چراغهای دیپلماسی خاموشاند. بمباران شدید پایتخت و شهرهای بزرگ و تاریخی ایران، مانند اصفهان، رویارویی گستردهتر منطقهای را به همراه آورده است.
ایران، تنگهٔ هرمز را به وجهالضمان فشار دیپلماتیک خود تبدیل کرده است تا در یک دیپلماسی معکوس بتواند به شرکای اروپایی آمریکا برای پایان دادن به این جنگ فشار وارد کند؛ خطی که میتوان در صحبتهای پراکنده عباس عراقچی وزیر خارجه ایران هم دید؛ از صحبت کردن دربارهٔ امکان دادن به دیپلماسی به «شرط احترام متقابل و مطرح شدن خواستههای واقعبینانه»، تا استقبال از «ابتکارهای جدی بینالمللی» برای پایان دادن به جنگ.
اما در آنسوی ماجرا، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در یکی از اظهارنظرهای خود گفته است که کارزار هوایی ممکن است «مذاکرات را بیمعنا کند»، اگر همه رهبران احتمالی ایران از میان بروند و ارتش ایران نابود شود.
با این حال، جنگ بازیگر دیگری هم دارد که بهظاهر هنوز به پایان منازعه و مصالحه با تهران باور ندارد؛ اسرائیل. این کشور از یکسو همچنان به بمباران شدید شهرهای ایران ادامه میدهد و از سوی دیگر برای ایرانیانی که زیر بمباران هستند، پیام نوروزی و تبریک چهارشنبهسوری میفرستد؛ موضوعی که از سوی بخشی از اپوزیسیون مخالف جمهوری اسلامی هم مورد استقبال قرار گرفته است.
شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران، در پیامی از نخستوزیر اسرائیل و رئیسجمهور آمریکا خواسته است تا امنیت شهروندان در خیابان را تأمین کنند.
اما این، همه ماجرا نیست. در سوی دیگر، تندروهای جمهوری اسلامی هم از حامیان حکومت خواستهاند که خیابان را در برابر گروههای مخالف «تنها نگذارند».
حکومت و مخالفان در خیابان به هم میرسند یا از هم جدا میشوند؟
در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، عبدالرضا احمدی، عضو حزب ایران نوین و مؤسسهٔ «ترویج جامعهٔ باز» از آلمان همراه با مهرداد درویشپور، آموزگار ارشد و پژوهشگر مددکاری اجتماعی در آکادمی بهداشت، مراقبت و رفاه در دانشگاه ملاردالن سوئد، در این زمینه به تبادل نظر پرداختند.
خیابان؛ «نقطه عطف» اعتراض یا «خطر ماجراجویی»؟
احمدرضا احمدی با اشاره به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای به خیابان آمدن معترضان در پاسداشت آیین ملی «چهارشنبه سوری»، آن را نقطه عطفی در ادامهٔ آنچه «مبارزه ملی ایرانیان» مینامد، ارزیابی کرده و میگوید مرکز فرماندهی جمهوری اسلامی در روزهای نخست جنگ از بین رفته و نظام از نظر منابع انسانی و تدارکاتی دچار فرسایش جدی شده است.
مهرداد درویشپور جامعهشناسی که از جمله امضاکنندگان بیانیهٔ ۳۵۰ امضایی درخواست «توقف جنگ» است، اعتقاد دارد که ارائه چنین تصوری از «خیابان» میتواند به گفتهٔ او «ماجراجویی خطرناکی» باشد.
به گفتهٔ او، میشل فوکوی فرانسوی در نظریهٔ «سیاست زندگی» نشان میدهد که چگونه قدرتهای سلطهگر، جامعه را بهنوعی زندان تبدیل کردهاند و شهروندان بهشدت تحت کنترلاند.
از دیگر سو او با مروری کوتاه بر اندیشهٔ آنتونی گیدنز، نظریهپراز بریتانیایی، معتقد است که این اندیشمند نگاه خوشبینانهتری داشته و سیاست زندگی را بهعنوان نوعی کنشگری مردم برای بهبود زندگیشان و ترسیم افقی برای آینده به کار گرفته است.
اما آقای درویشپور با اشاره به پژوهشهای آشیل ممبه و نظریهٔ «نکروپولیتیک» او، دهههای اخیر را حرکت به سمت «سیاست مرگ» میداند.
این جامعهشناس میگوید: امروز صاحبان قدرت تعیین میکنند چه کسانی باید بمیرند. «جمهوری اسلامی در داخل و دولتهای آمریکا و اسرائیل در بیرون، هر دو در حال اجرای سیاست مرگاند».
به اعتقاد او، هیچ بمبی دموکراسی نمیآورد و در فضایی که جنگ عاملیت پیدا میکند، شهروندان به گوشت دم توپ تبدیل میشوند و نتیجه یعنی مرگ بیگناهان.
