«ایران تاریخ خود را مینویسد، جهان باید اقدام کند.» این جملهای آشناست؛ عبارتی که این روزها زیر مفهوم «مسئولیت حمایت» بارها و به اشکال گوناگون نوشته و خوانده میشود؛ مفهومی که از جامعهٔ جهانی میخواهد در برابر خشونتهای مرگبار سیاسی دیماه ۱۴۰۴ واکنشی فراتر از تماشا نشان دهد.
جامعهای که به بنبست رسیده است؛ جامعهای که حتی بخشی از نخبگانش نیز امروز به شکست در برابر حکومتی دینی و اقتدارگرا اقرار میکنند و به تعبیر محمد فاضلی، جامعهشناس در ایران، بیش از آنکه کنشگر باشد، به نظارهگر بار تاریخ تبدیل شده است.
در این میان، صدای شهروندان نیز در شبکههای اجتماعی بازتابی از همین وضعیت است؛ اما هستند کسانی مانند کاربری که مینویسد: «بیایید این جا به اندازهٔ ما فقیر باشید، به اندازهٔ ما بترسید، بعد دربارهٔ علاقهتان به جنگ حرف بزنید».
در جامعهای که حکومت، اعتراضکنندگان را در جنگ با خود تعریف میکند و برخی جریانهای سیاسی نیز از جنگ با حکومتی صحبت میکنند که تردیدی در کشتن ندارد، چشمانداز پیشِرو بیش از پیش مبهم شده است. به گفتهٔ شهروندان تهرانی، حکومت حتی صحنههای عزاداری را نیز به تصاحب خود درآورده است.
طنین این همه صدا را آیا میتوان در چارچوب «مسئولیت حمایت جهانی» یا «R2P» شنید؟ آن هم در جامعهای که با برخوردهای سلبی حکومت، بیراهبرد و بیچشمانداز رها شده و اعتراضهایش هنوز نتوانستهاند طرحی روشن برای آینده تدوین کنند.
در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول» با مهدیهٔ گلرو، دانشآموخته و پژوهشگر علوم سیاسی در دانشگاه مالمو سوئد و عضو همبستگی جمهوریخواهان ایران، و محسن مدیرشانهچی، پژوهشگر و کارشناس روابط بینالملل در اندیشکده نظم جهانی در استرالیا، در اینباره به گفتوگو نشستیم.
Your browser doesn’t support HTML5
پاراگراف اول: ایرانِ پس از سرکوب؛ از سناریوهای خوشبینانه تا فاجعهبار
جامعهای که همه راهها را رفته است
مهدیه گلرو دربارهٔ چرایی شنیدهشدن صدای درخواست «مسئولیت حمایت کشورهای خارجی» معتقد است، کمتر جامعهای در جهان مانند جامعهٔ ایران چنین تنوعی از مسیرهای گوناگون را از مشروطه، کودتا، انقلاب، جنگ، اصلاحات و حضور خیابانی را آزموده و در نهایت با عریانترین شکل خشونت حکومتی روبهرو شده که نمیتوان برای آن سقفی تصور کرد و این از دلیل مداخله قدرتهای خارجی و عملکرد آنها جدا است.
خانم گلرو میگوید او و همفکرانش فرضیاتی داشتند و گمان میکردند که آیتالله خامنهای نمیتواند شبیه آیتالله خمینی شود و جامعه اجازه نخواهد داد.
به گفتهٔ این فعال سیاسی، تغییر قوانین و ارزشهای جهانی، مسائلی مانند مخالفت با اعدام و خشونت، این تصور را تقویت کرده بود اما درست از آب در نیامد.
حق حیات حتی در شرایط جنگی یا وضعیت اضطراری هم قابل سلب سامانمند نیست و آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در ایران اتفاق افتاد، استفاده از روشهای یکسان برای از بین بردن جان شهروندان بوده است.محسن مدیرشانهچی، کارشناس روابط بینالملل در اندیشکده نظم جهانی در استرالیا
مهدیه گلرو ضمن مخالفت با حملهٔ احتمالی نظامی به ایران میگوید کسانی که راه نجات را در این مسئله میبینند، وطنفروش نمیداند.
او معتقد است جامعهای که چند قدم جلو میرود و ناگهان با سرکوب شدید مواجه میشود، ممکن است به جایی برسد که چیزی برای از دست دادن نداشته باشد؛ وضعیتی که میتواند برخی را به انتظار برای حملهٔ خارجی بکشاند.
