لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ تهران ۲۳:۳۶

«حذف خامنه‌ای می‌تواند ایران را دگرگون کند»؛ ژنرال پترائوس درباره خطرات می‌گوید

دیوید پترائوس، ژنرال بازنشسته چهارستاره، که نزدیک به چهار دهه در ارتش آمریکا خدمت کرده و مدیر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده، سی‌آی‌ای، بوده است
دیوید پترائوس، ژنرال بازنشسته چهارستاره، که نزدیک به چهار دهه در ارتش آمریکا خدمت کرده و مدیر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده، سی‌آی‌ای، بوده است

دیوید پترائوس، ژنرال بازنشستهٔ چهارستاره، که نزدیک به چهار دهه در ارتش آمریکا خدمت کرده و مدیر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده، سی‌آی‌ای، بوده است، روایت صریح دولت ترامپ از عملیات علیه ایران را تأیید می‌کند.

پترائوس که پیش‌تر فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان بوده، روز ۱۱ اسفند در گفت‌وگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی دربارهٔ دستاوردهای قاطع آمریکا و نیز تلفات نیروی انسانی و هواگردها صحبت می‌کند.

او می‌گوید پیامدهای کشتن آیت‌الله علی خامنه‌ای و دیگر مقام‌های ارشد تا زمانی که جانشین رهبر جمهوری اسلامی معلوم نشود نامشخص است، و هرچند هدف اعلام‌شدهٔ آمریکا از اقدام نظامی ایجاد شرایطی است که شاید به ایرانیان، یا عناصر ناراضی درون حکومت، امکان دهد رهبری جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، اما تأکید دارد که هنوز باید دید آیا این هدف واقع‌بینانه است یا نه.

واکنش کلی و فوری شما به اظهارنظرهایی که همین حالا از وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح شنیدیم چیست؟

به نظرم وزیر و رئیس ستاد مشترک، توصیفی بسیار سنجیده، صریح و جامع از آنچه که در پی انجامش بوده‌ایم ارائه کردند: در کلیات توضیح دادند چه کرده‌ایم و چه به دست آورده‌ایم که فوق‌العاده چشمگیر است، و در عین حال خطرات و چالش‌ها و از دست دادن چهار سربازمان و سه فروند از جنگنده‌های اف-۱۵مان را هم تصدیق کردند.

مقام‌های آمریکایی ایجاد فضا برای ایران و فراهم کردن امکان تصمیم‌گیری برای مردم ایران دربارهٔ آینده‌شان را راهبرد خود اعلام کرده‌اند. اجازه دهید به موضوع جانشینی بپردازم: مرگ رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، چه معنایی دارد؟ حذف او در جریان حمله برای «قطعِ سر» چگونه توازن قدرت داخلی در جمهوری اسلامی را تغییر می‌دهد؟

حقیقت این است که هنوز نمی‌دانیم، و تا زمانی که ندانیم جانشین چه کسی خواهد بود پاسخش را هم نخواهیم دانست. ظاهراً طرحی برای جانشینی وجود داشته، اما در عمل این روند طبق قانون اساسی پیش خواهد رفت؛ قانونی که همان‌طور که می‌دانید تشکیل یک شورای موقت متشکل از رئیس‌جمهور، عالی‌ترین مقام قضایی، و یک روحانی را پیش‌بینی می‌کند و سپس در نهایت مجلس خبرگان تشکیل جلسه می‌دهد و رهبر جدید را انتخاب می‌کند.

تا وقتی رهبر جدید را نشناسیم و معلوم نشود که او عمل‌گراست یا یک ایدئولوگ تندرو دیگر، مانند دو رهبر پیشین، ارزیابی‌ها دشوار است.

نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که فقط رهبر کشته نشده؛ ده‌ها چهره مهم دیگر رژیم هم از میان رفته‌اند؛ اگر بخواهید برشمریم، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و شماری دیگر از رهبران بسیار مهم. هرچند همه آن‌ها جانشینان و معاونانی دارند، اما در توانمندی‌هایشان اختلال ایجاد خواهد شد، همان‌طور که همین حالا هم شده است.