عبدالرضا احمدی دربارهٔ فراخوان داده شده برای پیوستن شهروندان معترض به خیابان از سوی شاهزاده رضا پهلوی، چهره برجستهٔ مخالفان در خارج از کشور، میگوید: دعوت شاهزاده رضا پهلوی به حضور مردم در خیابان، فراخوان سیاسی نبوده بلکه یادآوری یک آیین فرهنگی است.
آقای احمدی با انتقاد از دیدگاه مهرداد درویشپور، میگوید؛ نمیشود گفت چون جمهوری اسلامی سرکوب میکند، مردم در خانه بمانند تا حکومت خودش سقوط کند. اینگونه تحلیلها قطع ارتباط با واقعیت است. خیابان حق مردم است.
این عضو مؤسسه ترویج جامعهٔ باز، حضور شهروندان معترض را نشانهٔ خواست سرنگونی واقعی جمهوری اسلامی دانسته و معتقد است که استفاده از حمایت خارجی وابستگی نیست، بلکه بهرهگیری از منابع متفاوت برای رسیدن به این هدف است.
آقای احمدی با تأکید بر آگاهی معترضان از آنچه میخواهند، میگوید: آنچه او آن را نقلاب ملی مینامد، رویدادی بر پایهٔ «ملیگرایی و میهندوستی» است و با رخداد انقلاب بهمن ۵۷ که به گفتهٔ او بر مبنای ایدئولوژیهای کمونیستی و دینی شکل گرفته بود، متفاوت است.
از «سیاست زندگی» تا «سیاست مرگ»
در ادامه، مهرداد درویشپور با رد نظریهٔ استفاده از نیروی خارجی برای گذار سیاسی، به تجربههای لیبی، عراق، سوریه و افغانستان اشاره کرده و میگوید: در همه این کشورها، مداخلهٔ نظامی به آزادی نینجامید؛جنگ، جنبشهای اجتماعی را نابود میکند و سیاست مرگ را بازتولید.
نویسندهٔ کتاب «چالشگری زنان علیه نقش مردان» میگوید: جنبشهایی چون «زن، زندگی، آزادی» مصداق سیاست زندگیاند و نه فراخوانهایی که در دل بمبارانها داده میشوند.
او ضمن انتقاد از رهبران سیاسی که در امنیت مینشینند و از شهروندان معترض میخواهند به خیابان بیایند، میگوید: این بازی با جان مردم است.
عبدالرضا احمدی با نقد نگاه مهرداد درویشپور، با اشاره به برخی از نمونههای گذار سیاسی پس از جنگ جهانی دوم، معتقد است که برخی جنگها ابزار گذار به دموکراسی بودهاند.
به باور این دانشآموختهٔ اقتصاد بینالملل، اگر نقشهٔ گذار درست باشد، جنگ میتواند زمینهساز سیاست زندگی شود. او برای مثال، آلمان، ژاپن و ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم را یادآوری میکند.
آقای احمدی، از جمهوری اسلامی با عنوان «تومور سرطانی ایران» نام برد که برای نجاتش باید جراحی شود حتی به گفتهٔ او با هزینه زیاد.
مراقبت در برابر سودای قدرت
مهرداد درویشپور این نگاه آقای احمدی را در چارچوب «عقلانیت سوداگرانه» دانست و میگوید: در این چارچوب هدف قدرت، مقدس است.
او در برابر از عقلانیت مراقبتگرا صحبت میکند که هدفش دفاع از زندگی است.
در چارچوب عقلانیت مراقبتگرای مورد نظر این جامعهشناس، «نه به جنگ» مترادف «نه به جمهوری اسلامی» است که هر دو، چهرهٔ سیاست مرگاند.
او استقبال گروهی از معترضان امروز از جنگ را از سر «استیصال» میداند و بر این باور است که ادامهٔ این جنگ بیشتر آنها را متوجه خواهد کرد که خودشان قربانیاند و راه نجات، پایان جنگ و بازسازی جامعهٔ مدنی و اتکا نکردن به قدرتهای خارجی است.
عبدالرضا احمدی میگوید: معترضان خود تصمیم گرفتهاند «۵۷ را تمام کنند» و اکنون به گفتهٔ او، «سامانهٔ گذار» با مشارکت نیروهای ملی در حال شکلگیری است.
آقای احمدی آنچه را که «انقلاب ملی» مینامد، کار یک نفر ندانسته و میگوید: مجموعهای از اندیشمندان و متخصصان ایرانی در کنار شاهزاده رضا پهلوی برای بازسازی ایران پس از جمهوری اسلامی آماده شدهاند.
اما مهرداد درویشپور با رد آنچه «دگرگونی از راه ویرانی» مینامد، میگوید: «بمباران سرزمینم راه نجات نیست. چه جمهوری اسلامی بکشد، چه بمبهای اسرائیل و آمریکا؛ مرگ، مرگ است. آزادی تنها از سیاست زندگی میگذرد».