لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷ تهران ۰۹:۵۳

ایرانیان بازهم به روال سنتی دیرین برای ابراز اعتراضاتی که علی الاصول راه های خروجی دیگری ندارد، در بیش از سی شهر تجمع و راه پیمایی و گاه خشونت ورزی کردند و دولت هم به شیوه مرسوم باضرب و جرح و کشتن بیش از ۲۲ نفر و دستگیری ۳۷۰۰ نفر "غائله" را خواباند.

درباره این جنبش و علل آن تحلیل های خوب و فراوانی انتشار یافته است و آنچه مورد توافق همگان است این است که آخوندهای قدرتمند مشهد یعنی رئیسی و علم الهدی نادانسته جرقه ی این جنبش را زدند و به علت آماده بودن شرائط، جنبشی تقریبا سراسری ایران را فرا گرفت. زمینه های نارضایتی هم همان هاست که بارها گفته شده که میتوان آنهارا کلا به چند دسته تقسیم کرد:

کسانی جوابگو نبودن وعدم شفافیت دستگاه رهبری ونهادهای تحت پوشش آن را مقصر میشناسند و به عدم پاسخگویی و بی عدالتی و فساد و اسراف و بی تدبیری آن بخصوص دراموربین الملل و منطقه ای اشاره میکنند. اما این واقعیات در سه تا چهاردهه ی گذشته امر ثابتی و بوده دلیل تازه ای بر آن اضافه نشده است که مردم را به خیابان بکشاند هرچند میتواند برای همیشه آبشخور نارضایتی ها باشد.

شماری از نویسندگان سرخوردگی مردم بخصوص جوانان را از دولت روحانی بااهمیت می دانند. استدلال آن ها بر این اساس است که مردم بطور میلیونی درانتخابات شرکت کرده و بخصوص از برجام انتظاری بس بیشتر داشته اند. اما این استدلال چندان هم قابل اثبات نیست. تحقیق میدانی در مورد این که جوانان تا چه حد از روحانی توقع داشته اند و چقدراز آن براورد شده یا نشده در هیچ جا انجام نشده و گذشته از آن، اکثریتی از مردم اصلاح طلب عمدتا به روحانی رای دادند که مبادا ابراهیم رییسی که مطلوب رهبر بود انتخاب شود. ترس و نکبت دوره احمدئ نژاد هنوز فراموش نشده بود.

افشای هزینه های بیش از هشت صد میلیون دلار برای نهادهای مذهبی و بیمه بیکاری آخوندها و غیره و درکنار آن قصد دولت به کم کردن یارانه بگیران و افزایش قیمت بنزین نیز از علل این جنبش ذکر شده است. این امر صحت دارد و در موارد مشابهی که دولت ها یارانه ی مواد مصرفی اصلی مردم مثل نان را حذف کرده اند طغیان های مشابهی در اردن، مصر، ونزوئلا و غیره صورت گرفته است. این خیزش ها اما کم دوام و درسطوح محدود بوده است، واز آن گذشته،بعد از قطع یارانه ها و نه قبل از آن، مثل ایران، صورت گرفته است.

بحران زیست محیطی نیز بعنوان دلیلی برجنبش اخیرمورد توجه قرار گرفته است. نویسندگانی معتقدند که اعتراضات ایران ازقماش اعتراضات و جنبش های مشابه ای درنیجریه، سومالی و سوریه و کشورهای نظیر آن است که بعد از بحران های زیست محیطی و خشکیدگی عمده زمین های زراعی صورت گرفته است.

مشکل این قیاس این است که تظاهرات ایران اتفاقا در استان های غربی و شمال غرب کشور آغازشد و پاگرفت که کمتر ازدیگر استان ها - مثل سیستان بلوچستان و خراسان جنوبی وکرمان - از بی آبی لطمه دیده اند. جوانانی هم که دست به تظاهرات زدند از طبقه کشاورزان نبودند. اما در حمایت از این نظریه میتوان گفت که درست است که استان هایی مثل چهارمحال بختیاری باوجود پرآبی نسبی به طرز وسیعی در جنبش امسال شرکت داشتند، اما آنان به انتقال آب استانشان به شهرستانهای مرکزی ایران که باعث خشکیدن نصف چشمه های استان شده است معترضند. پس میتوان مشکلات و نگرانی های زیست محیطی را در جریان تظاهرات اخیر نسبتا دخیل دانست.

