علاقمندی به پایان جنگ، آن هم از نوع غیرموقت آن، چیزی است که تهران آشکارا از آن صحبت کرده است. با این حال، هرچه جنگ پیشتر میرود، فاصله میان ایران و ایالات متحده آمریکا در جبههٔ دیپلماسی بیشتر میشود.
به نظر میرسد دیپلماسی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در قبال ایران با خواست اسرائیل، دیگر طرف درگیر در جنگ، چندان همسویی ندارد.
برخی معتقدند اسرائیل میداند هرچه نردبان تنش بالاتر رود، بخت رسیدن به توافق کمتر میشود.
آیا این به آن معناست که اسرائیل با حمله به زیرساختهای صنعتی، فرهنگی، دانشگاهی و شهری، تمایلی به پایان یافتن این جنگ ندارد؟
از سوی دیگر، حمله به ایران، آن دسته از تندروها و نظامیان را در حکومت تقویت کرده که با اتکا به تجربهٔ جنگ هشتساله با عراق، تسلیم در ادبیاتشان نقشی ندارد. آنها کسانی هستند که حتی به پایان جنگ عراق و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نیز خرده میگیرند؛ چیزی که در تقابل با درخواست رئیسجمهور آمریکا قرار دارد، که در طول جنگی که یک ماه از آن میگذرد، از آنان خواسته که اسلحههایشان را زمین بگذارند.
با این حال، پرسشهای مهمی همچنان باقی است؛ ایران تا کجا برای چرخهای بیپایان از جنگ آمادگی دارد؟ مهلتی که از سوی آمریکا برای دیپلماسی داده شده تا چه اندازه باید جدی قلمداد شود؟ و بازیگران منطقهای مانند اسلامآباد، آنکارا، قاهره و ریاض تا چه اندازه برای پایان دادن به این جنگ وارد کارزار میانجیگری شدهاند؟
در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، عباس ولی استاد پیشین علوم سیاسی در دانشگاه ولز از بریتانیا و منصور فرهنگ استاد پیشین روابط بینالملل در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا از آمریکا، دربارهٔ ریشههای چرخهٔ بیپایان این جنگ و فرصت دیپلماسی گفتهاند.
«حزباللهیهای یهودی در برابر حزباللهیهای شیعه»
منصور فرهنگ، دیپلمات پیشین ایران در ماههای آغازین انقلاب بهمن ۵۷، با اشاره به تجربهٔ شخصی خود در تلاش برای میانجیگری در بحران گروگانگیری سفارت آمریکا، ماهیت جنگ کنونی اسرائیل با ایران را بیش از آنکه ریشه در منافع ملی داشته باشد، جنگی ایدئولوژیک میداند.
او مبنای این جنگ را مشروعیتزدایی یکی از دیگری دانسته و با استناد به نوشتهای از توماس فریدمن روزنامهنگار برندهٔ جایزه پولیتزر که بهواسطه حمایتش از جنگ عراق مورد انتقاد قرار گرفته، میگوید: این جنگ مواجههای است میان «حزباللهیهای یهودی در برابر حزباللهیهای شیعه» و همین باعث شده که اعتماد به دیپلماسی در هر دو طرف کاهش پیدا کند.
اما به اعتقاد عباس ولی، نظریهپرداز سیاسی، ایدئولوژی تنها سطح ظاهری سیاست است و در پس آن منافع سیاسی و ساختارهای قدرت قرار دارند.
به اعتقاد او، در ایران بسیاری از شعارهای ایدئولوژیک در واقع بازتاب رقابتهای جناحی در درون بلوک قدرت است؛ رقابتهایی که بر سر کنترل قدرت سیاسی و منابع ناشی از آن شکل میگیرند.
آقای ولی معتقد است که در اسرائیل هم وضعیت مشابهی وجود دارد.