حق حیات و فروپاشی مشروعیت دولت
محسن مدیرشانهچی با تمرکز بر چارچوب حقوق بینالملل و با اشاره به کشتار معترضان با رجوع به فلسفه سیاسی میگوید: مشروعیت دولت از تضمین امنیت جانی شهروندان میآید و اگر دولت به منبع ترس و مرگ تبدیل شود، قرارداد اجتماعی را نقض کرده و از نظر حقوقی بیاعتبار میشود.
آقای مدیرشانهچی با استناد به اندیشههای جان لاک، فیلسوف بریتانیایی، در چنین شرایطی، حق طبیعی «مقاومت و شورش» برای شهروندان معترض قائل است.
او میگوید: در حقوق بینالملل مدرن، مفهوم «حاکمیت مسئولانه» جایگزین حاکمیت مطلق شده است.
بر این اساس، او معتقد است اگر دولتی عامل کشتار جمعی و جنایت علیه بشریت باشد، جامعهٔ جهانی نهتنها حق، بلکه تکلیف مداخله دارد.
به گفتهٔ این دانشآموختهٔ روابط بینالملل، حق حیات حتی در شرایط جنگی یا وضعیت اضطراری هم قابل سلب سامانمند نیست و آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در ایران اتفاق افتاد، استفاده از روشهای یکسان برای از بین بردن جان شهروندان بوده است.
کمتر جامعهای در جهان مانند جامعهٔ ایران چنین تنوعی از مسیرهای گوناگون را از مشروطه، کودتا، انقلاب، جنگ، اصلاحات و حضور خیابانی را آزموده و در نهایت با عریانترین شکل خشونت حکومتی روبهرو شده که نمیتوان برای آن سقفی تصور کرد.مهدیه گلرو، پژوهشگر علوم سیاسی در دانشگاه مالمو سوئد
مهدیه گلرو در برابر میگوید: ایرانیان خارج از کشور چون پوستشان در بازی نیست (اصطلاحی اقتصادی به این معنا که پیامدهای تصمیمات، آسیبی به یک گروه نمیزند)، اخلاقاً نمیتوانند خواهان حمله یا عدم حمله باشند. در ثانی، میزان عاملیت مردم ایران در این تصمیمها بسیار محدود است و تصمیمها در جای دیگری گرفته میشود.
او با اشاره به نمونهٔ تغییر رهبری ونزوئلا میگوید: حتی بدون مطالبهٔ مردمی هم امکان تصمیم برای اقدام وجود دارد.
به باور این کنشگر سیاسی، تمرکز بیش از حد بر راضی کردن دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای حمله، جامعه را از مسئولیتهای اصلی مانند مستندسازی، دادخواهی و توجه به وضعیت زندانیان سیاسی منحرف کرده است.
محسن مدیرشانچی ضمن موافقت نسبی با صحبتهای خانم گلرو میگوید حق شهروندان معترض برای درخواست کمک روشن است، اما بحث اجرا اهمیت دارد.
او بر لزوم استفادهٔ همزمان از ابزارهایی چون لابیگری، سازوکارهای حقوق بینالملل، مستندسازی جنایات و پیگیری کیفری تأکید کرده و میپرسد: چه گزینههای فوری برای حفظ جان هزاران بازداشتی این اعتراضها داریم؟
مهدیه گلرو نگاه آقای شانهچی به نقش لابیها را خوشبینانه و بیشتر شبیه رؤیافروشی میداند و میگوید: تصور سناریویی که در آن حملهای بدون تخریب زیرساختها به سقوط جمهوری اسلامی و آزادی و آبادانی ایران بینجامد، سادهانگارانه است.
به گفتهٔ او، بین یک سناریوی کاملاً خوشبینانه و یک سناریوی کاملاً فاجعهبار، طیف وسیعی از نتایج محتمل وجود دارد که احتمالاً به مذاق هیچکدام از شهروندان ایرانی خوش نخواهد آمد.
خانم گلرو با مطرح کردن موضوع تضعیف عاملیت مردم ایران به دست استبداد داخلی و در مواجهه با نیروهای خارجی، میگوید: این مقطع یک صفحهٔ تلخ در تاریخ معاصر ایران است.
محسن مدیرشانچی هم با اشاره به کمرنگ شدن قدرت ایرانیان در سیاست بینالملل، میگوید: اولویت باید حفظ جان شهروندان، استفادهٔ هوشمندانه از ابزارهای بینالمللی برای رسیدن به این هدف و مهار قدرت به عنوان ضرورتی اجتنابناپذیر در آیندهٔ سیاسی ایران باشد.