کروز، یوهانسون و وسوسه های وودی آلن!

وودی آلن (کارگردان) همراه با اسکارلت یوهانسون و پنه لپه کروز، بازیگران فیلم «ویکی، کریستینا و بارسلونا».(عکس: AFP)

«ويکی، کريستينا، بارسلونا» آخرين فيلم وودی آلن است که در آن پنه لوپه کروز، اسکارلت یوهانسون، خاوير باردم و ربه کا هال، بازی دارند. اين فيلم نخستين بار در روز ۱۷ ماه مه ۲۰۰۸ در چهارچوب جشنواره فيلم کن به نمايش درآمد.


اولين نمايش «ويکی، کريستينا، بارسلونا» در آمريکا چهارم ماه اوت در لس آنجلس بود و قرار است تا پايان سال ميلادی جاری به روی پرده سينماهای اروپا نيز برود.


فيلم تازه وودی آلن در باره رابطه يک مرد و دو زن است. بارسلونا (خاوير باردم) يک نقاش اسپانيايی است که رابطه ای عاشقانه با همسر سابقش، ماريا النا (پنه لوپه کروز) دارد. کريستينا (اسکارلت یوهانسون) و ويکی (ربه کا هال) دو توريست زن آمريکايی هستند که در تعطيلات تابستان به اسپانيا آمده اند.


ويکی قرار است به زودی ازدواج کند. مرد نقاش و همسر سابقش ماريا النا، با کريستينا رابطه ای جنسی برقرار می کنند که به رابطه ای سه نفره تبديل می شود. در پايان کريستينا از همه اين رابطه ها خود را کنار می کشد.


«ويکی، کريستينا، بارسلونا» در ميان منتقدين با واکنش های متفاوتی روبرو شد.


شی کربتری، منتقد روزنامه «لس آنجلس تايمز» در گزارش خود از جشنواره کن نوشت: «اين فيلم صفت سکسی و بامزه را به درستی بر خود دارد.»


تاد مک کارتی، منتقد سايت مجله «ورايتی» نيز از آن به عنوان سرگرم کننده، سکسی و بامزه ياد کرده است.


برخی ديگر آن را مجموعه ای از بازيگران زيبا و برخی موضوع آن را کليشه ای خوانده اند.


در هر صورت اگر بر سر خوب، متوسط و يا بد بودن فيلم توافقی وجود نداشته باشد ظاهرا عموما بر اين توافق دارند که فيلم جديد وودی آلن فيلمی سکسی، بامزه و با بازيگرانی زيباست.


اما برای بالا بردن تب خوانندگان، «نيويورک تايمز» دست نوشته های شخصی وودی آلن را به هنگام فيلمبرداری «ويکی، کريستينا، بارسلونا» منتشر کرده است.


اين نوشته های شخصی نشان می دهند که چگونه پنه لوپه کروز و اسکارلت یوهانسون اين فيلمساز ۷۳ ساله را «وسوسه» می کردند و خاوير باردم، اين بازيگر برنده جايزه اسکار چگونه برای بازی در يک صحنه عشق بازی «احتياج به کمک داشت» تا بتواند آن را اجرا کند!


يادداشت های وودی آلن همان حال و هوای فيلم هايش را دارند: «پنه لوپه کروز دلبر است و بيشتر از آن چه که تصور می کردم سکسی است. در طول مدت مصاحبه با او، شلوارم آتش گرفت!»


اگر بر سر خوب، متوسط و يا بد بودن فيلم «ويکی، کريستينا، بارسلونا» توافقی وجود نداشته باشد ظاهرا عموما بر اين توافق دارند که فيلم جديد وودی آلن فيلمی سکسی، بامزه و با بازيگرانی زيباست.

يا جايی که می نويسد: «برای اين که حسوديشان نشود همزمان با اسکارلت و پنه لوپه عشق بازی می کردم. اين تخت های اسپانيايی خيلی کوچک اند!»


یادداشت های وودی آلن


می خواهيد باز هم بخش هايی از يادداشت های وودی آلن را بخوانيد؟ منتخبی از آن ها در زير آمده است:


دوم ژانويه – پيشنهادی برای ساختن فيلمی در بارسلون دريافت کردم. بايد کمی محتاط بود. اسپانيا کشوری آفتابی است و من کک مک دارم. پولی هم برای ساختن اين فيلم ندارم.


پنجم مارس – با پنه لوپه کروز و خاوير باردم ملاقات کردم. پنه لوپه دلبر است و بيشتر از آن چه که تصور می کردم سکسی است. در طول مدت مصاحبه با او شلوارم آتش گرفت! خاوير باردم از آن نوع نوابغی است که به فکر و خيال فرو می روند و واضح است که به کمک جدی من احتياج دارد.


دوم آوريل – نقش مورد نظر را به اسکارلت جانسون پيشنهاد کردم. او گفت قبل از قبول نقش می بايست ابتدا فيلمنامه از طرف مشاور او و سپس توسط مادرش تائيد شود. او و مادرش به هم خيلی نزديک اند. اسکارلت گفت که بعد هم بايد توسط مشاور مادرش تصويب شود. اما در مدت مذاکره مشاور کاری اش را عوض کرد. او با استعداد است و شايد تمام کننده خوبی هم باشد.


پنجم ژوئن – آغاز کار سخت است. ربه کا هال بازيگر جوانی است که اولين نقش بزرگ خود را بازی می کند. کمابيش دمدمی است. به اين فکر نکرده بودم و همين مانع از دخالت من بر صحنه می شد. به او گفتم کارگردان بايد برای هدايت فيلم در صحنه حضور داشته باشد. نتوانستم قانع اش کنم. می بايست به يک پادو تغيير لباس دهم تا بتوانم روی صحنه کار کنم.


پانزده ژوئن - امروز صحنه عاشقانه سوزانی را با اسکارلت و خاوير کار کردم. اگر اين صحنه را چند سال پيش فيلمبرداری کرده بودم به جای خاوير خودم بازی می کردم! وقتی اين را به اسکارلت گفتم او با صدايی پر معما گفت: «اوه هوو!» اسکارلت دير بر سر فيلمبرداری آمد. به شدت با او برخورد کردم و توضيح دادم که اصلا تحمل دير آمدن بازيگرانم را ندارم. او با نزاکت گوش می داد اما متوجه شدم که دستگاه پخش موزيک (iPod) خود را که به گوش اش بود روشن کرده بود!


بيست و ششم ژوئن – در کليسای بزرگ ساگرادا فاميليا، شاهکار آنتونی گائودی؛ فيلمبرداری کرديم. داشتم فکر می کردم که من با اين آرشيتکت بزرگ اسپانيايی نقاط مشترک بسياری دارم. هر دوی ما قواعد و قراردادها را خوار می شماريم. او آثاری ساخت تا نفس شما را بند آورد و من هم موقع دوش گرفتن پيش بند می بندم!


سی ام ژوئن – طرح خاوير برای گنجاندن صحنه ای در فيلم که در آن موجودات غيرزمينی با بشقاب های پرنده تصنعی زمين را تصرف می کنند؛ چندان خوب نيست. با اين حال اين صحنه را برای خوشايند وی فيلمبرداری خواهم کرد و موقع مونتاژ آن را بر خواهم داشت.


سوم ژوئيه – اسکارلت امروز به ديدار من آمده بود؛ با سئوالی که تنها بازيگران می توانند آن را طرح کنند: «انگيزه من در اين کار چيست؟» من هم به او پاسخ دادم: «دستمزدت!»


پانزدهم ژوئيه – بايد يک بار ديگر به خاوير کمک کنم تا يک صحنه عشق بازی را بازی کند. صحنه اين طور بود که او می بايست بپرد و پنه لوپه را بگيرد؛ لباس هايش را بکند و او را روی تخت بياندازد. خوب است که يک اسکار جايزه گرفته؛ هنوز به من احتياج دارد که نشانش دهم چگونه يک صحنه عشق بازی را بازی می کنند. پس پريدم و پنه لوپه را گرفتم؛ با يک گردش دست لباس هايش را کندم... هنوز لباس های صحنه را نپوشيده بود و من لباس های اصلی او را که خيلی هم گران خريده بود، پاره کردم!


سوم اوت – يک کارگردان، هم يک استاد است، هم يک روانشناس، هم شخصيتی پدرانه را نمايندگی می کند و هم دانای کل است. آيا اين يک اتفاق است که به تدريج در طول کار، اسکارلت و پنه لوپه گرايشات شهوت انگيزی به من پيدا کرده اند؟ متوجه شدم که بيچاره خاوير وقتی اين بازيگران به من نزديک شدند زيرچشمی نگاهی به ما کرد. اما من به خاوير توضيح دادم ميلی که زنان می خواهند در برابر يک چهره مقدس سينمايی بيازمايند زمانی می تواند اتفاق بيفتد که آن شخص اجازه عياشی و خوش گذرانی را به آن ها بدهد.


دهم اوت – امروز خاوير را در يک صحنه متاثر کننده هدايت کردم. پيشنهادهای خودم را برای چگونه بازی کردن اين صحنه به او گفتم. وقتی از گفته های من پيروی می کرد روی مسير درستی قرار می گرفت اما همين که می خواست بازی خودش را بکند خراب می کرد.


بيستم اوت - برای اين که حسوديشان نشود همزمان با اسکارلت و پنه لوپه عشق بازی می کردم. اين رابطه سه نفره الهام بخش من برای صحنه های اوج فيلم بود. اين تخت های اسپانيايی خيلی کوچک اند!


بيست و پنجم اوت – امروز پايان کار بود. جشن پايان ساخت فيلم مثل هميشه کمی غمگين بود. يک دور با اسکارلت رقصيدم. انگشت پايش را شکستم! تقصير من نبود. تصميم گرفتم نام فيلم را «ويکی، کريستينا، بارسلونا» بگذارم. مديران استوديو همه برداشت ها را ديدند. ظاهرا خيلی خوششان آمد.