ماشه جنبش اخیربه احتمال زیاد زمانی کشیده شد که انتشار لیست بودجه مقامات و موسسات مذهبی نشان داد که چگونه ملیون ها دلارهزینه نهادهایی می شود که هیچ نوع بازدهی جزگسترش ایدئولوژی حاکم ندارند. از دید اکثریت مردم این نمونه اسراف در اموال عمومی به حساب می آید و درست در زمانی مطرح شد که ورشکستگی موسسات مالی و خالی شدن صندوق بازنشستگی بسیاری از مردم را به شدت نگران کرده بود. افشاگری های احمدی نژاد و دیگر اختلافات بین جناح ها همزمان با خبر قطع یا کاهش یارانه ها و افزایش قیمت بنزین وتورم غیرقابل مهاری که قیمت هردانه تخم مرغ را به ۱۴۰۰ تومان رسانده بود مزید برعلت شد.

اطلاعات، آگاهی، و نومیدی جوانان از وضعیت موجود

همگی عواملی که ذکرشد کم و بیش صاحب نقش اند و هریک بخشی از بستر نارضایتی فزاینده مردم از نظام اند. ولی وضعیت نابسامان اقتصادی واجتماعی و سیاسی زمانی انفجاری است که جمعیت لازم برای تفسیر آن و نیز اقدام به عمل خیابانی و شورشی موجود باشد.

آشکارا خمیرمایه این نوع تظاهرات و شورش ها درخاورمیانه جوانان طبقه متوسط پائین با دسترسی و تسلط کامل به رسانه های اجتماعی و نتیجتا دارای آگاهی انتقادی از وضعیت موجودند. جوانان زیر ۲۹ سال قسمت عمده ای از ۷۳ میلیون دارندگان تلفن همراه درایران را تشکیل میدهند وجوانان اکثریت تعداد کاربران تلگرام که به بیش از ۴۵ میلیون نفرمیرسد را تشکیل میدهند. همین امر درباره بیش از۱۷ میلیون کاربران فیسبوک نیز صادق است و این همه نیاز به اطلاعات و ارتباطات فردی بعضا محصول سانسورجمهوری اسلامی است که همچنان خامدستانه به تکرار سیاست های رسانه ای نوع اتحاد شوروی سابق پا می فشارد و صدا و سیمای آن تصویر مسخ شده ای از واقعیت موجود در کشور را ارائه می کند.

البته باید ذکر کرد که این تضاد بین واقعیت اجتماعی و سیاست رسانه ای نظام دارای منطق خاص خود است. در جهان بینی کلی زعمای جمهوری اسلامی، جوانان مشتری اینترنت جزو گمراهانند و امیدی به این که به پشتوانه های رژیم تبدیل شوند ناچیز است. برای آنان اینترنت بلایی است که باید با آن ساخت ولی برای کم کردن ضرر آن باید آن را به شبکه ای کمابیش نظیر اینترنت چین تبدیل کرد. مثلا آیت الله مکارم شیرازی که خصومت او با اینترنت سالهاست که ادامه دارد پس از تظاهرات اخیر بار دیگر و با قاطعیت خواستار قطع اینترنت تا زمان ایجاد شبکه ی کامل اینترنت ملی (اسلامی) شد.

نهایتا سیاست رسانه ای رژیم تنها معطوف به بخشی از جامعه است که جزو خودی ها و معتقدان و مومنان به حساب می آیند و تضاد سیاست ورزی آن ها با واقعیت حیات اجتماعی جوانان تحصیلکرده ی ایران به همین خاطر است. آن ها میدانند که بیش از هفتاد درصد مردم اطلاعات خودرا از صدا و سیمای جمهوری اسلامی دریافت میکنند. پس با بی خاصیت کردن این سازمان عظیم اطلاع رسانی در واقع حامیان خودرا بی خبر ولی راضی نگه میدارند و تنها دیدگاه خودرا از اوضاع ایران و جهان عرضه میکنند که در خلا دیدگاه های دیگرقانع کننده به نظر میرسد.

اما شرایط مذکور کم و بیش در دهه های اخیر حاکم بوده است. پس باید پرسید چه عامل یا عواملی کاتالیزر این جریان وسیع اعتراضی بوده اند؟ ماشه جنبش اخیربه احتمال زیاد زمانی کشیده شد که انتشار لیست بودجه مقامات و موسسات مذهبی نشان داد که چگونه ملیون ها دلارهزینه نهادهایی میشود که هیچ نوع بازدهی جزگسترش ایدئولوژی حاکم ندارند.

از دید اکثریت مردم این نمونه اسراف در اموال عمومی به حساب می آید و درست در زمانی مطرح شد که ورشکستگی موسسات مالی و خالی شدن صندوق بازنشستگی بسیاری از مردم را به شدت نگران کرده بود. افشاگری های احمدی نژاد و دیگر اختلافات بین جناح ها همزمان با خبر قطع یا کاهش یارانه ها و افزایش قیمت بنزین وتورم غیرقابل مهاری که قیمت هردانه تخم مرغ را به ۱۴۰۰ تومان رسانده بود (که دولت در روز اول اعتراضات آن را بلافاصله به ۴۵۰ تومان تقلیل داد) مزید برعلت شد. در نتیجه هنگامی که جناح راست نابخردانه تظاهرات فرمایشی را آغاز کرد، امواج ناخشنودی مردم جامعه را درنوردید. باید ذکر کرد که قبل ازآن هم تظاهرات مشابهی با ابعاد کمتردر اصفهان و دیگر شهرها صورت گرفته بود که خبر از به سر آمدن صبر مردم میداد.

اما آنچه کمتر به آن توجه شده است این است که مردم در شرایطی به تظاهرات دست میزنند که به نوعی احساس امنیت نسبی باور داشته باشند. درجریان جنبش سبز، مردم با یک احساس نیم بند امنیت وارد مبارزه شدند چون احتمالا تصور میکردند خواست آنها مشروع ودرمحدوده مقررات دولتی است. درجنبش اخیرهم آنچه باعث احساس امنیت نسبی شد شاید تشویق جناح راست در بروز تظاهرات بود . دوم این که دولت حسن روحانی هم اقدامات بی سابقه ای را مثلا در مورد عدم دستگیری زنان "کم حجاب" اعلام کرده بود. اعدام ها هم کلا تقلیل پیداکرده و این نیز نتجه تغییر قانون مربوط به مجازات نگهداری حداقل مواد مخدر است. بررسی لایحه دیگری برای رفع نیاز خانم های متاهل به امضای شوهر برای خروج از کشور نیز گویا در دست اقدام است. همین اقدامات هرچند ناچیز در جامعه تحت نظام کم و بیش "همه خواه" تاثیراتی غیر قابل محاسبه دارد وهمین تلنگرهای کوچک ابعاد بس وسیع پیدا میکند.

جنبش اخیر طغیان مایوسانه شهروندانی است که با سرخود به ماشین استبداد می کوبند. آگاهی جوانان آنان را راحت نخواهد گذاشت و با خشکتر شدن اقلیم، صفوف از زمین کنده شدگان و غارتگران هم به جریانات شورشی خواهند پیوست. آنانی که توانایی مهاجرت به کشورهای دیگر را داشته باشند چنین میکنند: براساس آمار اتاق بازرگانی، بیش از سه و نیم میلیون نفر درتدارک مهاجرت از کشورند. ولی این مجرا هم با سختگیر شدن کشورهای مهاجر پذیر تنگتر میشود. دوپایه بودن نظام هم کم کم جذابیت خودرا ازدست میدهد و ممکن است تعداد رای دهندگان تدریجا کاهش یابد و بی اعتنایی مردم زمینه ظهور استبداد مدرن تری از نوع نظامی آن را تامین کند.