به گفتهٔ این تحلیلگر، جریانهای راستگرای اسرائیل پروژهای را دنبال میکنند که میتوان آن را ایدهٔ «اسرائیل بزرگتر» نامید؛ پروژهای که در آن مرزهای این کشور به شکلی مبهم و تا حدی بر اساس روایتهای توراتی تعریف میشود.
آقای ولی میگوید: بازتاب این اندیشه در سطح عملی به تلاشی تبدیل میشود برای از میان بردن هر ابتکار سیاسی که به احیای راهحل دو دولت در مناقشه اسرائیل و فلسطین بیانجامد.
این استاد علوم سیاسی با اشاره به تحولات منطقه، از عراق و سوریه گرفته تا خروج مصر و اردن از معادلههای تقابل مستقیم، میگوید: اکنون ایران به محور اصلی تنش تبدیل شده است.
او میگوید: هدف اسرائیل اکنون تخریب حداکثری ایران به عنوان یک کلیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است.
«توهم کنترل»
عباس ولی با اشاره به تحولی در ساختار تصمیمگیری نظامی ایران در قیاس با تجربهٔ جنگ هشت ساله با عراق میگوید: نیروهایی که اکنون نقش پررنگتری دارند، اغلب از نظر ایدئولوژیک رادیکالتر و مصممتر هستند و با شعارهایی مانند «جنگ جنگ تا پیروزی» عمل میکنند که به اعتقاد او، چنین وضعیتی میتواند جنگ را طولانیتر و پرهزینهتر کند.
منصور فرهنگ معتقد است که برخلاف ایران و اسرائیل، سیاست آمریکا در این جنگ اساساً بر پایهٔ منافع ملی تعریف میشود.
او تأکید میکند که افکار عمومی آمریکا به طور گسترده با ادامهٔ جنگ مخالف است و این موضوع میتواند دولت آمریکا را به سمت دیپلماسی سوق دهد.
اما عباس ولی، سیاست کنونی آمریکا را در چارچوب نظریهٔ ماکس وبر مورخ و جامعهشناس آلمانی دربارهٔ تمایز میان دولت و حکومت ارزیابی کرده و میگوید: فارغ از موفقیتهای «راهکُنشی» واشینگتن، نوعی «ابهام راهبردی» در سیاست آمریکا به چشم میخورد که به گفتهٔ او، موجب شده است در دولت دونالد ترامپ تعریف منسجمی از منافع ملی برای این جنگ وجود نداشته باشد و بسیاری از تصمیمها تحت تأثیر عوامل شخصی یا هیجانی گرفته شوند.
آقای ولی میگوید: موفقیتهای اولیه اسرائیل در جنگ، باعث شکلگیری آنچه او «توهم کنترل» در واشینگتن مینامد، شد و آمریکا تصور کرد که میتواند روند جنگ را هدایت کند.
با این حال منصور فرهنگ معتقد است، در میانهٔ این تنشها هنوز هم امکان توافق میان ایران و آمریکا وجود دارد.
او معتقد است اگر ایالات متحده و ایران بتوانند به توافق برسند، اسرائیل ناگزیر از پذیرش آن خواهد بود.
آقای فرهنگ، حملهٔ زمینی گستردهٔ آمریکا به ایران، مشابه آنچه در عراق یا افغانستان اتفاق افتاد را «غیرممکن» میداند و با استناد به جملهای از هنری کسینجر سیاستمدار جمهوریخواه آمریکایی میگوید: وقتی کشورهای قدرتمند با کشورهای ضعیف وارد جنگ میشوند، اگر پیروز نشوند شکست خوردهاند؛ اما کشور ضعیف اگر صرفاً شکست نخورد خود را پیروز میداند.
عباس ولی دربارهٔ آیندهٔ دیپلماسی معتقد است که در شرایط کنونی، کنترل «آماد جنگ» به معنای نفوذ بیشتر نظامیان بر اقتصاد و منابع مالی ایران است، اما هنوز روشن نیست که این روند در نهایت به چه نوع ساختار سیاسی جدیدی در ایران منجر خواهد شد.