جمهوری اسلامی ایران به نظر میرسد ایستادگی در برابر آمریکا را نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت برای بقای خود میداند. این دیدگاه بر چند توجیه اصلی استوار است؛ استدلال بازدارندگی، روایت توطئه خارجی و شعارها و مواضع انقلابی.
علاوه بر این، برخی گروههای داخلی نیز از این تنش سود میبرند؛ ۱) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به عنوان یک کارتل اقتصادی بزرگ، مسیرهای تجاری، بازار سیاه و پروژههای دولتی را تحت عنوان امنیت ملی کنترل میکند. عادیسازی روابط با آمریکا و جامعهٔ جهانی میتواند این منافع را به خطر بیندازد. ۲) گروههای اصولگرا وجود دشمن همیشگی را ضروری میدانند تا هر درخواست برای اصلاحات دموکراتیک یا آزادیهای اجتماعی را به عنوان نفوذ دشمن برچسب بزنند و فضای سیاسی را بسته نگه دارند؛ ۳) و دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی که با بهرهمندی از بودجههای کلان و اختیارات گسترده باعث شدهاند تقابل امنیتمحور در تمامی ارکان کشور تقویت شود.
با این تصویر، تنها راهی که جمهوری اسلامی بتواند از رویارویی دست بکشد و به مصالحه سیاسی و دیپلماتیک روی بیاورد، تغییر روند شناختهشدهٔ حکمرانی است؛ چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی.
در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، حمید آصفی کنشگر سیاسی جمهوریخواه ملیگرا و تحلیلگر امور سیاسی ایران همراه با صلاحالدین هرسنی دانشآموخته علوم سیاسی از دانشگاه علوم و تحقیقات ایران و مدرس علوم سیاسی و روابط بینالملل، هر دو از تهران، به بحث در اینباره پرداختهاند.
صلح ترسخورده
صلاحالدین هرسنی کارشناس روابط بینالملل با ارجاع دادن شنوندگان «پاراگراف اول» به کتاب «صلح جاودانهٔ» امانوئل کانت در لزوم پرهیز جمهوریها از جنگ میگوید: جریان مصالحهگرا، شامل گروههای اصلاحطلب و اصولگرای میانهرو در جمهوری اسلامی طرفدار صبر راهبردی و خویشتنداری عملگرایانه هستند و به سیاست میدان اهمیت نمیدهند.
حمید آصفی تحلیلگر سیاسی با نقد صحبتهای صلاحالدین هرسنی که با تکیه بر نظریهٔ کانت گفت جمهوری اسلامی آغازگر جنگی نبوده است، میگوید: جمهوری اسلامی جنگ کلاسیک راه نیانداخته، اما با جنگ غیرکلاسیک در کانونهای بحرانی منطقه مداخله کرده است.
آقای آصفی با اشاره به اشغال سفارت آمریکا در سال ۵۷ و گروگانگیری کارمندان سفارت این کشور میگوید: در سیاست خارجی، قدرت و معادلهٔ قوا حرف اول را میزند. شیوهٔ تقابل جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل ناشی از این واقعیت است که قدرت و بازدارندگی شرط اولیه برای هر مذاکره و تعامل دیپلماتیک است.
صلاحالدین هرسنی با انتقاد از غیرمستقیم بودن گفتوگوهای جمهوری اسلامی با آمریکا آن را اشتباهی راهبردی میداند و معتقد است این موضوع باعث شد که به گفتهٔ او برچسب زمان خریدن به طرف ایرانی چسبانده شود و حتی جنگ ۱۲ روزه اتفاق بیافتد.
آقای هرسنی مواضع تند رهبر جمهوری اسلامی و اصولگرایان تندرو در هنگامهٔ برگزاری گفتوگوهای غیر مستقیم ایران و آمریکا را به عنوان نمایش قدرت، حیثیت و توانمندی نظامی برای مذاکره لازم میداند.
اما در برابر حمید آصفی با اشاره به پایگاه محدود ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، معتقد است که جامعهٔ مدنی ایران مستقل عمل میکند نه بر اساس گفتمان رسمی حکومت.
او میگوید: مواضع رهبر جمهوری اسلامی بیشتر برای ترساندن و حفظ پایگاه اجتماعی داخلی است، نه برای اعمال قدرت واقعی در برابر طرف مقابل. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی میخواهد موجودیت خود را حفظ کند.
ناامیدی جامعهٔ جنبشپذیر
صلاحالدین هرسنی، جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل را نشانهای از اتحاد ملی در شرایط تهدید خارجی ارزیابی میکند که به اعتقاد او میتواند باردیگر تکرار شود.
اما حمید آصفی میگوید اکثریت مردم از سیاستهای حکومت و طولانی شدن مذاکرات ناامید شدهاند و تنها بخشهایی از جامعهٔ مدنی، روشنفکران طرفدار صلح و جلوگیری از جنگ به گفتوگو امید دارند.
به باور این کنشگر سیاسی، جامعهٔ مدنی ایران به دلیل محدودیت نهادهای مستقل، جنبشپذیری و مطالبهگری خود را در خیابانها و فضاهای اجتماعی نشان میدهد.
صلاحالدین هرسنی بر این باور است که رأس هرم قدرت در جمهوری اسلامی در چهار محور با گروههایی در جمهوری اسلامی که او آنها را مصالحهگرا و جنگطلب مینامد، اشتراک نظر دارد.
این کارشناس سیاسی، جنبشی شدن جامعهٔ ایران، تهدید اسرائیل، مسائل امنیتی و تجزیهطلبی را محور و محل تفاهم و تعامل حاکمیت با این گروهها میداند.
حمید آصفی، مطالبهگری و جنبشی بودن را نشانهٔ پویایی جامعه ایران دانسته و با این حال معتقد است: نهادهای مدنی مستقل شکل نگرفتهاند و جنبشها بیشتر در چارچوب فشار اجتماعی و خیابانی ظاهر میشوند.
با وجود این، او میگوید: علت اصلی مشکلات و مذاکرات طولانی، سیاستهای جمهوری اسلامی است.