جنبش زمستانی اخیر ایران بیش از همه چیز محصول تضادهای دو جناح در ایران است که در زمینه فساد و نابسامانی اقتصادی و نگرانی مردم و بخصوص جوانان از آینده ایران و نیز روزآگاهی آنان از کژ سیاست ها و ندانم کاری ها و قبیله بازی آخوندها حرکت میکند. سیاست امریکا به یک معنا در این ماجرا سهم داشت و آن ورشکست کردن تدریجی ایران است که که دست در دست ندانم کاری ها و فساد معمرین نظام به آشوب در اقتصاد ایران و نهایتا قطع امید نسبت به ایجاد میلیونی شغل برای جوانان دانشگاهی انجامیده است. ولی دینامیزم این تحرک کاملا داخلی است و انصافا نیازی به خرابکاری خارجی نیست. ازطرف دیگر آن دولت خارجی که بطور غیرمستقیم بر جریانات شورشی ایران اثر میگذارد نه آمریکا، بلکه عربستان است.

چنان که اشاره شد، تعدیل سیاست های سرکوبگرانه نسبت به زنان از عوامل ماشه ای این جنبش بود. قطعا اتخاذ این سیاست درجهت رقابت با جریانات تعدیل سرکوب زنان در عربستان بود. اصلاحات شاهزاده محمد بن سلمان در جهت حمایت از زنان و جوانان برای ایجاد پایه های اجتماعی مدرن برای سلطنت آتی و پس زدن سنت گراها انگیزه عمده آن اصلاحات است. جمهوری اسلامی بعنوان تالی شیعی عربستان نمیتواند بی اعتنا باقی بماند و جبرا سیاست های مشابه اتخاذ خواهد کرد.

مصوبات اخیر درجهت کمترکردن تعقیب و زندانی کردن زنان کم حجاب از همین دست است. ولی در حالی که عربستان توانسته است تا امروز از پس لرزه های اصلاحات رادیکال اجتماعی محفوظ بماند - و این شاید به لحاظ امیدواری جوانان به اصلاحات واقعی و نیز دلزدگی مردم ازسیاست های وهابی دولت سعودی باشد - ایران به لحاظ سیاست های ناکارآمدی که باعث قطع امید نسبی جوانان از رفورم شده است از چنین سعادتی برخوردار نیست.

از طرف دیگر رفورم اجتماعی اگر با رشد مشابه ای در اقتصاد و سیاست همراه نباشد عکس العمل مطلوب دولت را ایجاد نخواهد کرد. پس به همان اندازه که رقابت در حوزه نظامی بنیه ی اقتصادی ایران را تضعیف میکند، رقابت درحوزه ی رفورم اجتماعی میتواند آبستن مخاطرات دیگری باشد. به این حساب احتمال بروز جنبش های دیگری در ایران کم نیست و اگر جنبش اخیر جوانان با فاصله ی هشت سال و نیمه از جنبش سبز بروز کرد، میتوان احتمال داد که شورش های بعدی در فواصل کوتاه تری صورت بندد. این شورش ها و سیاست های بی انعطاف و بی ابتکار نظام جمهوری اسلامی آینده ی امیدوارکننده ای را رقم نمیزند.

جنبش اخیر طغیان مایوسانه شهروندانی است است که با سرخود به ماشین استبداد می کوبند. آگاهی جوانان آنان را راحت نخواهد گذاشت و با خشکتر شدن اقلیم، صفوف از زمین کنده شدگان و غارتگران هم به جریانات شورشی خواهند پیوست. آنانی که توانایی مهاجرت به کشورهای دیگر را داشته باشند چنین میکنند: براساس آمار اتاق بازرگانی، بیش از سه و نیم میلیون نفر درتدارک مهاجرت از کشورند.

ولی این مجرا هم با سختگیر شدن گشورهای مهاجر پذیر تنگتر میشود. دوپایه بودن نظام هم کم کم جذابیت خودرا ازدست میدهد و ممکن است تعداد رای دهندگان تدریجا کاهش یابد و بی اعتنایی مردم زمینه ظهور استبداد مدرن تری از نوع نظامی آن را تامین کند. شرایط مشابه ای بعد از بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ تخمه ی جنبش های چریک شهری را در ایران بارورکرد. البته جذابیت جریانات چریک شهری پایان یافته ولی ما عناصری از آن را می توانیم در مسجد سوزی ها و اعمال خرابکارانه قبل و حین تظاهرات اخیر مشاهده کنیم.

---------------------------------------------------

آرا و نظرات بیان‌شده در این یادداشت بیانگر دیدگاه‌های نویسنده آن است و نه بازتاب‌دهنده دیدگاه رادیو فردا.

دیدگاه شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG