لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ تهران ۰۹:۴۲

حسن روحانی رئیس قوه‌ی مجریه در سخنانی به مناسبت آغاز سال تحصیلی ۹۷-۹۶ یکباره سخنانی در مورد نظام آموزشی بر زبان آورده که مایه شگفتی است از دو جهت:

اول بی‌توجهی عملی مستمر شخص و دولت وی به نظام آموزشی. در دو دوره کارزارهای انتخاباتی سال ۹۲ و ۹۶، در مناظره‌های این دو دوره و در کل چهار سال اول دولت روحانی توسعه و بهبود آموزش و پرورش هیچگاه دغدغه‌ی شخص و دولت روحانی نبوده است.

در ۳۹ سال گذشته آموزش و پرورش هیچگاه مسئله‌ی جدی و اصلی مقامات نبوده مگر آنجا که می خواسته‌اند برنامه‌ی اسلامی سازی را در فضاهای اموزشی دنبال کنند.

روحانی بلافاصله بعد از حمله‌ی خامنه‌ای به سند یونسکو صحنه را به وی واگذار کرد. از این رو نقد وی از نظام آموزش کشور در دو حوزه‌ی مهارت و تحمل دیگران مایه‌ی شگفتی است، گویی ایشان از خوابی طولانی در غار کهف جمهوری اسلامی یک باره بیدار شده و کسی به او اطلاع داده که در کشور مدرسه و معلم و هنرستان و کتاب درسی و نظام آموزشی هم وجود دارد.

در ۳۹ سال گذشته آموزش و پرورش هیچگاه مسئله‌ی جدی و اصلی مقامات نبوده مگر آنجا که می خواسته‌اند برنامه‌ی اسلامی سازی را در فضاهای اموزشی دنبال کنند.

و دوم اشاره ایشان به عدم آموزش مدارا و نیز کهنگی کتاب‌های درسی در نظام جمهوری اسلامی که از غرائب روزگار است. انتظار آموزش مدارا از این نظام آموزشی، تغییر کتاب‌های درسی بر اساس تحولات علمی و رو به فردا بودن آموزش ناشی از این نکته است که (با اندکی خوش خیالی) حسن روحانی برای ۳۹ سال هیچ اطلاعی از آموزش و پرورش جمهوری اسلامی نداشته و حتی نمی دانسته در کشور چه تحولاتی در جریان بوده است. آیا می شود چنین چیزی را باور کرد؟

روحانی و کشور خیالی‌اش

روحانی به گونه‌ای سخن می گوید که گویی دارد در سالروز بازگشایی مدارس یک کشور خیالی سخن می گوید. او وانمود می کند که نمی داند:

- شدیدترین گزینش‌های ایدئولوژیک در جمهوری اسلامی در آموزش پرورش آن صورت گرفته است؛

- بیشترین نیروهای بسیجی و روحانی به عنوان معلم انتخاب شده‌اند تا برنامه‌ی اسلامی سازی از سنین شش تا هجده سالگی را تحقق بخشند؛

- دو دهه یکی از نزدیک‌ترین تمامیت خواهان و اقتدارگرایان نظام (حداد عادل) مسئول تالیف کتاب‌های درسی بوده و همکاران وی تنها به دنبال حذف گفتمان عقلانی و علمی و تحکیم گفتمان اسلامگرا و شرعی در متون آموزشی بوده‌اند؛

- بیشترین امکانات آموزشی در اختیار مدارس "نمونه"ی نظام (تحت نظر حداد عادل و خانواده، احمد توکلی و افرادی نظیر آنها) قرار می گرفته است. این مدارس قرار است کادرهای آینده‌ی نظام را تربیت کنند، کادرهایی که نه باید اهل مدارا و تساهل باشند، نه تفکر علمی و عقلانی و نه چشم اندازی از آینده داشته باشند. ارائه‌ی گذشته‌ی با شکوه در سطح حمله‌ی اعراب به سرزمین‌های دیگر و فتح آنها (و نه حتی امپراطوری ایران دوران هخامنشی و سهم ایران در فرهنگ و تمدن بشری) کافی است؛ و

- هدف اصلی آموزش و پرورش در ایران آموزش و پرورش نبوده و نیست بلکه جمع آوری کودکان و نوجوانان خانواده‌های معمولی از خیابان و تربیت انسان مکتبی از کودکان و نوجوانان خانواده‌های روحانیون و سپاهیان بوده است.

شدیدترین گزینش‌های ایدئولوژیک در جمهوری اسلامی در آموزش پرورش آن صورت گرفته است.

حسن روحانی در همان چارچوچوبی از نظام آموزشی انتقاد می کند که در دهه‌های چهل و پنجاه انتقاد می شد: آموزش مبتنی بر حافظه. همه‌ی مباحث مربوط به آموزش و پرورش کشور در حالی که وی مدیر یک مرکز تحقیقاتی بوده برای وی اتفاق نیفتاده‌اند. او حقیقتا تصور می کند رئیس جمهور ایران است در حالی که هیچ ایده‌ای در باب مسائل و مشکلات آموزشی کشور ندارد. وی تصور می کند به همان طریقی که کشور خیالی‌اش را به مخاطبان خود در سازمان ملل می فروشد و ایران ماقبل دوران حکومت اسلامگرایان را به جای ایران امروز (در فرهنگ و مدارا و تمدن) جا می زند در حوزه‌ی آموزش و پروش نیز می تواند مدارا و پیشرفت خیالی‌اش را به مردم ایران عرضه کند.

