادرات مواد معدنی حیاتی مورد نیاز برای تولید نیمههادیها، باتریهای خودروهای برقی و سامانههای تسلیحاتی را محدود کرده، این پیمان نشانهای از پذیرش نقش اتحادیه اروپا در این زمینه از سوی دولت ترامپ است.
طرفین همچنین بهدنبال تعیین استانداردهای مشترک برای تسهیل تجارت در جهان غرب، و سرمایهگذاری مشترک در حوزهٔ پژوهش خواهند بود.
دولت ترامپ پیشتر خواستار ایجاد یک منطقه تجاری ترجیحی میان متحدان در زمینه مواد معدنی حیاتی شده بود.