پاراگراف اول؛ وقتی اجرای موسیقی در روزهای بحرانی و جنگ مسئله می‌شود

روزی که کینگ‌ رام، خوانندهٔ سبک راک و پست‌پانک، روی صحنه‌ای در تهرانِ جنگ‌زده ظاهر شد، موجی از واکنش‌ها شکل گرفت؛ اما این‌بار نه از سوی حکومت، بلکه از دل شهروندانی معترض که آب‌شان از جوی حاکمیت جدا بود.

آن‌ها به مرگ مشکوک پدر او، کاووس سیدامامی، در زندان اوین اشاره می‌کردند و در شبکه‌های اجتماعی به کنایه نوشتند: «تو روی خون پدرت داری ساز می‌زنی.»

پدر او به واسطه فعالیت‌های محیط‌زیستی با اتهام‌های امنیتی بازداشت شده بود و در زندان درگذشت و دلیل مرگش را مقامات قضایی «خودکشی» اعلام کردند. پس از آن، فرزندش که خود به چهره‌ای منتقد و معترض به جمهوری اسلامی تبدیل شده، پس از هشت سال دوری از ایران، در نخستین کنسرت خود بعد از جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، در تهران روی صحنه رفت.

در همین زمان، برخی خوانندگان هم‌نسل او در خارج از کشور، مجوز گرفتن او از حکومت برای اجرا روی صحنه را برجسته کردند تا مرز خود را با این خواننده مشخص کنند.

فرسنگ‌ها دورتر، در استکهلم، برگزارکنندهٔ یک برنامهٔ هنری و خوانندهٔ دعوت‌شده به این رویداد نیز، به‌رغم مخالف جمهوری اسلامی بودن، با اعتراض کسانی مواجه شدند که اساساً برگزاری کنسرت در میانهٔ روزهای جنگ را نادرست می‌دانستند.

در تاریخ کمتر ثبت شده که هنرمندان به‌واسطه فشار، ترس یا هزینه‌های اجتماعی، سازهای خود را زمین گذاشته باشند. آن‌چه بر سر موسیقی آمده، یا در سایهٔ حکومت‌های خودکامه شکل گرفته یا در دل تغییرات سیاسی رادیکال و گاه در نتیجهٔ اعتراض‌های صنفی.

اما در ایران از دی‌ماه ۱۴۰۴ به این سو گویی «جدالی بی‌صدا با ساز و آواز» در جریان است.

در برنامهٔ رادیویی پاراگراف اول، شهیار قنبری ترانه‌سرا به همراه صادق نوجوکی آهنگساز، هر دو ساکن لس‌آنجلس، از فشارهای اجتماعی برای جلوگیری از اجرای صحنه‌ای برنامه‌های هنری در بحران‌های سیاسی گفته‌اند.

Your browser doesn’t support HTML5

پاراگراف اول: قنبری و نوجوکی علیه تعطیلی موسیقی در روزهای بحران

«حذف موسیقی نشانهٔ درهم‌ریختگی مفهومی است»

شهیار قنبری دربارهٔ «اجماع نانوشته‌ای» که از هنرمندان می‌خواهد در هنگام رخدادهای ناخوشایند سیاسی برنامه‌های هنری خود را تعطیل کنند، می‌گوید نباید این مسئله را ساده‌سازی کرد و به یک عامل تقلیل داد.

آقای قنبری آن‌چه را که از اعتراض‌های ۱۴۰۱ به این سو در جامعهٔ ایران در حال رخ دادن است، نه یک تصمیم آگاهانهٔ جمعی، بلکه نوعی درهم‌ریختگی مفهومی می‌داند؛ جایی که به باور او سوگواری، اعتراض، فشار اجتماعی و حتی قضاوت اخلاقی، همه روی دوش یک نفر به نام «هنرمند» می‌افتد.

شهیار قنبری با تأکید بر آن‌چه شکاف عمیق اجتماعی در ایران می‌نامد، معتقد است جامعه هنوز با موسیقی به‌عنوان یک «نیاز زندگی» آشتی نکرده و در غیبت این درک، تعطیل کردن آن را به‌عنوان یک واکنش اجتماعی تلقی می‌کند.

به باور این هنرمند، باید میان نقد اجتماعی و حذف کامل زیست هنری تفاوت قائل شد.

او در برابر گروهی از معترضانی که بعد از هر رخداد ناخوشایند سیاسی و اجتماعی، دست‌اندرکاران برگزاری برنامه‌های هنری و هنرمندان را به «نان درآوردن از خون مردم» متهم می‌کنند، می‌گوید: ما همه‌چیز را قاطی کرده‌ایم و مثل یک گردنبند انداخته‌ایم گردن هنرمند. اگر قرار باشد چنین منطقی را بپذیریم، اساساً باید زندگی را تعطیل کنیم.

«جامعهٔ بازنده»

صادق نوجوکی با اشاره به جملهٔ معروف «ما هر چه داریم از هنرمندان داریم»، آن را یک پیش‌فرض خطرناک می‌نامد که به یک سوءتفاهم تاریخی میان مردم و هنرمندان دامن زده است.

به اعتقاد آقای نوجوکی، در این الگو رابطه میان دو طرف چیزی جدا از رابطهٔ حرفه‌ای است، کار هنری پخش و مصرف می‌شود بدون در نظر گرفتن ارزش حرفه‌ای آن و در یک کلام از هنرمند «بیگاری» کشیده می‌شود.

آقای نوجوکی فشار وارد آوردن برای توقف برنامه‌های هنری به‌عنوان منبع درآمد بخش قابل توجهی از هنرمندان موسیقی را برآیند چنین تصوری دانسته و می‌گوید در پی این توقف‌های پی‌درپی و بی‌ثباتی حاکم بر این حرفه، بسیاری از نوازندگان طراز اول از این حرفه کناره گرفته‌اند.

صادق نوجوکی می‌گوید: جامعه‌ای که هنرمند را از چرخهٔ تولید حذف کند، در نهایت خودش بازنده است.

این آهنگساز با اشاره به رویدادهای سیاسی ۱۴۰۱ به این سو تا جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، موسیقی برای جامعهٔ کنونی ایران را یک نوشداروی «ضدافسردگی بدون عوارض» و «اکسیژن روانی» می‌داند که حذفش مستقیماً بر سلامت روان جامعه اثر می‌گذارد.

«کنسرت میدان تظاهرات نیست»

شهیار قنبری هم با تفکیک برنامه‌های هنری از سیاست، آشکارا می‌گوید کنسرت، میدان تظاهرات نیست.

به باور آقای قنبری، زمانی که این مرز شکسته می‌شود، نه موسیقی درست شنیده می‌شود و نه پیام اجتماعی به‌درستی منتقل می‌شود.

صادق نوجوکی در این راستا تأکید خود را بر جنبهٔ اجتماعی‌تر موسیقی گذاشته و معتقد است در ایران مشکل از جایی شروع می‌شود که جامعه در میانهٔ رخدادهای سیاسی و اجتماعی نسبت به آن‌چه او هنر مدرن و ساختارمند در برابر هنر سنتی می‌نامد، دچار بدبینی شده است.

به‌گفتۀ شهیار قنبری، در این مدت که فشارهای اجتماعی برای جلوگیری از برگزاری برنامه‌های هنری وجود داشته و گروهی از معترضان سیاسی با ناسزا هنرمندان را از برگزاری برنامه‌های هنری محروم کرده‌اند، او در کافه‌ها به اجرای برنامه پرداخته است.

خلوت فردی و بی‌کار کردن هنرمندان

آقای قنبری وضعیت کنونی جامعهٔ ایران را حاصل «نبود خلوت فردی و جمعی» برای مواجههٔ آرام با هنر دانسته و می‌گوید: من از معدود آدم‌هایی هستم که ادامه داده‌ام در تمام این روزها و موقعیت‌ها. به هر حال همه باید این کار را بکنند. حرف الان همین است.

صادق نوجوکی با اشاره به ترس و لرز اجرا کردن در چنین فضایی برای هنرمندان ایرانی می‌گوید که موسیقی در بحران‌ها یک انتخاب لوکس نیست و در شرایطی که اکثر مردم اعصابی ندارند و با قرص خواب می‌خوابند، تنها چیزی که می‌تواند برایشان مرهم باشد، موسیقی خوب است و به‌گفتۀ او جامعه با بی‌کار کردن هنرمندان موسیقی این را از خودش دریغ کرده است.