خبرنگار روزنامه «اعتماد» از خیابانهای تهران تصویری ارائه داده و مینویسد، «ندانستن اینکه کدام صدا را باید باور کرد، حقیقتی سهمگین و اندوهبار است؛ و دانستن حقیقت اما ناتوانی از گفتنش، سهمگینتر.»
در لحظه لحظه گزارش او این عنوان مدام از موقعیتی به حالتی دیگر تکرار میشود؛ «حال همه ما بد است، باور کن.»
این تصویری از ایران پس از خشونتهای مرگبار سیاسی دیماه ۱۴۰۴ است؛ ایرانی که این روزها زیر سایه یک صدای غالب قرار گرفته است. صدایی که از تقاطع بخشی از معترضان داخل کشور و مخالفان خارج از کشور برمیخیزد؛ آنها که بر سر «تغییر حکومت» به توافق رسیدهاند و اکنون خواستار مداخله خارجی، حتی مداخله نظامی، شدهاند.
در حالی که جهان بیرون، بیش از همیشه از سرنوشت جمهوری اسلامی میگوید، در این میان، سرنوشت ایران چه خواهد شد؟
در برنامه رادیویی پاراگراف اول، شهلا شفیق نویسنده، پژوهشگر و مدافع فعال حقوق انسانی و زنان از پاریس و گودرز اقتداری کنشگر مدنی مدافع حقوق بشر و حقوق مهاجران از ایالت اورگان آمریکا در اینباره تبادل نظر کردهاند.
حقیقت در میان «پارازیت» روایتها
شهلا شفیق نویسنده، پژوهشگر و مدافع فعال حقوق انسانی و زنان درباره پدید آمدن فضایی پر از روایتهای متضاد، آن را در بستر تاریخی–سیاسی ایران جستوجو میکند.
خانم شفیق معتقد است، «پروپاگاندا و دروغ» در جمهوری اسلامی نقشی محوری داشته؛ از اعدامهای تابستان ۶۷ تا روایتهایی که سالها بعد در دادگاه حمید نوری- متهم به مشارکت در اعدام دستهجمعی زندانیان عقیدتی سیاسی ایران- در استکهلم مطرح شد.
او برای مثال به تجربه شخصی خود اشاره می کند و میگوید، زمانی که کتابش- زندان سیاسی در ایران؛ منطقها و منابع تروریسم اسلامگرا- را به فرانسه منتشر کرد و وصیتنامه زندانیان سیاسی را آورد، برخی روزنامهنگاران فرانسوی اصل فارسی را مطالبه کردند که نشانهای بود از تردید به اصل روایتی که مطرح شده است.
Your browser doesn’t support HTML5
پاراگراف اول: برونرفت از بنبست ایران؛ «قهرمانسازی» یا «قرارداد اجتماعی جدید»
شهلا شفیق میگوید، در چنین فضایی شنیدن حقیقت دشوار است، اما از خلال شهادت خانوادهها، روزنامهنگاران، مسافران و انبوه پیامها و ویدئوهای ارسالی شهروند-روزنامهنگاران میتوان به حقیقت نزدیک شد؛ هرچند مستندسازی کامل، نیازمند رفع قطع ارتباطات و اینترنت است به گفته این کنشگر، شواهد به اندازه کافی هست، همانطور که پارازیت هم هست.
گودرز اقتداری کنشگر مدنی ضمن تأکید بر خصلت«مردمی و انسانی» این اعتراضها که از فشارهای معیشتی برآمده میگوید، همانگونه که در اعتراضهای ۹۶ و ۹۸ دیده شد، آغازگرِ حرکت «نان» است، نه ایدئولوژی و نه نوستالژی؛ و این بار نیز حرکت از بازار آغاز شده است.
او تفاوت اعتراضهای اخیر با جنبش «زن، زندگی، آزادی» را در مطالبات برابریخواهانه و نمادین آن جنبش دانست که دستاوردهای ملموسی مانند عقبنشینی در حجاب را به دنبال داشت.
آقای اقتداری، قضاوت درباره اعتراضهای دیماه ۱۴۰۴ را زودهنگام می داند و می گوید، اعتراض مسالمتآمیز دستاوردهای متفاوتی دارد و «زن، زندگی، آزادی» تغییرات قابل مشاهدهای در زیست روزمره ایجاد کرد اما در وضعیت کنونی، به دلیل خشونت و سرکوب، فضا متفاوت است.
به گفته او اگر مسیرهای کمخشونت ادامه یابد، میتواند اثرات اجتماعی و اقتصادی مهمی بگذارد.
«ایرانیت»، رادیکالیسم و خوانش شعارها
شهلا شفیق، بسیاری از نحلههای فکری راست و چپ برای فهم آنچه در ایران میگذرد کافی نمیداند و با مروری بر سیر رادیکالشدن مطالبات از «رأی من کو» تا «مرگ بر دیکتاتور» و «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» می گوید، جنبش «زن، زندگی، آزادی» یک «انقلاب هستیانه» بود که ایدئولوژی زنستیز نظام را هدف قرار داد.
به باور نویسنده کتاب «تندری از کلمات»، در زن زندگی آزادی، ترانهها و شعارها معنا داشتند و از «برآمد ایرانیت» میگفتند.
او معتقد است که اعتراضهای اخیر، راست گرایانه نیست، بلکه در در برابر پروژه «امتسازی» حکومت به وجود آمده است و این مسئله میتواند همه اقوام را دربرگیرد و شواهد میدانی نشان میدهد کردها، بلوچها و دیگران نیز خود را در این کلیت میبینند.
گودرز اقتداری بار دیگر با دست گذاشتن بر نقش معیشت می گوید، در لحظه بحران، مسئله اصلی برای بسیاری «نان و زندگی» است. او معتقد است و لزوماً نفی هویت ملی نیست.
آقای اقتداری مطرح شدن برخی شعارها در خارج کشور را برسازنده تصویری نادرست از اعتراضهای داخلی دانست و گفت، این مسئله میتواند امیدی کاذب برای مداخله نظامی ایجاد کند.
شهلا شفیق با نقد تلویحی صحبت های گودرز اقتداری می گوید، باید از کلیشهها فاصله گرفت. وقتی زنجیره کشتار تداوم دارد و ارتباطات قطع است، برخی درخواستها ناظر به «قطع کشتار» است، نه پیادهکردن ارتش خارجی.
او با اشاره به فشار شدید بر جامعه مدنی، زندان و سرکوب گسترده، می گوید، بخشی از جامعه به این نتیجه رسیده که به تنهایی نمیتواند جلوی کشتار را بگیرد.
اما آقای اقتداری تجربه مداخله نظامی در عراق، افغانستان و منطقه را فاقد نتیجه مثبت دانست و گفت، با تغییر رژیم در چنین صورتی، سالها طول میکشد تا کشور به ثبات برسد.
به اعتقاد این کارشناس علوم سامانهها، مسئله اصلی شکلدادن به یک «قرارداد اجتماعی جدید» است؛ امری که بدون آن هر مدلی شکست خواهد خورد.
جامعه مدنی و قرارداد اجتماعی
گودرز اقتداری با اشاره به نام بردن شهلا شفیق از تعدادی از کنشگران خارج از کشور که با انتشار بیانیههایی خواستار مداخله خارجی در چارچوب «مسئولیت حمایت» شدهاند، می گوید، جامعه مدنی صرفاً به این معنا نیست که کسی برنده جایزه نوبل شده باشد. جامعه مدنی واقعی را کسانی شکل میدهند که در داخل ایران حضور دارند و درگیر کنش روزمرهاند؛ افرادی مانند خانم نسرین ستوده، آقای تاجزاده و بسیاری دیگر که در بطن جامعه ایران فعالیت میکنند.
آقای اقتداری با بازتعریفی از جامعه مدنی ایران، از کارگران، معلمان، بازنشستگان و فعالان صنفی به عنوان نیروهای تعیینکننده در کنار ضرورت جداسازی نیروهای نظامی و انتظامی از اقتصاد و بازگشت آنها به کار حرفه خود نام میبرد و میگوید، بحرانهای امروز ایران ناشی از اقتصاد رانتی و درهمتنیدگی قدرت و ثروت است.
شهلا شفیق هم ضمن موافقت با گزاره درهمتنیدگی اقتصاد، فرهنگ و سیاست در ایران میگوید، وقتی از «ایران را پس میگیریم» صحبت میشود، یعنی مردم حکومت را اشغالگر میبینند؛ برداشتی که به گفته او فقط احساسی نیست و با سفره مردم، سرکوب و سیاست خارجی پیوند دارد.
گودرز اقتداری سیاسیشدن شعارها را نه نشانه جستجویی برای جایگزین، بلکه نشانه بنبستی می داند که راه برونرفت از آن قهرمانسازی نیست، بلکه بازتعریف رابطه دولت و جامعه و شکلدادن به یک قرارداد اجتماعی نوین با پاسخگویی، مشارکت و عقلانیت است.