پیامدهای کشتن آیت‌الله علی خامنه‌ای و دیگر مقام‌های ارشد تا زمانی که جانشین رهبر جمهوری اسلامی معلوم نشود نامشخص است، و هرچند هدف اعلام‌شدهٔ آمریکا از اقدام نظامی ایجاد شرایطی است که شاید به ایرانیان، یا عناصر ناراضی درون حکومت، امکان دهد رهبری جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، اما تأکید دارد که هنوز باید دید آیا این هدف واقع‌بینانه است یا نه.
دیوید پترائوس

کاملاً روشن است که آن‌ها در زمینه ایجاد هماهنگی برای دست زدن به حملات گسترده،‌ از نوعی که در جنگ ۱۲روزه انجام می‌دادند، مشکل‌ دارند. بی‌تردید دستورهای زیادی برای حمله از سوی ایران صادر شده، اما به نظر می‌رسد که اختیارِ عمل به یگان‌های زیرمجموعه واگذار شده تا علیه اهدافی اقدام کنند که احتمالاً پیش‌تر تأیید شده‌اند.

برخی از این تلاش‌ها نتیجه داده‌ است. صدها و هزاران فروند از آن‌ها سرنگون شده‌اند. حملاتی به کشورهای زیادی در منطقه صورت گرفته است. بیشترشان رهگیری شده‌اند، اما برخی عبور کرده و به تعدادی از پایگاه‌های ما در منطقه خسارت زده‌اند. ظاهراً یک حملهٔ پهپادی در کویت سه سرباز را کشته است. همچنین در اسرائیل هم فاجعه‌ای رخ داد؛ جایی که یک پناهگاه هدف قرار گرفت و تلفات انسانی قابل‌توجهی بر جا گذاشت.

در نهایت، آنچه رئیس‌جمهور روشن کرده، با توجه به این‌که در نخستین سخنرانی‌اش از «تغییر رژیم» صحبت کرد و بعد آن را توضیح داد، این است که عملیات آمریکا، اسرائیل و دیگران با هدف فراهم کردن شرایطی دنبال می‌شود که بتواند به مردم، و شاید عناصر ناراضی در درون حکومت، امکان دهد رژیم را سرنگون کنند. آیا این هدف واقع‌بینانه است یا نه، باید دید.

کاخ سفید می‌گوید ایران می‌خواهد مذاکرات را از سر بگیرد و رئیس‌جمهور با هر کسی که مسئول باشد گفت‌وگو خواهد کرد. هم‌زمان، مقام‌های ارشد امنیتی ایران علناً گفت‌وگو را رد کرده‌اند. اگر آمریکا دوباره مذاکره را از سر بگیرد، آیا معنایش این است که رژیم، حتی اگر به‌شدت آسیب دیده باشد، می‌تواند در قدرت بماند؟

باز هم، با توجه به این‌که ما قرار نیست نیروی زمینی وارد کنیم تا آن را از میان برداریم، مطمئن نیستم گزینه‌های دیگر چه هستند. فکر می‌کنم سؤال بهتر این است که آیا باید اصلاً به ایرانی‌ها فرصتی برای مذاکره بدهیم یا نه. به نظرم پاسخ باید «نه» باشد.

این باید گفت‌وگویی میان طرف پیروز و شکست‌خورده باشد؛ حتی اگر طرف شکست‌خورده هنوز قدرت را در دست داشته باشد، اما به‌شدت آسیب دیده، درهم‌کوبیده و بی‌دفاع باشد.

آن‌ها واقعاً دیگر هیچ پدافند قابل‌اعتنایی در برابر حملات هوایی یا موشکی ندارند. این گفت‌وگو باید تا حد زیادی یک‌طرفه باشد: دیگر اورانیوم غنی‌ نمی‌کنید، توان موشکی‌تان را جایگزین و بازسازی نمی‌کنید، و حمایت از نیروهای نیابتی مرگبار در منطقه را متوقف خواهید کرد؛ نیروهایی که در سراسر حوزهٔ بزرگ‌تر کشورهای خلیج فارس هزاران آمریکایی، اسرائیلی و عرب را کشته‌اند.

