پاراگراف اول؛ توجیه «تاب‌آوری» با «جنگ و رنج» در جمهوری اسلامی

طرحی با الهام از حرکت اعتراضی ایرانیان که با عنوان نمادین «رقص مرگ» نامیده شده است

«داریم ذره‌ذره آب می‌شویم»؛ یک گوشهٔ دنیا در جغرافیایی به اسم ایران. این صدای شهروندانی است که روزها و هفته‌ها است اینترنت‌شان قطع شده و انگار صدایشان خاموش شده است؛ با رنج اجحاف و تبعیضی به نام قطع اینترنت.

برخی کاسه‌کوزهٔ قطع اینترنت را بر سر جنگ می‌شکنند، برخی هم آن را طرح امنیتی حکومت برای کنترل و سرکوب بیشتر می‌دانند، اما خود جنگ هم، میان بمباران و آتش‌بس ناپایدار، وضعیتی معلق است که رنجی جمعی را به سرنوشت محتوم جامعهٔ ایران تحمیل می‌کند.

این وضعیت معلق را می‌توان در چهرهٔ بیکارشدگانی دید که دیگر آب‌باریکه‌ای برای گذران زندگی ندارند؛ آن‌ها که برای غلبه بر گرانی دارو، از خوراک و پوشاک خود زده‌اند.

این وضعیت را می‌توان زیر یک کلمه جمع کرد: «رنج اجتماعی»؛ همان چیزی که چهار دهه جنبش‌های اجتماعی برای اصلاح و تغییر را به دنبال داشته و بر زیست جمعی ایرانیان سایه انداخته است.

نظم مستقر و ادبیات حکومت جمهوری اسلامی، این رنج را با مفهومی به نام «تاب‌آوری» در خود فرو برده و دگرگون کرده است، به این معنا که جامعه چون جنگی هشت‌ساله را تجربه کرده، چون تحریم بوده و چون… بنابراین «رنج» برایش عادی شده و حتی برای آن ارزشی ایدئولوژیک نیز قائل می‌شود.

در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، شهلا شفیق، جامعه‌شناس، نویسنده، پژوهشگر و مدافع حقوق زنان از فرانسه، به‌همراه شهرام پرستش، پژوهشگر و جامعه‌شناس ایرانی از دانشگاه آریزونا در آمریکا، از «رنجی که جامعهٔ ایرانِ معاصر» برده و می‌برد، در تقابل با مفهوم «تاب‌آوری» گفته‌اند.

Your browser doesn’t support HTML5

پاراگراف اول:جنگ، رنج و تاب‌آوری؛ جدال مفهومی در جمهوری اسلامی


نظام معنایی «رنج» در جمهوری اسلامی

شهلا شفیق «رنج» در ایران معاصر پس از استقرار جمهوری اسلامی را در پیوندی تنگاتنگ با ایدئولوژی می‌داند.

خانم شفیق معتقد است که ایدئولوژیک کردن مذهب در بعد از انقلاب بهمن ۵۷ مفاهیم «رنج و شادی» را دگرگون کرد و حتی در برخی دوره‌ها مرز میان آن‌ها مخدوش شد.

این جامعه‌شناس با اشاره به جنگ هشت‌سالهٔ عراق علیه ایران و اعزام نوجوانان به جبهه‌های جنگ، می‌گوید: در روایت رسمی حکومت آن اتفاق در کنار پیام‌های تبریک و تسلیت برای کشته‌شدن سربازان جنگ تا آیین‌هایی مانند حجله‌ها، همگی نشان‌دهندهٔ درآمیختگی سوگ و شادی در چارچوبی ایدئولوژیک بودند.

به‌گفتۀ او، در این نظام معنایی «انسان نوین» کسی تعریف می‌شود که رنج را در مسیر ایدئولوژی می‌پذیرد و برای آن پاداش دنیوی و اخروی دریافت می‌کند.

خانم شفیق دراین‌باره به تغییرات زبانی پرداخته و با هم‌راستا کردن جایگزینی «شکنجه» با «تعزیر» می‌گوید: رنج‌هایی که در این چارچوب نمی‌گنجند، به رسمیت شناخته نمی‌شوند.

به باور خانم شفیق، جامعه در برابر این روند منفعل نبوده و اشکال مختلفی از مقاومت فرهنگی و اجتماعی را شکل داده است، از جمله تغییر در آیین‌های نمادین سوگ و عزاداری مانند «رقص سوگ».

«رنج»، فضیلت اخلاقی نیست

شهرام پرستش با پیش کشیدن سنت‌های تاریخی و دینی که در آن‌ها «رنج» به‌عنوان عاملی برای تزکیهٔ روح تلقی شده، می‌گوید: رنج به‌خودی‌خود فضیلت اخلاقی نیست، زیرا فضیلت نیازمند اراده و انتخاب است. از این منظر، رنج تحمیل‌شده بدون اختیار فرد، نمی‌تواند فضیلت تلقی شود.

آقای پرستش معتقد است چنین برداشت تاریخی زمینه‌ای را برای تبدیل «تحمل رنج» به فضیلت اجتماعی ایجاد کرده است.

به باور او، این امر ممکن است پیامدهایی سیاسی از جمله توجیه شرایط سخت و محدود کردن اعتراض را با خود به‌همراه بیاورد.

شهرام پرستش دراین‌باره با مروری بر تجربهٔ دانشگاهی خود در ایران و غرب، تمرکز جامعه‌شناسی در غرب را برخلاف ایران بیشتر بر «فراغت، لذت و شادی» دانسته، می‌گوید: در ایران بیشتر با یک مدرنیتهٔ آسیب‌زا مواجه هستیم؛ همین موضوع باعث می‌شود که تمرکز جامعه‌شناسی در ایران هم بیشتر بر رنج، بحران و آسیب باشد.

توجیه «تاب‌آوری» با «جنگ و رنج»

شهلا شفیق با رجوع به مطرح شدن بحثی با عنوان «تاب‌آوری جامعهٔ ایران»، یک‌کاسه کردن آن را با «تحمل رنج» درست نمی‌داند.

به‌گفتۀ خانم شفیق، تاب‌آوری مفهومی اجتماعی است که به نهادها، حمایت‌های ساختاری و مشارکت واقعی مردم وابسته است و در غیر این صورت دوباره «رنج» به‌عنوان فضیلت بازتولید می‌شود.

شهرام پرستش نیز معتقد است که نباید «تاب‌آوری» را با «تحمل رنج» هم‌راستا گرفت.

این جامعه‌شناس «تاب‌آوری» را یک مفهوم مدرن و توسعه‌محور می‌داند که صرفاً با «رنج کشیدن و فشار تاریخی» به دست نمی‌آید.

آقای پرستش می‌گوید: تاب‌آوری امری «ارادی و سازمان‌یافته» است و فقط با بالا رفتن آستانهٔ تحمل افراد تعریف نمی‌شود.

شهلا شفیق برای بیان منظور خود به تغییرات اجتماعی پس از انقلاب و تقویت نوعی نگاه به اندوه، گناه‌مندی و محدودیت شادی پرداخته و معتقد است که این آموزه‌ها با برخی پیشینه‌های فرهنگی ایرانیان در تقابل قرار دارد.

شهرام پرستش دراین‌باره تأکید می‌کند که استفادهٔ ایدئولوژیک از رنج در بسیاری از نظام‌ها وجود دارد و محدود به یک جامعه نیست.

به‌گفتۀ آقای پرستش، با تغییر معنای «رنج» در جهان مدرن، رنج دیگر لزوماً به «معنا» یا «رهایی» ختم نمی‌شود.

به باور شهلا شفیق، رنج اجتماعی در ایران فقط زمانی ممکن است پایان پذیرد که ساختار سیاسی تغییر کند.

شهرام پرستش با هشدار دربارهٔ توجیه «جنگ و رنج» با برچسب «ضرورت» یا «اجبار»، آن را نوعی سلب مسئولیت دانسته، و بر ضرورت دقت در استفاده از مفاهیم «رنج»، «آستانهٔ درد اجتماعی»، «تاب‌آوری اجتماعی» و تفکیک آن‌ها تأکید می‌کند.