با وجود انتشار گزارشهای ضدونقیض از تهران و واشینگتن دربارهٔ احتمال یک توافق موقت، کاخ سفید هنوز بهطور شفاف اعلام نکرده است که آیا دو کشور به توافق نزدیک شدهاند یا نه.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، به خبرنگاران گفته است مذاکرات همچنان ادامه دارد و تأکید کرده که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، «توافق بدی» را برای ایالات متحده نخواهد پذیرفت.
همزمان، گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد ایران و آمریکا پیرامون یک توافق موقت ۶۰ روزه برای تمدید آتشبس و احیای مذاکرات هستهای به جمعبندی رسیدهاند.
انتشار این گزارشها اختلاف دیدگاهها در دولت ترامپ و میان جمهوریخواهان را برجسته کرده است. منتقدان میگویند کاخ سفید در شرایطی موضع نرمتری در قبال تهران در پیش گرفته که تنشها در تنگه هرمز همچنان ادامه دارد.
برای درک بهتر آنچه ممکن است پشت صحنه در جریان باشد، رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی با الکساندر گری، رئیس دفتر شورای امنیت ملی در دورهٔ نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ و مدیرعامل کنونی شرکت مشاوره ژئوپلیتیک «امریکن گلوبال استراتجیز»، گفتوگو کرده است.
رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی: اجازه دهید از تصویر کلی شروع کنیم. در حال حاضر درباره توافق احتمالی میان ایران و آمریکا چه میدانیم و این توافق تا چه اندازه به تأیید نهایی رئیسجمهور ترامپ نزدیک شده است؟
الکساندر گری: به نظر من، دونالد ترامپ در حال حاضر خواهان دستیابی به توافق است، مگر اینکه تحول پیشبینینشدهای در روند مذاکرات رخ دهد. هدف او این است که درگیری را به شکلی پایان دهد که با موضعی که بیش از یک دهه بر آن تأکید کرده، سازگار باشد؛ اینکه حکومت نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. او در این هدف بسیار ثابتقدم و شفاف بوده است.
بنابراین، اگر فرض کنیم ایران در چارچوب اولویتهای اصلی آمریکا حرکت میکند، یعنی بازگشایی تنگه برای فعالیتهای عادی و پیشرفت در مسیر برچیدن برنامهٔ هستهای، بهنظرم در مسیر مثبتی برای پایان دادن به این جنگ قرار داریم.
با توجه به پیامهای متناقضی که از دو طرف شنیده میشود، آیا این نشانهٔ ورود مذاکرات به مرحلهٔ نهایی است یا اینکه هنوز اختلافهای عمدهای پشت درهای بسته باقی مانده است؟
فکر میکنم داریم به خط پایان نزدیک میشویم. به نظرم بسیار نزدیک شدهایم. فقط کسانی که مستقیماً در مذاکرات حضور دارند میدانند چقدر نزدیک هستیم و البته رئیسجمهور اختیار نهایی را برای تصمیمگیری دربارهٔ اینکه آیا این توافق با اهداف دیرینهٔ او همخوانی دارد یا نه، برای خود محفوظ میدارد.
نکتهٔ دیگری که مدتهاست میدانیم این است که در طرف ایرانی، مقامات جمهوری اسلامی بهشدت دچار شکافهای جناحی هستند. آمریکا و اسرائیل در ماههای اخیر بخش زیادی از ساختار حکومتی ایران را از میان بردهاند و حکومتی که حتی در زمان صلح نیز با اختلافات جناحی روبهرو بود، اکنون بیش از پیش دچار چنددستگی شده است.
برداشت من این است که در سپاه پاسداران و دیگر جناحهای تندرو، عناصری وجود دارند که بسیار مایلاند این تلاش برای صلح را ناکام بگذارند. آنها انگیزههای ایدئولوژیک دارند و نمیخواهند شاهد یک راهحل بر اساس مذاکره باشند. به همین دلیل فکر میکنم در داخل ایران تلاش زیادی در جریان است تا این جناحها مهار شوند و اطمینان حاصل شود که هر توافقی که به دست میآید، قابلیت اجرا داشته باشد.
یکی از موضوعات اصلی این مذاکرات تنگه هرمز است. آقای بسنت گفته آمریکا هیچ ترتیبی را که به ایران امکان کنترل عبور و مرور از این تنگه را بدهد، نخواهد پذیرفت. واشینگتن اکنون دقیقاً چه خواستهای در زمینهٔ امنیت کشتیرانی و آزادی ناوبری دارد؟
برداشت من این است که آمریکا میخواهد وضعیت پیش از جنگ و پیش از درگیری، یعنی آزادی ناوبری در تنگهٔ هرمز، دوباره برقرار شود.
البته باید به خاطر داشت که مسئله فقط تنگه هرمز نیست. اگر آمریکا و جامعهٔ بینالمللی اجازه دهند ایران این تنگه را به گروگان بگیرد، دیگر بازیگران مخرب در نقاطی مانند دریای سیاه، دریای جنوبی چین، دریای شرقی چین و مناطق دیگر نیز این موضوع را زیر نظر خواهند داشت.
بنابراین ما یک مسئولیت جهانی داریم تا اطمینان حاصل کنیم که این تنگه به محلی تبدیل نشود که در آن آزادی ناوبری از سوی ایران یا هر طرف دیگری محدود شود.
همزمان دولت آمریکا در عین اینکه مسیر دیپلماسی را دنبال میکند، فشار تحریمها را نیز افزایش داده و بهتازگی نیز بستهٔ تحریمی دیگری اعلام شد. آیا این یک تاکتیک مذاکرهای پیش از توافق نهایی است یا نشانهٔ نگرانی از احتمال شکست مذاکرات؟
ببینید، هر اتفاقی ممکن است رخ دهد. در دو روز گذشته شاهد دو درگیری محدود بودیم که در آنها ایران رفتارهایی انجام داد که آمریکا ناچار شد بهصورت نظامی پاسخ دهد.
اما با وجود همهٔ اینها، فکر میکنم ایران هزینهٔ بسیار سنگینی پرداخته است. محاصرهای که آمریکا علیه آن اعمال کرده، مؤثر بوده است. مجموع این عوامل، فشار اقتصادی و اجتماعی بر ایران را افزایش داده است؛ فشاری که به نظر من میتواند حکومت ایران را به توافق با آمریکا سوق دهد.
بنابراین، باز هم تأکید میکنم که هر اتفاقی ممکن است رخ دهد؛ بهویژه وقتی در داخل حکومت ایران جناحهای ایدئولوژیکی وجود دارند که بهشدت با هرگونه صلح با آمریکا و اسرائیل مخالفاند. اما فکر میکنم نتیجهٔ منطقی این روند این است که ایران در آیندهٔ نهچندان دور با آمریکا به صلح خواهد رسید.
از نگاه شما، بزرگترین مانع موجود در برابر توافقی که ممکن است بهزودی اعلام شود، چیست؟
فکر میکنم بزرگترین مانع این است که ایران مدتها سلاح هستهای را مهمترین برگ برندهٔ راهبردی خود میدانسته است. سلاح هستهای ضامن بقای حکومت محسوب میشود و اینکه ایران طی ۲۵ سال گذشته تهدید به دستیابی به آن کرده و گاهوبیگاه در این مسیر پیشرفت داشته، یکی از دلایلی بوده است که ایران سرنوشتی مشابه برخی کشورهای خاورمیانه که شاهد تغییر حکومت بودهاند، نداشته است.
برای هر جناحی در حکومت ایران بسیار دشوار است که با برچیدن برنامه هستهای، یا حتی گامهایی در آن مسیر، موافقت کند.
به نظر من حتی اگر جناحهایی وجود داشته باشند که بخواهند در موضوع هستهای به آمریکا امتیاز بدهند، جناحهای دیگری در تهران بهشدت با آن مخالفت خواهند کرد. بنابراین حکومت با یک موازنهگری دشوار داخلی روبهرو است تا بتواند به نقطهای برسد که خواستههای رئیسجمهور ترامپ در موضوع هستهای را برآورده کند.
کشورهای خلیج فارس اکنون چه نقشی در پشت صحنه ایفا میکنند و این دیپلماسی تا چه اندازه حساس شده است؟
بسیار حساس است. ایران با حمله به چندین کشور خلیج فارس و پایگاههای آمریکا مرتکب اشتباه راهبردی بزرگی شد. این حملات فقط متوجه پایگاههای آمریکا نبود، بلکه زیرساختهای انرژی و غیرنظامی در کشورهایی مانند عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی و قطر را نیز هدف قرار داد. به نظر من، حکومت ایران با این اقدامات، معادلات منطقه را به شکلی تغییر داده که خود نیز احتمالاً انتظار آن را نداشت.
تنها چند سال پیش دربارهٔ نقش چین در توافقهای منطقهای با عربستان و امارات صحبت میکردیم و حتی احتمال ایجاد پایگاه نظامی چین در خلیج فارس مطرح بود. همچنین این پرسش وجود داشت که آیا امارات همچنان آمریکا را شریک بلندمدت خود میداند یا نه.
فکر میکنم همهٔ اینها تغییر کرده است. منطقه اکنون بیش از گذشته با آمریکا بهعنوان شریک امنیتی بلندمدت خود همسو میشود.
بنابراین فراتر از این مقطع خطرناک، به نظر من آیندهٔ میانمدت منطقه به سمت همسویی بیشتر میان کشورهای عربی خلیج فارس و آمریکا حرکت میکند و احتمالاً با گسترش توافقهای ابراهیم، اسرائیل نیز در این روند نقش خواهد داشت.
اگر ترامپ این چارچوب را تأیید کند، ۴۸ تا ۷۲ ساعت آینده چگونه خواهد بود؟ آیا شاهد اقدامات فوری برای کاهش تنش و اعلام رسمی توافق خواهیم بود یا همچنان راه درازی برای اجرا باقی میماند؟
باید توجه داشت که اجرای توافق، بهویژه با حکومتی که مناسبات داخلی آن تا این حد پیپچیده است، احتمالاً بیش از آنچه همه انتظار دارند زمان خواهد برد و ممکن است با وقفهها و آغازهای ناموفق همراه باشد.
اما باید به خاطر داشت که ایران در آستانهٔ فروپاشی اقتصادی قرار دارد. زیرساختهای انرژی آن به دلیل آثار محاصره به نقطهای نزدیک شده که ممکن است بهطور دائمی از بین بروند. ایران ناچار شده مسیرهای تأمین کالا را از خلیج فارس به آسیای مرکزی منتقل کند. تأثیر این وضعیت بر اقتصاد و جامعهٔ ایران بسیار شدید بوده است.
بنابراین، هرچند جناحهایی در برابر این روند مقاومت خواهند کرد و ممکن است موانع تاکتیکی ایجاد شود، اما ایران گزینههای زیادی در اختیار ندارد و در نهایت ناچار خواهد شد به نقطهای برسد که این توافق پابرجا بماند.
اگر این توافق شکست بخورد، تنشها در تنگهٔ هرمز با چه سرعتی میتواند دوباره تشدید شود و آمریکا تا چه اندازه برای چنین احتمالی آماده است؟
آمریکا بیش از ۴۰ سال است که برای مواجهه با وضعیت تنگه هرمز برنامهریزی نظامی کرده و نیروی دریایی این کشور دقیقاً میداند چه باید بکند. چنین عملیاتی دشوار خواهد بود، اما بارها برای آن تمرین شده است.
امکانات لازم برای چنین عملیاتی هماکنون در منطقه مستقر هستند. فرماندهی مرکزی آمریکا تجهیزات و توانایی لازم را در اختیار دارد تا در صورت صدور دستور رئیسجمهور اقدام کند.
اما همانطور که گفتم، به نظر من حکومت ایران به نقطهٔ شکست نزدیک شده و رئیسجمهور ترامپ و تیم او نیز به دستیابی به آنچه آمریکا میخواهد نزدیک شدهاند؛ موضوعی که میتواند از وقوع چنین سناریویی جلوگیری کند.