این‌گونه است که آن «مذاکره» به‌اصطلاح باید پیش برود. این‌که در عمل شدنی باشد یا نه، باید دید. اگر ایران نپذیرد، ما قادریم دوباره به این موضوع برگردیم، همان‌طور که در چند روز گذشته هم انجام داده‌ایم.

با توجه به تجربهٔ شما در منطقه، آیا باید انتظار تثبیت قدرت توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را داشته باشیم، یا چندپارگی در میان روحانیت، یا ظهور یک مرکز اقتدارِ جایگزین؟ گام بعدی را چه کسی برمی‌دارد؟ آیا این وضعیت احتمال فروپاشی حکومت یا درگیری داخلی را بیشتر می‌کند، یا می‌تواند فضا را برای مسیر سیاسی متفاوتی باز کند؟

این وضعیت امکان چندپاره شدن را فراهم می‌کند. کریم سجادپور، که برای تحلیل‌هایش احترام زیادی قائلم، از یک چهرهٔ دانشگاهی ایرانی نقل قول کرده که زمانی این‌طور بود که رژیم ۸۰ درصد «مؤمنان واقعی» داشت، تندروها و بنیادگراها، و ۲۰ درصد شارلاتان؛ یعنی کسانی که صرفاً همراه موج بودند. آن دانشگاهی حالا می‌گوید که ۸۰ درصد شارلاتان‌اند و ۲۰ درصد مؤمنان واقعی.

اگر این درست باشد، این همان لحظه‌ای است که عمل‌گرایان می‌توانند کنترل رژیم را به دست بگیرند، با این یادآوری که آنچه رژیم از سال ۱۹۷۹ به این سو به دست آورده، کاهش ۹۹ درصدی ارزش ریال ایران، انزوای بین‌المللی و فقر داخلی بوده است. این کارنامهٔ چندان درخشانی نیست.

باید توان ایران را برای بازسازی تهدیدآمیزترین قابلیت‌هایش کاهش دهیم؛ نه فقط موشک‌ها و پرتابگرها، بلکه تأسیسات تولیدی را هم. همین موضوع دربارهٔ پهپادها، کوتاه‌برد و دوربرد، و نیز شناورهای دریایی که قادر به ایجاد اختلال در خلیج فارس هستند، صدق می‌کند.
دیوید پترائوس

ایران از بزرگ‌ترین ذخایر نفت خام جهان برخوردار است، فکر می‌کنم سومین، و از نظر ذخایر گاز طبیعی دوم است؛ در کنار جمعیتی تحصیل‌کرده و تمدنی دیرپا. چه زمانی کسی به پا خواهد خاست و بگوید: «بیایید این دیوانگی را متوقف کنیم»؟ غنی‌سازی اورانیوم چه چیزی به ارمغان آورده؟ مسلح کردن نیروهای نیابتی در خاورمیانه چه حاصلی داشته؟ اقداماتی که به مرگ این‌همه همسایه عرب، اسرائیلی و حتی آمریکایی انجامیده، چه دستاوردی داشته است؟

این فرض چقدر واقع‌بینانه است که تغییر رژیم از درون رخ دهد، با توجه به این‌که ایرانیان عادی بی‌سلاح‌اند و سازماندهی ندارند؟

آن‌ها سلاح، سازماندهی یا توان نظامی واقعی ندارند. این فقط می‌تواند از سوی عناصری در داخل رژیم صورت بگیرد؛ عناصری که انحصار قدرت نظامی را در دست دارند و نیز یک رهبر که بتواند بخشی از اعضای رژیم را جدا کند و مردم را گرد هم آورد.

دیده شده که در وضعیت‌هایی مانند این، معمولاً کسانی پیروز می‌شوند که دارای بیشترین اسلحه هستند و بیشترین آمادگی را برای بی‌رحمی نشان می‌دهند. اما انقلاب‌های مخملی هم بوده‌اند که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و سقوط دیوار برلین به پایان یافتن برخی رژیم‌های اقتدارگرا انجامید. این اندکی امید می‌دهد.

با این حال، سناریوی اصلی این است که رژیمِ به‌شدت آسیب‌دیده، خونین و تضعیف می‌شود، اما آن‌قدر انسجام دارد که دوام بیاورد؛ بقا همراه با خسارت، تلفات و ویرانی عظیم.

در کوتاه‌مدت، واشینگتن برای حفظ ثبات در منطقه و در عین حال پیشبرد اهدافش کدام سیاست‌ها را باید در اولویت قرار دهد؟

ایالات متحده، اسرائیل و دیگران باید هرچه سریع‌تر ابزارهای تلافی‌جویانه ایران را کاهش دهند؛ توان آن برای مختل کردن آزادی کشتیرانی در خلیج فارس، مین‌گذاری تنگهٔ هرمز، یا حمله به شناورها در آن‌جا. به گمانم در گسترهٔ کلی تنگه، دو شناور هم هدف قرار گرفته‌اند.

باید توان ایران را برای بازسازی تهدیدآمیزترین قابلیت‌هایش کاهش دهیم؛ نه فقط موشک‌ها و پرتابگرها، بلکه تأسیسات تولیدی را هم. همین موضوع دربارهٔ پهپادها، کوتاه‌برد و دوربرد، و نیز شناورهای دریایی که قادر به ایجاد اختلال در خلیج فارس هستند، صدق می‌کند. بنا بر گزارش‌ها، آمریکا دیروز (۱۰ اسفند) حدود ۹ فروند از این شناورها را منهدم کرد.

همچنین باید در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایران، پدافند را یکپارچه و تقویت کنیم و نقشی تثبیت‌کننده و هماهنگ‌کننده بر عهده بگیریم. زمانی که فرمانده سنتکام بودم، دوره‌هایی پیش می‌آمد که کشورهای حاشیه خلیج فارس تصاویر پدافندی‌شان را با یکدیگر به اشتراک نمی‌گذاشتند، اما آن را با ما به اشتراک می‌گذاشتند.

در بلندمدت، هدف باید یک ایرانی باشد که دیگر حتی از دوردست‌ها هم به اندازهٔ امروز تهدیدکننده نباشد؛ نتواند اورانیوم غنی‌ کند، نتواند موشک پرتاب کند، و از نیروهای نیابتی حمایت نکند. اگر نپذیرد، اسرائیل و یا ایالات متحده شاید ناچار شوند دوباره توان نظامی خود را نشان دهند.

این تحولات بر گروه‌های نیابتی ایران در سراسر منطقه چه اثری می‌گذارد؟ ایالات متحده و شرکایش چگونه باید برای احتمال تشدید تنش آماده شوند؟

نخست، باید توانمندی‌ نیابتی‌ها را بشناسیم. همه آن‌ها به‌شدت ضعیف شده‌اند؛ ازجمله حزب‌الله لبنان، هرچند دیروز چند راکت یا موشک به سمت اسرائیل شلیک کردند که به خاطر آن سخت کوبیده خواهند شد. حماس دیگر تهدید راهبردی مهمی نیست، هرچند همچنان چالش‌برانگیز است، چون هنوز نیرومندترین نیروی مسلح در بخش‌های پرجمعیت غزه است. سوریه دیگر متحد ایران نیست.

آن‌ها همین حالا هم به‌شدت تحلیل رفته‌اند. نکتهٔ کلیدی آمادگی برای کارهایی است که ممکن است در حمایت از تلاش‌های ایران انجام دهند. رویکرد اسرائیل پس از ۱۱ سپتامبر تغییر کرده است؛ اجازه نخواهد داد تهدیدها مثل گذشته دوباره سر بر آورند.

XS
SM
MD
LG