مشکلات مغفول کدامند؟

روحانی به بنیادی‌ترین مشکلات نظام آموزشی کشور اشاره نمی کند و احتمالا خود وی و مقامات ذیل وی نیز به این مشکلات واقف نیستند. فهرست کوتاهی از این مشکلات بدین قرارند:

۱. فقدان عشق به مدرسه. در هر اثر مستند و داستانی ایرانی که مدرسه در آن تصویر شده به هنگام خوردن زنگ دانش آموزان مثل رها شدگان از زندان از مدرسه بیرون می زنند. این تصاویر بیانگر یک واقعیت در نظام آموزشی ایرانی است و آن این است که دانش آموزان مدرسه‌ی خود را دوست ندارند. علت آن است که مدرسه برای نیازهای آنان و بر حسب شرایط آنان تنظیم نشده و کودکان و نوجوانان ایام خوبی در آنجا ندارند.

برنامه‌ی مدارس بر اساس نیازهای دولت و انتظاراتی که دولت دارد دختران را از سن شش سالگی حتی بدون دستور شرعی مجبور به حجاب می کنند تا به این حقارت عادت کنند. فضای مدرسه برای دختران تا سال آخر دبیرستان یک زندان کوچک است. برای همه‌ی کودکان نیز مدرسه فضای محدودیت و ممنوعیت و تهدید دائمی به تنبیه است. جالب است خوانندگان ایرانی بدانند که در مدارس ایالات متحده در شش سال اول کودکان را مجبور نمی کنند در ساعت کلاس مدام بر روی صندلی بنشینند. آنها به راحتی می توانند در کلاس و حتی مدرسه حرکت کنند و تنها لازم است رفتن خود به کتابخانه یا جای دیگر را با معلم هماهنگ کنند.

اتفاقا مقامات بدون این که متوجه باشند از این شرایط مشتاق بودن برای فرار از مدرسه استفاده کرده و دانش آموزان را برای سیاهی لشکر به تظاهرات حکومتی (مثل ۱۳ آبان) یا استقبال از رهبر و رئیس دولت در شهرستان‌ها اعزام می دارند.

فقط به عنوان یک مثال، اکثر کودکان و نوجوانان به فضایی که امکانات ورزشی و هنری برای آنها ندارد نمی توانند علاقه مند شوند. بودجه‌ی تربیت بدنی و ارتقای سلامت آموزش و پرورش در سال ۹۶، ۱۱۰ میلیارد تومان یعنی حدود ۴۰ میلیون دلار برای کشوری هشتاد میلیونی با ۱۳ میلیون دانش آموز است در حالی که ایران سالانه چند برابر صرف جنگ‌ها و فعالیت های گسترش طلبانه در خاورمیانه می کند. بودجه‌ی موسیقی مدارس دولتی در ایران صفر است.

۲. نباید یاد بگیرند. موادی که دانش آموزان به یادگیری آنها در دنیای امروز نیاز دارند علوم زیستی (زیست شناسی و شیمی)، علوم دقیقه (فیزیک و ریاضی و کامپیوتر)، زبان مادری (فارس و زبان‌های قومی)، زبان خارجی و علوم اجتماعی (تاریخ و جغرافیای ایران و جهان، اقتصاد و جامعه شناسی) است.

جمهوری اسلامی در هریک از این قلمروها چه در محتوا و چه در روش آموزشی شکست خورده و فاجعه است. دانش آموزان تاریخ جهان را نباید یاد بگیرند چون به مشابهت فاشیسم و کمونیسم با اسلامگرایی یا تاریخ سرکوب کلیسا پی می برند. تاریخ ایران بالاخص دوران پهلوی را نباید یاد بگیرند چون ممکن است آن را با چهار دهه‌ی اخیر مقایسه کنند. زبان انگلیسی را نباید یاد بگیرند چون دریچه به فرهنگ غربی است. علوم اجتماعی را نیز نباید یاد بگیرند چون نوع اسلامی‌اش را روحانیون و ایدئولوگ‌ها ساخته و پرداخته‌اند و به آنها انتقال داده می شود. بسیار نادر است که دانش آموزی بدون رفتن به کلاس خصوصی، علی رغم چندین سال آموزش زبان عربی و انگلیسی در مدارس حتی بتواند یک صفحه به زبان عربی و انگلیسی را به درستی بخواند و بنویسد و درک کند.

۳. فقیر‌ترین وزارتخانه. معلمان و مدارس ایران در هنگام تقسیم بودجه در ته صف قرار می گیرند. اگر بودجه‌های کشور کاهش پیدا کند اولین جایی که منابعش کاهش می یابد آموزش و پرورش است. توجیه هم آن است که آموزش و پرورش بیشترین پرسنل را دارد. سهم آموزش و پرورش از بودجه‌ی عمومی (بخش شفاف آن) تنها ۳ درصد است. به همین دلیل معلمان ایرانی از حیث معاش همه در شرایط فقر نسبی زندگی می کنند.

از همین جهت افراد نخبه در رشته‌های علمی مختلف جذب آموزش و پرورش نمی شوند. آموزش و پرورش با محدودیت‌های ایدئولوژیک و مالی‌ای که دارد به محل جذب آن دسته از نیروهای خودی یا متظاهری تبدیل شده که از همه جا درمانده‌اند و به حقوق بخور و نمیر آموزش و پرورش تن در می دهند.

در مقابل حوزه‌های علمیه و روحانیون و در کنار آنها سپاهیان در ابتدای صف قرار دارند بدون آن که از نظر کیفی نیروهای آنها با کسانی که جذب آموزش و پرورش می شوند تفاوت چندانی داشته باشند. درایران به ندرت معلمی را می توان یافت که از کارش در مدارس دولتی راضی باشد. معلمان معمولا تلاش می کنند شغلی در مدارس خصوصی (در خدمت طبقه‌ی حاکم) پیدا کنند یا رفتن به مدرسه را ابزار پیدا کردن دانش آموز برای جلسات خصوصی درس خود قرار دهند.

۴. فقدان حس تعلق. شهروندان ایرانی کمتر حس خاصی به مدارس خود دارند چون مدارس به آنها تعلق ندارد. امکان ندارد گروهی از افراد یک محله برای ورزش در حیاط یک مدرسه درخواستی ارائه کنند (به خودشان جرات نمی دهند) چون می دانند پاسخ آنها منفی است. مدارس یا دولتی‌اند (ملک اختصاصی دولت) یا خصوصی (متعلق به آقای فلان یا گروه بهمان که اسم آن را گذاشته‌اند غیر انتفاعی). مردمی که مدارس را از آن خود نمی دانند در برنامه‌ها و اداره و منابع آن نیز مشارکت نمی کنند مگر بر اساس شهریه‌ی اجباری. اگر مدارس به هیئت امنای منتخب مردم واگذار شوند آنگاه

الف. معلمان می توانند تحت نظر هیئت امنا و رئوس شرح درس‌های کلی دولت خودشان کتاب درسی را انتخاب کنند. در این شرایط تولید کتاب درسی از انحصار بخش فاسد و تمامیت خواه دولتی در ایران خارج شده و رقابت در تولید این گونه کتاب‌ها شکل می گیرد؛

ب. والدین به صورت داوطلبانه برخی فعالیت‌ها مثل تشکیل و اداره‌ی کتابخانه‌های مدارس را بر عهده گرفته و در آنها وقت خواهند گذارد. در مدارس دولتی اصولا پدیده‌ی کتابخانه یا وجود خارجی ندارد یا کتاب‌هایی در آنجا قرار داده‌اند که دانش آموزان هرگز کتابخوان نشوند؛

پ. مردم محل دیگر فرزندان یک کشیش یا بهاییان یا مهاجران افغانی ساکن محل را از تحصیل محروم نخواهند کرد و آنگاه ادعای رئیس دولت آنها در سازمان ملل مبنی بر مدارا با اقلیت‌ها دورغ و فریب نخواهد بود؛ و

ت. بدون اجبار خود مردم به مدارسی که به آنها تعلق دارد به شکل فردی و عمومی (مثلا از طریق مالیات مدارس مصوب خود مردم) کمک خواهند کرد و پای دولت را از آموزش و پرورش خواهند برید.

روحانی و دولتش اگر می خواهند دانش آموزانی برای آینده تربیت شوند، دانش آموزان مدارا را فراگیرند و آموزش معنی دار شوند مدارس را به صاحبان واقعی آنها یعنی مردم محل و معلمان واگذارند، سازمان کتاب‌های درسی را منحل کنند، در کار استخدام معلمان دخالت نکنند و هرجا مدارس کمک خواستند به آنها کمک کنند.

این دیگر از جنس اعطای خودگردانی به استان‌ها نیست که با بهانه‌ی تجزیه طلبی از مردم دریغ شود. (معلوم نیست اگر مردم اصفهان یا سمنان خودشان استانشان را بگردانند و استاندار و فرماندار و بخشدارشان را انتخاب کنند قرار است کدام کشور را تشکیل دهند) در ایران واگذاری آموزش و پرورش وقتی اتفاق می افتد که دولت می خواهد از زیر بار بودجه‌ی آموزش فرار کند اما واگذاری باید برای سپردن همه‌ی امور مردم به مردم و در عین حال کمک به آنها برای ارتقای کیفیت صورت گیرد.

---------------------------------------------------------

یادداشت‌ها، آرا و نظرات نویسندگان خود را بیان می‌کنند و لزوماً بازتاب دیدگاهی از سوی رادیو فردا نیستند.

دیدگاه شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG