با شدت گرفتن احتمال برگزاری نشستی با حضور نمایندگان ایران و آمریکا و وزیران خارجه برخی از کشورهای منطقه خاورمیانه در ترکیه، گمانهزنیها دربارهٔ موضوعات این نشست شدت گرفته است.
از آنجا که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در هفتههای اخیر چندین بار به موضوع برنامهٔ هستهای ایران و لزوم جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح اتمی صحبت کرده است، این موضوع بار دیگر زیر ذرهبین کارشناسان قرار گرفته و ایدههایی نیز در این زمینه مطرح شده است.
برای بررسی این موضوع با طارق رئوف، کارشناس مستقل کنترل تسلیحات هستهای در وین، گفتوگو کردهایم. آقای رئوف پیشتر بهعنوان رئیس دفتر هماهنگی سیاستهای راستیآزمایی و امنیتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۱ فعالیت میکرد. او در این سمت، با پروندههای راستیآزمایی با اولویت بالا، مرتبط با ایران، عراق، لیبی، کره شمالی، کره جنوبی و سوریه سروکار داشته است.
یکی از مسائلی که به عنوان موضوع مذاکره مطرح شده، غنیسازی اورانیوم توسط ایران است. ایران همواره بر حق غنیسازی خود اصرار داشته است. اما اکنون هیچ فعالیت غنیسازی فعالی در ایران وجود ندارد. آیا فکر میکنید اینکه ایران غنیسازی اورانیوم را از سر نگرفته، میتواند کار را برای کنار گذاشتن آن آسانتر کند؟
ما دوباره به همان چرخهٔ قدیمی برگشتهایم. دولت بوش سیاست «غنیسازی صفر» در ایران را دنبال میکرد که موفق نشد. ایران یک برنامهٔ کامل غنیسازی را توسعه داد. بعد از آن، برنامهٔ اقدام مشترک ۲۰۱۳ و سپس برجام ۲۰۱۵ را داشتیم. اکنون کسانی که استدلال میکنند ایران حق غنیسازی ندارد یا این حق را از دست داده، در واقع با معاهدهٔ منع گسترش سلاحهای هستهای، «انپیتی»، و رژیم جهانی عدم اشاعه که بیش از ۵۰ سال است وجود دارد، آشنایی کافی ندارند. این حقِ انجام فعالیتهای کامل چرخهٔ سوخت هستهای، در مذاکرات «انپیتی» در سالهای ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ به رسمیت شناخته شد. به اصرار چه کشورهایی؟ آلمان، ایتالیا، سوئد، ژاپن و چند کشور دیگر. آنها حاضر بودند از «حق» توسعهٔ سلاح هستهای صرفنظر کنند، اما آماده نبودند از حق استفاده از چرخهٔ کامل سوخت هستهای چشمپوشی کنند. معاهدهٔ عدم اشاعه خیلی روشن میگوید که چرخهٔ سوخت هستهای و استفادهٔ صلحآمیز از انرژی هستهای یک حق غیرقابل سلب است؛ یعنی نمیتوان آن را از کسی گرفت. پس کاری که ایران انجام میدهد، اساساً اعمال همین حق است.
بله، اما الان فعال نیست و غنیسازی انجام نمیشود و حتی صحبت از تشکیل یک کنسرسیوم با کشورهای دیگر که غنیسازی ندارند مطرح شده تا بهطور مشترک کار کنند.
درست است. ایدهٔ کنسرسیوم را چه کسی مطرح کرد؟ مدیرکل پیشین محمد البرادعی، خیلی وقت پیش، در اکتبر ۲۰۰۳. اما باز هم برمیگردم به نبودِ آگاهی در میان افرادی که در غرب روی این موضوعات کار میکنند. شما نمیتوانید یک تأسیسات غنیسازی چندملیتی را در زمین بکر بسازید. چنین تأسیساتی باید در کشوری باشد که زیرساخت کامل هستهای دارد. بنابراین ساخت یک کارخانهٔ غنیسازی چندملیتی در عربستان سعودی، قطر یا بحرین منطقی نیست. یا باید در ایران باشد یا در هیچ جای دیگر خاورمیانه؛ چون هیچ کشور دیگری جز امارات متحده عربی برنامهٔ هستهای کامل ندارد. اگر امارات محل آن باشد، آوردن فناوری غنیسازی را میتوان قابل درک دانست.
تا جایی که میدانم، امارات از غنیسازی صرفنظر کرده و سوخت وارد میکند.
