گفت‌وگو با لوک کافی؛ ایران چگونه از الگوی روسیه برای مذاکرات استفاده می‌کند؟

هیئت ایرانی به ریاست محمد باقر قالیباف در دیدار با شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، در روز ۲۲ فروردین قبل از آغاز دور اول گفت‌وگوها با هیئت آمریکایی برای پایان جنگ

همزمان با این‌که واشینگتن در حال بررسی گام‌های بعدی خود در قبال حکومت ایران است، برخی تحلیلگران معتقدند که الگوهایی آشنا در حال شکل‌گیری است؛ الگوهایی که نه از خاورمیانه، بلکه از «کتاب راهنمای کرملین» برآمده است.

لوک کافی، پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون در حوزهٔ امنیت ملی و روابط فراآتلانتیک، در گفت‌وگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی می‌گوید ظاهراً حکومت ایران مستقیماً از راهبرد مذاکره‌ای روسیه الگوبرداری می‌کند؛ یعنی طولانی کردن مذاکرات، تلاش برای گرفتن امتیازات به‌صورت گام‌به‌گام و پرهیز از دادن تعهدات معنادار در عین حفظ ظاهر دیپلماتیک.

رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی: وقتی به واکنش ایران به پیشنهادهای اخیر صلح نگاه می‌کنید، آیا شباهتی با رویکرد روسیه در مذاکرات مربوط به اوکراین می‌بینید؛ یعنی استقبال علنی از دیپلماسی در حالی که در خفا بر خواسته‌های خود می‌افزاید؟

لوک کافی: شباهت‌های زیادی وجود دارد، چون ایران در حدود یک سال گذشته رفتار استیو ویتکاف را در قبال روسیه زیر نظر داشته است. ایرانی‌ها می‌دانند تا کجا می‌توانند پیش بروند. می‌دانند چگونه مذاکرات را طولانی کنند و این تصور را به وجود آورند که ترامپ به دستاوردی رسیده، در حالی که در واقع به هیچ نتیجه‌ای نخواهد رسید. این را از روس‌ها یاد گرفته‌اند.

هم مسکو و هم تهران خواهان کاهش تحریم‌ها پیش از دادن امتیازهای بزرگ هستند. آیا این دیپلماسی است یا سیاست اعمال فشار در لباس دیپلماسی؟

از نگاه آن‌ها، این ترتیب منطقی است. آن‌ها چنین خواسته‌ای را مطرح خواهند کرد، حال باید دید آیا دولت ترامپ پیشاپیش تحریم‌ها را لغو خواهد کرد یا نه.

در مورد روسیه، می‌توان گفت کاهش تحریم‌های نفتی علیه نفت خام روسیه، که بسیاری آن را مرتبط با بازار جهانی و ایران می‌دانستند، شاید در واقع امتیازی بوده که دولت ترامپ به روسیه داده است.

لوک کافی

اگر من جای ایران یا روسیه بودم، می‌خواستم تحریم‌های بین‌المللی لغو شود. می‌خواستم دارایی‌های مسدودشده آزاد شوند. اما انجام چنین کاری در این مقطع اشتباه است، چون روسیه در این‌جا طرف متجاوز است. دربارهٔ ایران هم، این کشور ۴۷ سال سابقهٔ حمایت از تروریسم در منطقه، به‌ویژه علیه منافع آمریکا، دارد. این آن‌ها هستند که باید نخستین گام را بردارند، نه ایالات متحده.

روسیه خواهان بازگرداندن دارایی‌های مسدودشده است و ایران نیز به دنبال دسترسی به منابع مالی بلوکه‌شده و عادی‌سازی اقتصادی است. وقتی مذاکرات بیش از آن‌که دربارهٔ صلح باشد، به ابزاری برای احیای مالی حکومت‌های اقتدارگرا تبدیل شود، این وضعیت چقدر خطرناک است؟

این یک سراشیبی لغزنده است و به همین دلیل است که در این مذاکرات، چه دربارهٔ روسیه و چه ایران، نباید چیزی نهایی شود مگر آن‌که همه‌چیز نهایی شده باشد. هر دو کشور تلاش می‌کنند هرچه می‌توانند به دست آورند، در حالی که کمترین امتیاز ممکن را بدهند.

حکومت ایران می‌خواهد مذاکرات به اقدامات اسرائیل در لبنان گره بخورد. روسیه هم از پرداختن به «ریشه‌های» جنگ اوکراین سخن می‌گوید. آیا این همان تاکتیک گسترش دامنهٔ بحران برای فرار از پاسخ‌گویی نیست؟

وضعیت تا حدی متفاوت است، چون عوامل محرک متفاوت‌اند.

برای روسیه، مسئله بازسازی یک امپراتوری است و برای ایران، گسترش یک انقلاب. اگر با اتحاد شوروی طرف بودیم، شاید شباهت‌ها بیشتر بود. اما چون با روسیهٔ امپراتوری روبه‌رو هستیم، روسیه امروز شبیه دوران تزارها است. ما با روسیه‌ای در قرن بیست‌ویکم مواجهیم که جاه‌طلبی‌های قرن نوزدهمی دارد.

یکی از شباهت‌ها نوعی احساس برتری قومی است. روس‌های قومیت‌گرا خود را برتر از دیگر گروه‌های قومی، چه در داخل فدراسیون روسیه و چه در سرزمین‌های سابق امپراتوری شوروی، می‌دانند؛ چیزی نزدیک به نوعی نخوت.

دربارهٔ ایران و اعراب، به‌ویژه کشورهای خلیج فارس، هم وضعیت مشابهی وجود دارد. ایرانیان خود را قدرتی ریشه‌دار و قدیمی می‌بینند، چیزی شبیه «گنج قدیمی»، و کشورهای خلیج فارس را عرب‌های تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ای می‌دانند که بلد نیستند با منابع تازه‌یافتهٔ خود چگونه رفتار کنند.

شما سال‌هاست راهبرد ناتو و روسیه را مطالعه می‌کنید. آیا فکر می‌کنید تهران از جنگ اوکراین به این برداشت رسیده که فرسایشی شدن بحران در نهایت غرب را از نظر سیاسی خسته می‌کند؟

فکر می‌کنم آن‌ها تحولات اوکراین را زیر نظر دارند. اما تصور می‌کنم درس‌های بیشتری از تجربهٔ آمریکا در عراق و افغانستان گرفته‌اند و همچنین از بی‌میلی یا نبود ارادهٔ سیاسی برای اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران.

آن‌ها می‌دانند که بسیار بعید است ترامپ با چنین اقدامی موافقت کند، بنابراین تصور می‌کنند احتمالاً می‌توانند این جنگ را تاب بیاورند، می‌توانند بمباران‌ها و حملات هوایی را تحمل کنند و در نهایت همچنان باقی بمانند.

برای حکومت ایران، تنها چیزی که لازم است، همین بقا است. لزوماً نیازی ندارد پیروز شود. اگر آمریکا حاضر نباشد نیروی زمینی وارد کند، دستیابی به برخی اهدافی که ترامپ مطرح کرده، اگر نگوییم غیرممکن، بسیار دشوار به نظر می‌رسد.

ترامپ اخیراً پاسخ جدید تهران را «کاملاً غیرقابل قبول» توصیف کرد. تا چه اندازه این رفتار حکومت ایران نوعی آزمودن واشینگتن یا شخص ترامپ است، آیا چون بر این باور است که کاخ سفید همچنان آن‌قدر خواهان توافق است که پای میز مذاکره بماند؟

ترامپ خواهان توافق است و ایران این را می‌داند. این ایرانی‌ها احمق نیستند. آن‌ها افراد بسیار پیچیده و زیرکی هستند. ممکن است افراطی یا اسلام‌گرا باشند، اما نادان نیستند و دینامیک و معادلات سیاسی آمریکا را به‌خوبی درک می‌کنند.

آن‌ها می‌دانند انتخابات میان‌دوره‌ای در پیش است. می‌دانند تعطیلات تابستانی نزدیک است و قیمت بنزین بر آمریکایی‌ها اثر می‌گذارد.

آن‌ها آمار جدید تورم را دیده‌اند؛ ۳.۸ درصد، بالاترین نرخ تورم در بیش از سه سال گذشته. بنابراین کاملاً راضی‌اند که وضعیت موجود ادامه پیدا کند.

بله، شرایط برایشان دشوار است. بله، درآمد زیادی ندارند. بله، تنگهٔ هرمز عملاً برای آن‌ها بسته شده، هرچند گاهی گزارش‌هایی دربارهٔ عبور کشتی‌ها از محاصرهٔ آمریکا شنیده می‌شود. اما حاضرند این وضعیت را تحمل کنند، چون ساختار حکومتی در جامعهٔ آن‌ها به گونه‌ای است که مردم را سرکوب می‌کند و همین باعث می‌شود بتوانند شرایط بسیار بد اقتصادی را تاب بیاورند. آن‌ها می‌توانند تورم را تحمل کنند، به شکلی که رهبران منتخب در آمریکا قادر به تحمل آن نیستند، چون سیاستمداران آمریکایی در انتخابات تنبیه می‌شوند.

ترامپ از تغییر رژیم صحبت می‌کند. او دربارهٔ افراد جدید در ایران حرف می‌زند و حرف‌های مشابهی را هم دربارهٔ مادورو در ونزوئلا می‌زند، اما این در واقع تغییر رژیم نیست. این فقط تغییر رهبری است، در حالی که خود رژیم کاملاً دست‌نخورده باقی می‌ماند. دستگاه امنیت داخلی، سرویس‌های اطلاعاتی و نیروهای مسلح مادورو همچنان پابرجا هستند، انگار که او هنوز در قدرت است. دربارهٔ ایران هم همین‌طور است. ابزارهای سرکوب داخلی، مانند سپاه پاسداران، همچنان کاملاً برقرارند.

بله، آن‌ها موشک‌های کمتری دارند. پهپادهای کمتری دارند. هواپیماهای کمتری دارند. عملاً نیروی دریایی مؤثری ندارند. اما ساختارهای امنیت داخلی همچنان پابرجا است. تا زمانی که این ساختارها تضعیف نشود، مردم ایران احساس امنیت و آسودگی کافی برای آمدن به خیابان‌ها نخواهند داشت. این همان چالشی است که ترامپ در ادامه با آن روبه‌رو خواهد شد.

در چه نقطه‌ای دیپلماسی به یک نمایش تبدیل می‌شود؟ منتقدان می‌گویند هم ایران و هم روسیه از مذاکرات به‌عنوان ابزاری برای خرید زمان استفاده می‌کنند، در حالی که هم‌زمان فشار نظامی را ادامه می‌دهند.

همیشه این خطر وجود دارد که دیپلماسی به نمایش تبدیل شود. نمادگرایی در روابط بین‌الملل اهمیت دارد، بنابراین شاید بتوان گفت مذاکرات ذاتاً تا حدی نمایشی هستند، چون هر دو طرف تلاش می‌کنند با موضع‌گیری، جایگاه قوی‌تری در مذاکرات به دست آورند.

به همین دلیل، به سیاستمداران خردمند و باتجربه نیاز است برای این‌که تشخیص دهند چه زمانی امکان رسیدن به توافق وجود دارد. وقتی توافقی ممکن نباشد، باید میز مذاکره را ترک کرد و به سراغ گزینه‌های دیگر رفت. اما باید دانست چه زمانی به آن نقطه رسیده‌اید و باید در این باره واقع‌بین بود. من مطمئن نیستم که دولت کنونی دقیقاً به چنین مرحله‌ای رسیده باشد.

این گفت‌وگو برای اختصار و شفافیت ویرایش شده است.