بیش از سه ماه از جنگ ایران گذشته و جهان همچنان چشمانتظار است ببیند آیا واشینگتن و تهران به یک توافق موقت دست خواهند یافت یا منطقه به سوی تنش و رویارویی گستردهتری پیش خواهد رفت.
در همین حال، هنوز نشانهٔ روشنی از دستیابی به یک گشایش دیپلماتیک دیده نمیشود. با وجود مطرح شدن احتمال آتشبس ۶۰ روزه و ازسرگیری گفتوگوها، اختلافها بر سر تحریمها، برنامه هستهای ایران و کنترل تنگه هرمز همچنان پابرجاست.
رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی در گفتوگو با تینا فوردهَم، کارشناس مسائل ژئوپلیتیک و بنیانگذار شرکت «فوردهم گلوبال فورسایت»، به بررسی وضعیت مذاکرات، ارزیابی بازارها از این گفتوگوها و پیامدهای ژئوپلیتیکی این بنبست پرداخته است.
- رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی: در واشینگتن همه چشمانتظار خبرهایی از کاخ سفید هستند. آیا این گفتوگوها میتواند به صلح منجر شود یا طرفین صرفاً در حال مذاکره بر سر شرایط ادامه یک بنبست راهبردی هستند؟
تینا فوردهم: بهعنوان مشاور راهبرد ژئوپلیتیک برای سرمایهگذاران و مدیران ارشد شرکتها، در حوزهٔ کاریام خوشبینی زیادی دربارهٔ دستیابی قریبالوقوع به یک راهحل دیده میشود که عمدتاً ناشی از اظهارات دونالد ترامپ در تروث سوشال مبنی بر نزدیک بودن یک توافق است. اما از دید من، دو طرف همچنان فاصلهٔ زیادی با یکدیگر دارند.
آنچه امیدوارکننده به نظر میرسد این است که نه ایران و نه آمریکا تمایلی به تشدید بیشتر درگیری ندارند و این بدون تردید از منظر امنیتی و دفاعی نکتهٔ مثبتی است. اما ایران همچنان تنگه هرمز را تحت کنترل دارد و از آن درآمد کسب میکند. به نظر من، فعالان بازار بیش از حد خوشبین هستند که این بحران بهزودی حلوفصل خواهد شد و شاید تصور میکنند ترامپ نیز دیگر از این موضوع خسته شده و تمایل دارد هرچه زودتر این پرونده را ببندد.
- آیا مذاکرات دیگر کمتر بر سر امتیازگیری و امتیازدهی است و بیشتر به این مربوط میشود که کدام طرف ابتدا از مواضع خود عقبنشینی میکند؟
در هر مذاکرهای، طرفها تلاش میکنند نقاط ضعف و دیدگاه طرف مقابل را ارزیابی کنند. حکومت ایران در این زمینه ۴۷ سال تجربه بهعنوان مذاکرهکنندهای بسیار سرسخت دارد که همواره در وقتکشی و به تأخیر انداختن روندها مهارت داشته است.
آنها بهدرستی روی این فرض حساب میکنند که ترامپ، در آستانهٔ انتخابات میاندورهای آمریکا در ماه نوامبر، بیش از ایران به یک توافق فوری نیاز دارد.
- هر دو طرف میگویند اهرم فشار در اختیار دارند. اگر هیچکدام نتوانند از مذاکرات کنار بکشند، چه کسی واقعاً از موضع قدرت مذاکره میکند؟
تینا فوردهم
اینجاست که میتوان از «محاسبات ژئواستراتژیک» سخن گفت. اگر به حملهٔ روسیه به اوکراین نگاه کنیم، در روزهای نخست جنگ این باور غالب وجود داشت که روسیه با برتری نظامی خود بهسرعت به اهدافش خواهد رسید. به همین ترتیب، ارتش آمریکا بیتردید بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان است و ایران نیز دههها تحت تحریم بوده است. با این حال اکنون در یک بنبست دیپلماتیک قرار داریم.
از نظر تاریخی، استفاده از قدرت هوایی برای براندازی یک حکومت، بهویژه حکومتی تثبیتشده مانند نظام جمهوری اسلامی ایران که علاوه بر نیروهای رسمی نظامی از ساختارهای غیررسمی مانند بسیج نیز برخوردار است، چندان موفق نبوده است.
به رفتار بازارهای مالی اشاره کردم، چون اگر بازارها واکنش شدیدتری نشان میدادند و قیمت نفت بالاتر میرفت، این خود میتوانست فشار بر طرفین برای رسیدن به توافق را بیشتر کند. در آن صورت احتمالاً کاخ سفید بیشتر به سمت دادن امتیاز متمایل میشد. آمریکا همچنان در مواضع علنی خود بر خطوط قرمز حداکثری تأکید دارد؛ از جمله تحویل ذخایر اورانیوم با غنای بالا و همچنین توقف توسعهٔ بیشتر برنامهٔ هستهای ایران؛ موضوعی که جمهوری اسلامی از ابتدا با آن مخالفت کرده است.
با این حال، لحن آمریکا تغییر کرده است. ترامپ در ابتدا از تسلیم شدن ایران صحبت میکرد، اما اکنون کمتر چنین عباراتی را به کار میبرد. برداشت من و همچنین برخی گزارشها این است که کشورهای خلیج فارس، هرچند ایران را یک مشکل و حتی تهدید برای خود میدانند، احتمالاً حاضر نیستند عملیات نظامی را تا سطحی افزایش دهند که بتواند به سرنگونی این حکومت منجر شود.
بنابراین در نوعی بنبست قرار داریم. اما یکی از نکاتی که مطرح کردهام این است که ایران، با وجود آنکه بر اساس هر معیاری از آمریکا ضعیفتر است، اکنون منابع جدیدی از قدرت به دست آورده و بعید است بهسادگی از آنها چشمپوشی کند.
بهطور مشخص، ایران نهتنها تنگه هرمز را کنترل میکند بلکه از آن درآمدزایی هم میکند و برآوردها از دریافت روزانهٔ یک تا دو میلیون دلار رمزارز حکایت دارد. این کشور اکنون به اهرم فشاری تازه دست یافته که شاید حتی از برنامهٔ هستهایاش هم اثرگذارتر باشد.
برنامهٔ هستهای به امکان استفاده از سلاح هستهای مربوط میشود؛ مسئلهای بسیار مهم در ژئوپلیتیک که همه باید امیدوار باشند هرگز محقق نشود. اما این اهرم جدید، یعنی کنترل تنگه، ابزاری است که ایران میتواند بهراحتی از آن استفاده کند.
تنگهٔ هرمز؛ ابزار چانهزنی جدید حکومت ایران
- اگر ایران در مذاکرات از این درآمد ناشی از کنترل تنگه صرفنظر کند، چه اهرم فشاری برایش باقی میماند؟
دقیقاً به چالش اصلی اشاره کردید. اهرم باقیمانده این است که میتواند دوباره همین کار را انجام دهد. من ۲۵ سال است که استراتژیست ژئوپلیتیک هستم و همیشه تصور میشد که ایران هرگز چنین اقدامی نخواهد کرد، زیرا فرض بر این بود که چنین کاری به نابودی کشور منجر میشود. اما این اتفاق نیفتاده است.
در نشست مدیران عامل سمافور در واشینگتن حضور داشتم و مدیرعامل یک شرکت انرژی اروپایی گفت: «ما ۲۰ سال سناریوی بسته شدن تنگه را بررسی کرده بودیم، اما هیچوقت واقعاً فکر نمیکردیم چنین اتفاقی بیفتد. حالا اما رخ داده است.»
ایران در مذاکره بسیار ماهر است. اگر امتیاز مناسبی دریافت کند، شاید حاضر باشد دوباره تنگه را باز کند و این موضوع را در تفاهمنامه نیز مطرح کرده است. اما ببینید در مقابل چه میخواهد: غرامت. من خوشبین نیستم که کاخ سفید در شرایط فعلی اقتصادی حاضر باشد به ایران غرامت بپردازد؛ همانطور که روسیه هم تمایلی به خروج از اوکراین ندارد.
آیا واشینگتن و تهران اصلاً دربارهٔ یک توافق واحد مذاکره میکنند؟ ترامپ علناً خواهان امتیازهای هستهای غیرقابل بازگشت است، در حالی که ایران رفع تحریمها را پیششرط میداند.
کسانی که تلاش میکنند این بازی دیپلماتیک پینگپنگمانند را در شبکههای اجتماعی دنبال کنند، احتمالاً به همان نتیجهای رسیدهاند که شما مطرح میکنید. هر طرف ظاهراً دربارهٔ سندی متفاوت و شرایطی متفاوت صحبت میکند. به همین دلیل، با وجود آنکه پایان این درگیری به نفع هر دو کشور است، عقبنشینی از مواضع اصلی و خطوط قرمز برایشان دشوار خواهد بود.
به همین دلیل فکر میکنم به سمت نوعی «درگیری منجمد» حرکت میکنیم؛ وضعیتی که در آن هم امکان ازسرگیری خصومتها وجود دارد و هم احتمال حملهٔ دوبارهٔ آمریکا.
گزارشها حاکی از آن است که حکومت ایران همچنان بخش قابل توجهی از سایتهای پرتاب موشک و دیگر زیرساختهای نظامی خود را حفظ کرده است؛ اهدافی که همچنان میتوانند مورد حمله قرار گیرند. به همین دلیل، تهدید بازگشت درگیری همچنان پابرجاست.
در میانمدت و بلندمدت نیز پیامدهای ژئواستراتژیک مهمی وجود دارد. به نظر من، یکی از آنها کاهش اهمیت راهبردی تنگه هرمز خواهد بود. هماکنون شاهد حرکت به سمت ایجاد زیرساختهای جدید خطوط لوله و استفاده از مسیرهای جایگزین هستیم. البته این روند زمانبر است. اما این وضعیت برای کشورهای دیگری که در نزدیکی گلوگاههای مهم اقتصادی قرار دارند نیز نوعی درس یا الهام به شمار میرود.
بحثهای مشابهی دربارهٔ تنگهٔ مالاکا نیز مطرح شده است. کنترل چنین گلوگاههایی به منبع جدیدی از درآمد، اهرم فشار و قدرت چانهزنی تبدیل شده است؛ آن هم در جهانی که کالاهای راهبردی و کنترل منابع و مسیرهای حملونقل بیش از چند دههٔ گذشته اهمیت یافتهاند.
- آیا کنترل جریان انرژی جهان اکنون از پروندهٔ هستهای مهمتر شده است؟
پرسش بسیار خوبی است. فکر میکنم در کوتاهمدت، و بهویژه برای اقتصاد آمریکا، مسئلهٔ اصلی تنگه هرمز و عبور و مرور از آن است. اما از آنجا که ایران اکنون به این منبع جدید قدرت دست یافته، احتمال حفظ پروندهٔ هستهای برایش بیشتر شده است.
با این حال، میدانیم که مسئلهٔ هستهای برای خود ترامپ اهمیت زیادی دارد و نگرانی او دربارهٔ سلاحهای هستهای سابقهای طولانی دارد. چه آتشبس ۳۰ روزه برقرار شود و چه ۶۰ روزه، هرچه این بنبستِ درگیری منجمد طولانیتر شود، ایران ممکن است بازندهٔ تاکتیکی اما برندهٔ راهبردی باشد.
توافقهای ابراهیم، سکوت کشورهای خلیج فارس و رقابت قدرتهای بزرگ
- ترامپ اکنون بهشدت بر عربستان سعودی، قطر، پاکستان و دیگر کشورها تکیه کرده تا به توافقهای ابراهیم بپیوندند و موازنهای در برابر تهران ایجاد شود. این راهبرد چه تأثیری بر محاسبات مذاکرات مسقط دارد؟
میتوان تصور کرد که ترامپ میخواهد به بنیامین نتانیاهو بگوید که حتی اگر قصد پایان دادن به این مرحله از جنگ را داشته باشد، امنیت اسرائیل از طریق پیوستن کشورهای بیشتری به توافقهای ابراهیم تقویت خواهد شد. این میتواند یک موفقیت بزرگ برای دولت ترامپ باشد و از نظر اقتصادی و امنیتی نیز برای کل منطقهٔ خلیج فارس پیامدهای مثبتی داشته باشد. اما من فکر نمیکنم احتمال تحقق آن زیاد باشد.
میان نتانیاهو و دولت او از یک سو و کشورهای خلیج فارس از سوی دیگر روابط گرمی وجود ندارد. اسرائیل نیز در ماه اکتبر انتخابات برگزار میکند. از نگاه کشورهای منطقه، کافی است مدت کوتاهی صبر کنند تا ببینند سرنوشت نتانیاهو چه خواهد شد، پیش از آنکه با اقدامی موافقت کنند که شاید شانس او را برای ماندن در قدرت افزایش دهد.
واقعاً برایم عجیب است که چرا ناظران کمتر به مسئلهٔ زمانبندی و توالی رویدادها توجه میکنند، در حالی که این موضوع بخش مهمی از مذاکرات را تشکیل میدهد.
- رهبران کشورهای خلیج فارس رویکرد واشینگتن را چگونه میبینند؟
فکر میکنم آنها بیش از پیش به این نتیجه رسیدهاند که باید منافع ملی خود را در اولویت قرار دهند. احتمالاً احساسی میان ناامیدی و خیانت نسبت به کاخ سفید دارند. به یاد داشته باشید که آنها حمایت زیادی از این دولت کردند و وعدهٔ سرمایهگذاریهای گستردهای دادند که در نهایت محقق نشد. این سرمایهگذاریها انجام نشدهاند. آنها همچنین نحوهٔ رفتار آمریکا با متحدانش را دیدهاند.
نباید فراموش کنیم که رفتار واشینگتن با متحدان تاریخی خود در اروپا و منطقهٔ آسیا-اقیانوسیه از نگاه دیگران پنهان نمانده است. این وضعیت به این تصور دامن میزند که آمریکا در قبال متحدانش ثبات چندانی ندارد و نمیتوان در همهٔ شرایط به آن تکیه کرد.