بله، این کار را در سطح ملی انجام داده، نه چندملیتی. بنابراین شاید بتواند بپذیرد که میزبان یک تأسیسات غنیسازی چندملیتی باشد. امارات بهطور یکجانبه از غنیسازی صرفنظر کرد تا بتواند رآکتورهای هستهای را از کرهٔ جنوبی بگیرد و برنامهٔ هستهای داشته باشد، بدون آنکه صرفاً بهخاطر مثلاً عرب بودنش تحت سوءظن قرار بگیرد.
ایدهٔ کنسرسیوم دستکم در گزارشهای موجود، قویتر از هر ایدهٔ دیگری به نظر میرسد و شما میگویید که نمیشود آن را در زمین بکر ساخت، آیا امکان دارد که بر سر انجام چنین کاری در خاک ایران توافق شود؟
فکر میکنم تبدیل فردو و نطنز به یک تأسیسات چندملیتی خیلی وقت پیش توسط مدیرکل البرادعی پیشنهاد شد، اما ایرانیها واقعاً سرسخت بودند و میخواستند این تأسیسات صرفاً ملی باشد. حالا، تحت شرایط فعلی، بعد از بمباران شدن و در حالی که تهدید بمباران دوباره وجود دارد، این شاید ایدهٔ بدی برای ایران نباشد که برای خلاص شدن از این دردسر، نطنز و فردو ـ یا یک تأسیسات جدید یا بازسازیشده ـ را چندملیتی کند. سؤال این است که شرکای آن چه کسانی خواهند بود؟ و چه کسی فناوری را کنترل خواهد کرد؟ در چارچوب چندملیتی، ما نمیخواهیم کشورهای جدید به فناوری غنیسازی دسترسی پیدا کنند. بنابراین بخش چندملیتی میتواند مدیریت مالی و امور مشابه باشد، اما بخش غنیسازی و سانتریفوژها باید کاملاً تحت کنترل دارندهٔ فناوری باقی بماند و باز هم، کسانی که چندملیتیسازی را پیشنهاد میکنند، این نکته را درک نمیکنند.
در آن صورت، اگر آمریکا بر غنیسازی صفر در ایران اصرار داشته باشد، احتمالاً این ایده روی میز مذاکره برای ایجاد نوعی کنسرسیوم خوب پیش نخواهد رفت، چون در نهایت اجرای فنی آن توسط ایرانیها انجام میشود.
بله، دقیقاً. چون از دید آمریکا، ایران همچنان در حال غنیسازی خواهد بود.
و دربارهٔ ذخایر، چون این هم یکی دیگر از موضوعات مورد مناقشه در ماههای گذشته بعد از جنگ ۱۲روزه بوده است: ذخیرهٔ اورانیوم غنیشدهٔ ۶۰ درصدی، حدود ۴۰۰ کیلوگرم. اما موضوع فقط ۶۰ درصد نیست؛ ۲۰ درصد، پنج درصد و دو درصد هم هست که هر کدام مقادیر متفاوتی دارند. میخواهم بدانم آیا کنار گذاشتن ۶۰ درصد ـ اگر همانطور که ایران میگوید زیر آوار باشد ـ کافی است، یا ایران باید کل ذخایر را واگذار کند؟
خیلی ممنون. شما اولین فرد رسانهای هستید که چنین سؤال دقیق و خوبفرمولهشدهای میپرسد.
کل موجودی اورانیوم غنیشده در ۱۷ مه، که آخرین روزی است که آژانس سال گذشته راستیآزمایی کرد، ۸۴۱۳٫۳ کیلوگرم بود؛ که از این مقدار ۴۰۸٫۶ کیلوگرم ۶۰ درصد، ۲۷۴٫۵ کیلوگرم ۲۰ درصد، ۵۵۰۸٫۸ کیلوگرم پنج درصد و ۲۲۲۱٫۴ کیلوگرم دو درصد بود. نگرانی اصلی دربارهٔ اورانیوم ۶۰ درصدی است که ما واقعاً نمیدانیم کجاست. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، در اظهارات رسانهای خود بیش از یک بار گفته که معتقد است این اورانیوم در زمان بمباران همانجایی بوده که قبلاً قرار داشته است. بنابراین بخشی در نطنز و بخشی در فردو بوده است. آژانس این اطلاعات را علنی نکرده، اما مطمئنم آمریکا و شرکای اروپایی برجام میدانند کجاست.
پیشنهاد من این است که تأسیسات غنیسازی نطنز و فردو مهروموم شوند و ایران این دو تأسیسات را کنار بگذارد؛ بازسازی آنها بسیار پرهزینه و خطرناک است. آژانس هم باید مهر و حسگرهای خود را نصب کند تا اگر ایران بخواهد مخفیانه تونلی حفر کند و بازگردد، آژانس مطلع شود. و اگر قرار است کنسرسیومی شکل بگیرد، یک تأسیسات غنیسازی کوچک یا نمادین جدید تحت کنترل چندملیتی ایجاد شود.طارق رئوف، مقام پیشین آژانس بینالمللی انرژی اتمی
ببینید در حال حاضر، حفاری دوباره برای رسیدن به نطنز و فردو غیرممکن است. دوم، به نظر من تقریباً غیرممکن است که تراز مواد هستهایِ مواد مدفون در سایتهای بمبارانشدهٔ نطنز و فردو بازسازی شود. چرا؟ چون UF6 یا هگزافلوراید اورانیوم وقتی سرد است، به شکل پودر جامد است، نه گاز. اگر سیلندرها شکسته یا آسیب دیده باشند و مواد از آنها خارج شده باشد، با آوار مخلوط شده است. جدا کردن اورانیوم از آوار بسیار دشوار است. میتوان آن را با بیل مکانیکی بیرون آورد و سعی کرد تفکیک کرد، اما اندازهگیری دقیق همان ۴۰۸ یا ۴۴۰ کیلوگرم (که تا ژوئن و پس از یک ماه غنیسازی اضافه شده بود) بسیار سخت است.
به نظر من این کار عملاً ممکن نیست. پیشنهاد من این است که تأسیسات غنیسازی نطنز و فردو مهروموم شوند و ایران این دو تأسیسات را کنار بگذارد؛ بازسازی آنها بسیار پرهزینه و خطرناک است. آژانس هم باید مهر و حسگرهای خود را نصب کند تا اگر ایران بخواهد مخفیانه تونلی حفر کند و بازگردد، آژانس مطلع شود. و اگر قرار است کنسرسیومی شکل بگیرد، یک تأسیسات غنیسازی کوچک یا نمادین جدید تحت کنترل چندملیتی ایجاد شود.
اما تصاویر ماهوارهای نشان نمیدهد که ایران به توصیهٔ شما عمل کند؛ چون سقفهایی روی برخی از مناطق آسیبدیده ساخته شده است. همچنین تأسیسات دیگری درست کنار نطنز وجود دارد که در ماههای اخیر در حال توسعه بوده است.
بله. تصاویر ماهوارهایِ در دسترس نشان میدهد که ایرانیها شاید در حال باز کردن ورودی تونلها با هدف پایین رفتن به آنجا باشند. همچنین باور بر این است که یکی از دو بمب نفوذگر سنگین که روی نطنز انداخته شد، منفجر نشده است؛ فقط یکی منفجر شده. اگر به دهانهها نگاه کنید، یکی آثار انفجار دارد و دیگری تمیز است؛ یعنی هنوز بیش از ۲۰۰۰ کیلوگرم مواد منفجره قوی در نطنز باقی مانده که میتواند بسیار ناپایدار باشد و در صورت جابهجایی منفجر شود.
پس منظور شما این است که ذخایری وجود دارد که مثلاً اگر روسها پیشنهاد انتقال آن به روسیه را بدهند، مشخص نیست که همان مقادیر قبل از حمله را دوباره ببینیم.
بله. ذخیرهٔ مورد نگرانی اصلی، در درجهٔ اول ۶۰ درصد و بعد از آن ۲۰ درصد است. این مقدار طبق گزارش آژانس حدود ۹۰۰ کیلوگرم یا شاید ۱۰۰۰ تا ۱۱۰۰ کیلوگرم است. این همان موادی است که ایران میتواند به روسیه منتقل کند. اما اول باید آن را پیدا کنیم؛ ما نمیدانیم کجاست و نمیدانیم چه مقدار از کدام نوع تخریب، شکسته یا پراکنده شده است. سیلندرهایی که سالم ماندهاند میتوانند بازیابی و به روسیه ارسال شوند.
و اورانیوم دو درصد و پنج درصد؛ اگر ایران اصرار کند آنها را بهعنوان ذخیره نگه دارد، غنیسازی نکند و ایدهٔ غنیسازی صفر را بپذیرد، با چنین ذخایری چه کاری میتواند بکند؟
اورانیوم پنج درصد میتواند بالقوه به سوخت نیروگاه بوشهر (حدود ۳٫۶۷۴ درصد) تبدیل شود. اما باز هم به یک کارخانهٔ ساخت سوخت نیاز است که تحت پادمان قرار گیرد. غیر از این، ایران میتواند از این ذخایر برای حفظ حیثیت و آبرو استفاده کند؛ یعنی اینکه نشان دهد همهٔ مواد هستهای خود را واگذار نکرده است.